علیک سلام برادر...
خیلی تند می ری ، پیاده شو با هم بریم. راستی این همه که نوشتی یه نگاه کردی ببینی چقدر تعارض و تناقض داخلش هست؟؟ گیرت کجاست؟ واقعا خیلی عجیبه که «بخش وسیعی از سیاسیون این مملکت، 30 سال بعد از انقلاب اسلامی، انقلابگر مخملی شدند»؟؟ راستی این بخش وسیع ، سر و تهش چند نفر هستن؟؟ جناب ابوی می تونند خدمتتون شهادت بدند که دو برابر این جماعت تو همون خرداد سال 60 از قطار انقلاب پیاده شدند.
به خاطر دارم که پرویز مشرف در ابتدای کودتای خود در نطقی گفت که پاکستان کشش تحمل دموکراسی را ندارد و من هستم تا پاکستان را به دموکراسی نزدیک کنم. در خاطر دارید که وی را بالاخره از کشور بیرون کردند.
جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب٬ ادعای دموکراسی آزادتر از غرب را با خود به دوش می کشد اما شما هم تصدیق می کنید که غرب امروز با بازی دموکراسی مهره های شطرنج ما را یکی پس از دیگری به زمین می زند.
و اما نکته آخر اینکه ما در انقلاب بنا به وصل کردن داشتیم اما در جمهوری دم از فصل کردن می زنیم؟ چه شده که امروز ما و سال ۶۰ ایران در جنگ٬ باید با یکدیگر مقایسه شوند؟
به نظر شما این تناقضی نیست که آدم را به تحیر بیاندازد؟
راستی می گی که «بخش قابل توجهی از مردم، که انقلاب روی دستان و زانوان ایشان این 30 سال پر تلاطم را گذراند، اغتشاشگر این انقلاب شدند»؟؟
این یکی رو شاید والده گرامی هم بتونه شهادت بده که میتینگ های مجاهدین خلق تو همین خیابون طالقانی و آزادی شلوغتر بود یا تظاهرات سبزهای پایتخت نشین؟؟
این جوری نفس کش می طلبی لابد این ها رو هم می دونی دیگه!
امان از این حافظه تاریخی قدرتمند!!
من می دانم شما هم می دانید که من سـبز نیستم اما...
یک سؤال و آن اینکه مجاهدین خلق در خیابان طالقانی در کوران انقلاب می توانند میتینگ داشته باشند و سـبزها در دوران ثبات انقلاب نمی توانند بخش قابل توجهی از مردم باشند و ابراز وجود کنند؟
چطور آنها می توانند و اینها باید به خاطر ارائه شعار غیر رسمی مذموم شوند؟ به خاطر زاویه با نظام، معاند نظام تصویر شوند؟
کسی منکر آن نیست که سـبزها اشتباهاتی می کنند اما فکر نکنم با آلوده سازی سـبزها ما از آلودگی های اعمال خود پاک شویم؟
راستی سجاد خان!
این بسیج مادر مرده چیه که هم شما تو سرش می زنی ، هم رادیو اسراییل ، هم سبز ها و هم سرخ ها؟ دو شب پست وایسادن و سه تا رزمایش رفتن و پنج شب دیر خونه رفتن این قدر زیاده که این طوری ناله می کنی؟
خدا رو شکر که من و شما رنگ جبهه رو ندیدیم والا حساب انقلاب و «آقا» با کرام الکاتبین بود.
بسیج آن نیست که شما گفتید... بسیج، گردهمایی بزرگ مردمی برای حل مشکلات جاری کشور است و کاری که شما امروز از بسیج انتظار دارید همان اشتباهی است که بسیج را چوب دو سر نجس می کند.
اما راجع به شکری که من باب عدم حضور من و شما در جنگ از خداوند متعال داشتید باید عرض کنم که کمی بی انصافی است...
حضرت سجاد! من و تو مسافر قطار انقلاب نیستیم که با یه قیژ و قیژ چرخ هاش ، قهر کنیم و پیاده بشیم. حواست جمع باشه برادر! اصلا ببین اینی که سوارشی اساسا قطاره یا چیز دیگه.
یک سؤال بپرسم... چه کسی مسافر قطار انقلاب ایران است؟
اگر ما که دو نفر از مردم هستیم داخل در فهرست مسافران قطار انقلاب نیستیم. پس چه کسانی از قطار انقلاب پیاده یا به آن سوار می شوند؟
آقا سجاد! آقا مرتضی! آقای تسخیری! هیچ قومی را به خاطر سفاهت و حماقت در تاریخ تمجید نخواهند کرد. هیچ ملتی را به خاطر کفران نعمت نخواهند ستود. این جوری که قپی میای :«من هم بار این انقلاب را روی دوش خود کشیده ام » لابد منظورت نبود دائمی حاج آقا در خانه است.
نشنیده می گیرم...
سر و تهش هم از یک فرزند شهید که بیشتر نیست. مرد مومن! این انقلاب مفت و مسلم دست من و شما رسیده اما هر چیزی که این طوری به دست بیاد، باید مفت و مسلم به بادش داد؟؟
اتفاقاً صحبت ما با دوستان فارس و سپاه تحت مدیریت سردار جعفری سر همین مسأله است.
راستی! اینی که گفتی یعنی چه:«گفتند یا قلم بگیرید و بمانید و یا چماق بگیرید و برگردید » 15 سال است توی این مملکت می نویسم اما تا حالا چنین چیزی نشنیدم.
شما را ارجاع میدم به عکس العملی که بعد از ورود مهدی کروبی به نمایشگاه مطبوعات از دوستان فارس سر زد... و مقاله ای که در عصر ایران به رشته تحریر درآمد...
حواست کجاست برادر من؟
اما من و شما هر دو مخاطب این جمله ایم...
بنده به عنوان برادر کوچکتر از شما می پرسم که به کجا می رویم و آیا وعده های انقلابی جمهوری اسلامی اینگونه باید عملی شود...
بعد از ۳۰ سال ما باید به آنجا برسیم که فرکانس اینچنینی غرب٬ اینچنین ما را با بحران روبرو کند؟
خبر؛ عصر ایران: بازداشت يك فعال رسانه اي چاقو به دست! در جريان حمله به كروبي
نظر: وقتی به پای گذاران انقلاب اینگونه در جلوی چشمان هزاران نفر برخورد می شود پس ببینید در زندانها چه می گذرد. این افراد تحمل هیچ کس غیر از خود را ندارند و منطقشان زور ارعاب و حمله فیزیکی است.
درود بر کروبی شجاع
می دانم هم اکنون در دل چه می گویید اما اندکی صبر کنید و تا انتهای نوشته ام را بخوانید...
روزگاری بنده و شما زیر پرچم بسیج، جان می کندیم و تمام امید و آرزویمان این بود که اجر این کار اندک را روزی به دست پر برکت شهدا باز خواهیم ستاند و مشمول شفاعت ایشان خواهیم شد. روزی خواهد آمد که از ما بپرسند چه کردی و ما هم نزد یوسف فاطمه و در جواب، توشه قلیل خود را به دست گیریم و شفاعت شهدا را طلب کنیم...
زمان گذر کرد و بسیج دانش آموزی ما رنگ نظامی به خود می گرفت. تبعاً دو دسته شدیم عده ای رفتیم و عده ای دانشجو ماندیم و کم کم از گردونه بسیج خارج شدیم. دیگر فراخوان های بسیج برای ما نبود و سپاه از یاد برده بود که ما نیز بسیجی هستیم اما ابر تاریخ، آسمان زمان را پیمود...
شد انتخابات 88
وقتی بنده از اشتباهات راجع به فعالان سیاسی می گفتم دوستانی از انقلاب مخملی...
وقتی بنده از اشتباهات راجع به مردم می گفتم دوستاتی از اغتشاشگران و صدمات آنها...
وقتی بنده از تندروی و خودرأیی می گفتم دوستان از قطار انقلاب و ایستگاه های آن...
بالاخره نشد آنچه باید می شد و رأی دوستان ما به ما غالب شد. این بدان معناست که بخش وسیعی از سیاسیون این مملکت، 30 سال بعد از انقلاب اسلامی، انقلابگر مخملی شدند و بالتبع از قطار آن در آن ایستگاه پیاده شدند و بخش قابل توجهی از مردم، که انقلاب روی دستان و زانوان ایشان این 30 سال پر تلاطم را گذراند، اغتشاشگر این انقلاب شدند اما دوستان یک سؤال را که هنوز در ذهن خسته من موج می زند را به من پاسخ نداده اند:
ما چه شدیم؟ ما که تبعاً خود را سوار قطار انقلاب می دانیم چه شدیم؛ شدیم جمهوری اسلامی؛ شدیم استقلال؛ شدیم آزادی...
ما اخطارهای بسیاری دریافت کردیم و البته به نظر این بنده دریافت اخطار، سنت الهی است.
اخطار اول اینکه نتوانستیم جواب قیل را با قال بدهیم و قیل «جمهوری اسلامی» را با قال «جمهوری اسلامی» پاسخ نگفتیم؛
اخطار دوم اینکه نتوانستیم انقلاب خود را از گردش به شرق (روسیه) و غرب (آمریکا) عالم رها سازیم؛
اخطار سوم اینکه نتوانستیم به مردم بگوییم که آزاد اند؛
و اخطار آخر آنکه به ما گفتند یا قلم بگیرید و بمانید و یا چماق بگیرید و برگردید...
بنده هم چون شما، هر چند نه به اندازه شما، بار این انقلاب را روی دوش خود کشیده ام و سوار بر قطار انقلاب، راه این انقلاب را رفته ام اما اگر اصرار بر این باشد که یا بمانم و چماق بگیرم یا بروم و قلم... ترجیحم بر آن است که راه انقلاب را بروم و از قطار انقلاب در همین ایستگاه سی ام پیاده شوم. اما امید دارم که شما تمام تلاش خود را بکنید تا قطار انقلاب را سالم و سلامت به سر منزل مقصود خود، نزد یوسف فاطمه و در بارگاه ملکوتی حضرت حق برسانید؛ بنده هم تلاش می کنم با همان پای پیاده، به شما بپیوندم.
و السلام
راجع به قانون در حقوق می خوانیم که قانون معیار است و در تاریخ حقوق می خوانیم که قانون را برای آن می نویسند که اهل مسئولیت پاسخگو باشند و اهل سؤال متهم نباشند.
اما پس از سالها فریاد قانون ایرانیان٬ دوباره رسم پیشاقانونی یعنی تأیید مقام بالاتر روال و رسم قاطع شده است. رسانه های قبل از رأی اعتماد را بخوانید... رسانه های بحت زده (حتی طرفداران دولت) بعد از رأی اعتماد را بخوانید...
همه نشان از قدرت مافوق پیش بینی نامه های مشورتی است...
نمی دانم متن نامه مشورتی چه بوده و آیا واقعاً نکته ای اقناعی در آن نامه ذکر شده است یا نه صرفاً دستوری کلی مبنی بر اینکه رأی اعتماد برای دولت پیشرو الزامی است؟
با این همه یک سؤال ذهن بنده را همچون ذهن شما دوست عزیز اذیت می کند و آن این است که...
تا چقدر می توانیم با نامه های مشورتی اینگونه ایرادات و چرخه های معیوب قانون را اصلاح کنیم؟
طعم بی اعتنایی عین ادعا را چشیدید؟
جناب آقای علم الهدی شما فرمودید که روایت احمدی نژاد مبنی بر حضور 50 زن در جمع یاران مهدی قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) روایت صاحب اشکالی است؛ یک سؤال و آن اینکه...
کسی پاسخ شما را داد؟
شما و بنده حقیر هر دو می دانیم که خطبه سیاسی نماز جمعه تریبون اطلاع رسانی اسلامی است؛ اما سؤال دیگر...
آیا نباید دولت نسبت به متن خطابه ها حداقل حساسیت را داشته باشد؟
نمونه رفتاری که سخیف این رفتار، یعنی بی اعتنایی به نظرات و تفکرات، با شما انجام شد، امروز با طیف وسیعی از سلائق سیاسی، دینی و حزبی ایران در حال شکلگیری است و بنده معتقدم اصولگرایان علی الخصوص شخص جنابعالی و خطبای جمعه محترم آقایان جنتی، خاتمی و امامی کاشانی از آن متبری نیستند. و به قول ایرانیهای خوش ذوق باید گفت:
آسیاب به نوبت...
نظر بنده حقیر آن است که انحصار گرایی احمدی نژاد و یا به عبارت مصطلح امروز (احمدی نژادیسم) به زودی گردن بسیاری از اصولگرایان معتقد را هم به دم تیغ خواهد برد.
نشانه هایش را امروز جناب عالی و بنده در برکناری اشخاص و چهره هایی چون علی لاریجانی، علی مطهری و عماد افروغ می توان ببینیم. بنابراین بنده ترجیح می دهم سؤال آخرم را اینگونه بپرسم که...
سکوت در برابر احمدی نژاد تا به کی از ارکان امنیت ملی خواهد بود؟
و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون
الف: پایگاه خبری تحلیلی وابسته به احمد توکلی، نماینده اصولگرای مجلس شورای اسلامی
در این مقاله می خوانید اگر ولی فقیه ظلمی را هم روا بدارد، نخبگان باید سکوت کنند...
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بیات زنجانی
به دو بند آخر این بیانات دقت کنید؛ تئوری مجلسین بر پایه مشروعیت مردمی در این بیانات مشخص و واضح است...
اما باید کدام یک از دو نمونه فوق و صدها نمونه ای که در یک ماه اخیر در نشریاتی چون خردنامه، اعتماد ملی، اعتماد و... بیان شده است؛ گوش فرا دهیم و از طرفی کدامیک از این نظرات منوی نظر مقام رهبری، خبرگان، علماء و نخبگان است؟
اما شاید مهمتر از این سؤالات، اصل طرح این سؤالات باشد و به جرأت می توانم بگویم که اصل طرح، نقد و بازخوانی این نظریات خود راهی است برای حلاجی و سره ناسره کردن زائداتی که بعد از انقلاب روی این تئوری افزوده اند تا جایی که کار امروز بدانجا کشیده شود که نزد نخبگان ما آنچه در الف نوشته شده است رواج پیدا کند...
راجع به نظریه مشهور فوق و آنچه در الف آمده است باید گفت که نظریه ولایت فقیه نظریه ای تئوکراتیک نیست؛ بر اساس این نظریه (حتی اگر فرض امور حسبیه را نیز بپذیریم) دست حاکم جور، نا مشروع شناخته می شود و جور او با فیلترینگ سخت علمای فقیه (یا فقیه فیلسوف) تصفیه می شود.
عالم فقیه بعد از تئوری امام وارد سیره عقلای بشری شد و نظامی دموکراتیک (که نظام پسند عقلای زمانه است) را پذیرفت. بر اساس این پیش فرض باید گفت که نظام جمهوری اسلامی در واقع نظام جمهوری است که حاکم آن یک سری شرایط را نمی تواند داشته باشد...
در واقع از نظر اسلام ولی فقیه شجاع در مقابل مردم، پاسخگوست؛ رهبر مدبر است که نیازی به ظلم ندارد؛ مدیر است که در تشخیص کوچک یا بزرگ بود آدم ها، فریب حقه ها و حیلت ها را نمی خورد و چاپلوسی ها او را به بیراه نمی کشاند و در انتها ولی فقیه است که می تواند خرافات و هجویات را از احکام اصولی اسلام باز بشناسد و در توفان حواث دنیا راه را بر ایادی شیطان ببندد...
بنابراین بنده نیز با بند آخر فرمایشان جناب آیت الله بیات زنجانی مبنی بر شباهت (و عدم انطباق) مجلسین شورا و خبرگان معتقدم و راه صحیح را در تقویت و اصلاح مجلس خبرگان می دانم.
به عبارت دیگر باید این مجلس بتواند منتصبین مستقیم رهبری و شخص رهبری را همانند وزرا و رئیس جمهور به سؤال، اخطار و استیضاح بکشاند و شاید باید به نوعی باید به مجلس خبرگان به عنوان مجلس مفسر و واضع قانون اساسی هم نگاهی بیاندازیم...
باید به واقع استرجاع کرد و صرفاً می توان از دور دید. نه می توان به خون افتادن را باور کرد و نه می توان باور کرد که رهبران انقلابی ایران روزگاری جای روزگار خود نقش استبداد را به خود بگیرند...
بسمه تعالی
إِيَّاكَ وَ الدِّمَاءَ وَ سَفْكَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى لِنِقْمَةٍ وَ لَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَ لَا أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَةٍ وَ انْقِطَاعِ مُدَّةٍ مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ حَقِّهَا .(نامه 53 نهج البلاغه )
از خون ریزی نا حق پرهیز کن ، هیچ چیز به اندازه خونناحق کیفر الهی را نزدیک نمی کند و مجازات را شدت نمی بخشد و نعمت ها را نابود نمی کند و خون ناحق زوال حکومت را نزدیک نمی سازد.
ملت بزرگ ایران این روزها به مصائب بزرگی مبتلا هستند که شنیدن آنها دل هر مسلمان و انسان آزادیخواهی را به لرزه در می آورد.
انقلاب اسلامی برای حراست از حقوق مردم بود، و اجرای قانون برای آزادی های مشروع جامعه و از بین بردن زندانها ی غیر قانونی و غیر شرعی و شکنجه های غیر انسانی و تهمت زدن های ناروا ، و بالاخره برای اجرای احکام اسلام بود . حضرت امام رحمه الله علیه در اوائل شروع نهضت در سال 1342 به شاه نصیحت می کرد که قانون اساسی را عمل نماید و از مرزقانون خارج نشود که اگر او به قانون عمل می کرد سرنوشت حکومتش غیر از آن بود که رقم خورد.
امروز پس از سالیان دراز مبارزه ملت ایران که حاصل خون دهها هزار شهید و شکنجه و زندانی شدن مردان آزاده و تلاش های مراجع بزرگ بویژه رهبری داهیانه رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره ) است ،اهداف مقدس انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی مورد تعرض قرار گرفته است و عده ای جز به نابودی دستاوردهای نظام به چیزی راضی نمی شوند.
هرروز خبر شهادت یکی از فرزندان این مرز و بوم را می شنویم و با کمال وقاهت اعلام می کنند، دستگیر شدگانی که پس از مدتی جسم بی جان آنها تحویل خانواده ها داده می شود. زندانهای غیر قانونی و بدون امکانات اولیه و رعایت اصول انسانی دایر شده است .
خبرهای شکنجه غیر انسانی و ناجوانمردانه هر روزبه نوعی فاش می شود، برای دفن کشته شدگان و برگزاری مراسم عزاداری اجازه نمی دهند و همه اینها به نام اسلام و قرآن و ولایت فقیه انجام می گیرد . عده ای مدیحه سرا بدون توجه به آثار تخریبی آن به توجیه این همه جنایات پرداخته اند، ملت عزیز ایران باید بدانند که نظر توجیه گران در خطابه های نماز جمعه یا غیر آن اگر چه به نام حوزه ها باشد ، نظر همه مراجع بزرگوار و علمای بزرگ و مدرسین معظم حوزه ها نیست بلکه قلوب بزرگان از حوادث اخیر نگران و ناخوشنود است و در کنار ملت بزرگ ایران و درد کشیده ها خواهد بود. ملت ایران حرکت خود را برمدار قانون اساسی استوار و برطبق اصول مصرح در آن که تضمین آزادی های مشروع است، تجمع های آنها را تضمین نموده است ادامه دهند و در کنار داغداران ،یاد و خاطره مبارزان در راه حق را پاس بدارند.
نصیحتی هم به حاکمان و دولت و قوه قضائیه از زبان امیر المومنین داریم:
وَإِنَّمَا يُؤْتَى خَرَابُ الاَْرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا،إِنَّمَا يُعْوِزُ أَهْلُهَا لاِِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلاَةِ عَلَى الْجَمْعِ، وَسُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ، وَقِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ.(نامه 53نهج البلاغه )
زمین جزبا فقر ساکنانش خراب نمی گردد. مردم زمانی به فقر دچار می گرددند که والیان به جمع مال برآیند و به بقای حکومت خود مطمئن نباشند و از تجربه ها عبرت نگیرند.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
شایسته است این مصیبت عظمی را تسلیت گفته و فردایی بهتر را از خدای منان آرزو کنیم.
جناب آقاي دكتر احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با سلام وتحيت، انتصاب جناب آقاي اسفنديار رحيم مشايي به معاونت رييس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالي و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگي ميان علاقمندان به شماست.
لازم است انتصاب مزبور ملغي و كان لم يكن اعلام گردد.
سید علی خامنه ای٬ ۲۷/۴/۱۳۸۸

لازم به ذکر است دوستان بارها عبارت "مجسمه انقلاب اسلامی" را برای دکتر محمود احمدی نژاد، شاگرد و پیرو مکتب مصباح، به کار برده اند.
«همه به قانون قانع باشيم؛ انتخابات با حضور بي سابقه و آزادي كامل برگزار شد:
رئيس مجمع تشخيص مصلحت با اشاره به حضور بي سابقه و آزادي كامل مردم در انتخابات اعلام كرد: همه بايد به قانون قانع باشيم. وي همچنين از عدم استفاده از فرصت پنج روزه مقام معظم رهبري و شوراي نگهبان اظهار تاسف كرد و وحدت را نياز بيش از پيش امروز دانست.»
ایسنا در تیتر و لید خبر خود زده:
«هاشمي رفسنجاني: همه در چارچوب قانون حركت كنيم؛ بيش از هميشه نياز به وحدت داريم؛ فضايي به وجود آوريم كه همه حرفشان را بزنند.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام با اشاره به حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري بر رعايت قانون تاكيد كرد و در عين حال گفت:نگذاريم يك عده دشمنان ما، ما را سرزنش و شماتت كنند. براي ما بخندند و براي ما نقشه بكشند. ما بايد اينقدر رشادت، حلم و صبر داشته باشيم كه همديگر را تحمل كنيم.»
سایت هاشمی رفسنجانی بدون ذکر کامل خطبه نوشت:
«روزهای تلخ بعد از انتخابات نتیجه انحراف ها و بذر کینه و تردید تبلیغاتی برخی کاندیداها است؛
یشنهادات ۶ گانه آیتالله هاشمی رفسنجانی برای رفع مشکلات:
امام جمعه موقت تهران ضمن آنکه شکوه و تنوع حضور گسترده مردم را یادآور و مشابه برگزاری اولین نماز جمعه تاریخ جمهوری اسلامی بر شمرد با بیان اینکه روزهای تلخ و ناشایسته بوقوع پیوسته بعد از پرشکوهترین حضور مردم در انتخابات ریاست جمهوری ناشی از بذرهای تردید کینه ای دانستند که برخی کاندیداها در ایام تبلیغاتی در افکار و اذهان عمومی نشاندند، افزودند: جمهوری اسلامی و مسئولین با بهره گیری از تجارب بسیار ارزشمند حاصل از ۳ دهه عمر نظام، به طور قطع توان عبور از این بحران را دارند.
آیت الله هاشمی رفسنجانی آغاز فرایند بازگشت اعتماد عمومی را ضرورت اصلی امروز کشور بر شمرده و پیشنهاداتی را در طی ۶ محور جداگانه برای تحقق این موضوع اعلام کرد.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در تشریح پیشنهادات خود ضمن اظهار امیدواری برای مورد توجه جدی قرار گرفتن مردم و مسئولین تصریح کرد: حرکت در چهارچوب قانون، خاتمه حرکت یک جانبه صدا و سیما و برخی از رسانه ها و ایجاد فرصت برای ابراز دیگر دیدگاه ها، آزادی دستگیرشدگان، دلجویی از خانواده های آسیب دیده حوادث اخیر و خاتمه برخورد امنیتی با رسانه ها را از جمله این موارد دانست.
خطیب نماز جمعه همه آحاد کشور اعم از مسئولین، مردم و نیروهای انتظامی امنیتی را به سعه صدر لازم در جهت تحقق بازسازی اعتماد عمومی فرا خواندند.
رئیس مجلس خبرگان رهبری، رجوع و اتکا به مرجعیت را از جمله محورهای بارز پیشنهادات خود برشمرد و تاکید کرد باید دلایل رنجش برخی مراجع را به صورت جدی مورد توجه قرار دهیم.»
دیروز عده ای تمام تلاش خود را کردند تا با خط دادن به هاشمی و احاطه بر فضای مسقف و تلویزیونی نماز جمعه، حضور دگراندیشان را کمرنگ کنند اما واقعیت این بود که مردم می دانستند که در اکثریت اند و آنها که دست به تحریف واقعیت زده بودند می دانستند که در اقلیت اند.
باید جمهوری اسلامی راهی پیدا کند تا بتواند سخنان مردمش را راحت تر و بدون فیلتر بشنود.
جمعه در رکعت سیاسی نماز جمعه، وقتی هاشمی از صدا و سیما به علت عملکرد ضعیفش انتقاد کرد، مردم با شور هیجان خاصی الله اکبر گفتند و عده ای نیز بدون وقفه شروع به کف زدن کردند.
واقعیت یا خیال باید بپذیریم که ما در جمهوری اسلامی هنوز رسم رسانه ای بودن را فرا نگرفته ایم و تصور می کنیم صدا و سیما و امثالهم باید سخن ناب انقلاب باشد که آن هم نیست...
بار دیگر به سخنان هاشمی بر می گردم. هاشمی دو راه اصلی برای پایان بحران اعلام کرد که هر دو راه، راه دلسوزان انقلاب و جمهوری اسلامی است:
راه اول تمسک به قانون توسط همه گروه ها، احزاب، نامزدها، مردم و دولت است؛
راه دوم جامع الاطراف شدن رسانه ها و فضای باز رسانه ها برای انعکاس وقایع و اتفاقاتی که حین رخداد است.
شاید دوستانی بنده را متهم (!!؟) به هاشمی دوستی بکنند اما این دوستان باید به یک سؤال پاسخ دهند:
آیا خواندن وقایع و درگیری های تهران از زبان اعتمادملی، اعتماد، مردمسالاری و امثالهم بهتر و آرامش بخش تر است یا شنیدن از زبان بی. بی. سی. فارسی، وُآ و سایر شبکه های غربی؟
«اعتماد ملت به نظام، به عنوان بزرگترين سرمايه جمهوري اسلامي بار ديگر در انتخابات 22 خرداد، متجلي شد و دشمنان اسلام و ايران، تلاش مي كنند با ايجاد شك و ترديد درباره انتخابات، اين اعتماد ملي را متزلزل كنند و با كاهش مشاركت مردم، مشروعيت نظام را زير سؤال ببرند كه اگر اين هدف شوم محقق شود با هيچ زيان و خسارت ديگري قابل مقايسه نيست.»
اما جوابی از این دوست بزرگوار شنیدم که خود جواب فی نفسه و فحوای جواب علی کل حال موجب نگرانی است. ایشان فرمودند:
«نه ایشان اشتباه کرده اند؛ حتماً اشتباه لپی (لبی) بوده است و گر نه مشروعیت نظام با حضور کم مردم پای صندوق های رأی زیر سؤال نمی رود. تازه ما مثل سایر کشورهای دنیا خواهیم شد.»
این سخنان را اگر جوانی فقه نخوانده و حقوق نخوانده می داد، می گفتم که نمی داند چه می گوید. اما وقتی جوانی فقه خوانده و حقوقی چنین جوابی دهد یک پیام بیشتر ندارد:
«انقلاب فرزندان خود را می خورد...»
بزرگترین فرزند انقلاب اسلامی وجه اسلامی مردم ایران نبود، وجه مراجعه بر مردم و شوری در امور مردم بود و خط امام خط احترام به ولایت بر مردم است و گرنه حتی ایشان در کتاب شریفه ولایت فقیه در یکی از مهمترین احادیث اثباتی به عبارت «فللعوام أن یقلدوه» اشاره می کنند و نه «علی العوام...» و العاقل یکفی بالاشاره...
امید دارم سخنان مقام معظم رهبری در خطبه های تاریخی جمعه وحدت، فصل الخطاب همه باشد و نه هر خطی بنا به الگوی خود بر آن برشی زند.
اگر حمل بر جانبداری نشود شاید باید در این میان دست هاشمی رفسنجانی را بوسید، دست محسن رضایی را بوسید، دست علی لاریجانی را بوسید، دست خاتمی را بوسید که سعی کردند برخی با سکوت و برخی با منطق مستدل جلوی فتنه ها را بگیرند و باید اخطاری نیز به آقایان محترم احمدی نژاد، موسوی و کروبی که از هیچ فرصتی برای تخریب یکدیگر مضایقه نکردند نیز داد.
اما راه... (به نظر بنده حقیر)
راه این است که گفتگو را بیاموزیم. مثالی می زنم که نزدیک آن نیز هستیم. در لبنان انتخابات پارلمانی برگزار شد و اگر دوستان دنبال می کردند می دیدند که جریان های 14 مارس و 8 مارس رقبای جدی یکدیگر بودند و در انتخاباتی که به وضوح دست های خارجی در آن دیده می شد، جریان 8 مارس پیروز شد. اما در آخر سعد حریری خود به دیدار سید حسن نصرالله رفت که برای تشکیل و همکاری در کابینه، نظر وی را جویا شود.
شاید باید از آقای احمدی نژاد خواست که راه از عقلا بیاموزد و گفتگو را بر مخاصمه ترجیح دهد. حتی اگر رقیب شکست خورده اشتباهاتی نیز داشته باشد...
و من الله التوفیق
عبدالکریم سروش٬ در بحبوحه اهانات مختلفه به پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه و قرآن کریم٬ مصاحبه ای٬ انجام داد و گرد و خاک زیادی به پا شد. آیت الله سبحانی در جوابی برادرانه٬ پاسخ مجملی به ایشان دادند و جوابی مستدل دریافت کردند و نامه ای با چاشنی استدلال بیشتر٬ رد کردند.
عده ای نظیر ایازی٬ مظاهری سیف و یثربی سخنانی گفتند. مهر سکوت اشخاصی چون عباسعلی بازرگان و مهاجرانی در سه نامه٬ نامه اول٬ نامه دوم و نامه سوم هم شکست.
باز دم آقای سبحانی گرم٬ مراجعی چون مکارم و همدانی بعد از افتادن آب از آسیاب٬ جوابی کوبنده!!! به سروش دادند.
و سایت رجانیوز نیز برای خالی نبودن عریضه در اقدامی کاملاْ بچگانه جواب سروش را به نقل از علامه محمد تقی جعفری٬ داد که در نوع خود قابل توجه است.
عده ای نیز معتقد بودند که همه این آتش ها به سبب نشر نامه ای از بها الدین خرمشاهی٬ صورت گرفته است.
بگذریم...
بنده از درج نظر خود٬ راجع به گفته های دکتر سروش خودداری می کنم و قصد دارم تا این پدیده را اندکی دورتر از دید رسانه ها بررسی کنم و معتقدم رسانه ها در این گردش خبری در دام رد شبهات افتادند که به نظر بنده این از اعظم اشتباهات بود و در ادامه به آن اشاره خواهم کرد.
سالها پیش٬ وقتی آیت الله خامنه ای که به نظر بنده در هوشمندی و واقع نگری انسانی کم نظیر و گاهی اوقات بی بدیل می باشند٬ در نطقی از طبقه دانشگاهی و حوزوی خواستند تا کرسی های آزاداندیشی چه در حوزه دین و چه در حوزه مسائل اجتماعی روز ایجاد کنند که طبق معمول اینگونه سخنان٬ با تاویلات مختلف حوزویان و دانشگاهیان و جلسات نقد و بررسی!!! نسبت به این دستور اهمال شد و اگر هم انجام شد در سطحی نبود که قشر فعال جامعه چه در حوزه دین و چه در حوزه اجتماعی روز از آن بهره مند شوند و به قول بچه ها در مهمانی فلان آقا برگزار شد.
شاید همانظور که قبلاْ نیز به آن اشاره کردم بهتر باشد با خودمان صادق باشیم و سر خودی هایمان را کلاه نگذاریم. کدام یک از ما که خود را مطیع امر آقا می دانیم توانستیم به این دستور در حوزه خودمان بیشتر وقع نهیم و به آن امر لبیک بگوییم.
آیا لازم نیست آقایان مکارم٬ نوری همدانی و سبحانی روزی درک بکنند که بهتر است علاج واقعه را قبل از ظهور آن بکنند. آیا نمی خواهیم روزی قبول بکنیم که اندیشه انسان پرسشگر است و باید پرسشگر بودن آن را محترم بشمریم.
تا کی می خواهیم بنشینیم تا عالمی خلاف ما حرفی بزند تا جوابش را بدهیم. کاش می فهمیدیم و کار به آنجا نمی کشید که روزی برسد انقلابیون این مملکت درد دینی خود را در مصاحبه ای لائیک مطرح بکنند و ما جوابیه علمایمان را عند الاستیصال ببینیم. ای کاش کور می شدم و چنین چیزی را نمی دیدم.
از این نیز بگذریم...
خنده از آنجاست که جواب علمی دو عالم در سایت هایی به سمع عموم می رسد که سیاسی اند...
این نیز بگذرد...
برادران و خواهران من راه گذر از این وضعیت این نیست که منتظر نامه ای دیگر باشیم تا دوباره دست و پای خود را گم کنیم و عجله عجله نامه ای در جواب بنویسم یا اینکه صبر بکنیم نامه را قرنی بعد کوبنده (مع الاسف) بنویسیم.
راه این است که راه را برای گوش دادن و سخن گفتن باز کنیم و نترسیم و شجاعانه از منطق حکیمانه دفاع کنیم و اگر روزی به کلام احسن رسیدیم آن را بپذیریم.
دولت نهم در قالب شعار مبارزه آشتی ناپذیر با آمریکا اولین دولتی است که با آمریکا مذاکره کرد، بنابراین پرسشی که در حال حاضر مطرح است این است که آیا اصرار بر ترسیم یک چهره پیروزمندانه برای یک چرخش یا تغییر جدید است یا خیر؟
اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود.
چند روز پیش در آخرین محفل خبری که با حضور رئیس جمهور برگزار شد ایشان در جواب سوالی راجع به نیروگاه بوشهر گفت که آقای پوتین در فلان جا به بنده قول داده که نیروگاه بوشهر را در موقع معین خود به پایان رساند و ایشان مطمئن بودند که این نیروگاه به زودی به بهره برداری می رسد.
چند روز پیش به سایت رجا نیوز رفتم و دیدم در انجا با انتقاد شدید نسبت به هاشمی رفسنجانی من باب حمایت ایشان از گفتگوهای میان ایران و آمریکا ایشان را با توجه به وقایع اخیر ایشان را دو راز خط امام و رهبری تصویر کردند.
من هم در پیامی در آنجا و در این مقاله می خواهم بگویم که به همان دلیل که آقای هاشمی رفسنجانی٬ جناب آقای احمدی نژاد هم از خط امام دور شده اند. باید گفت که ما سال هاست که این خط را فراموش کرده ایم و حتی با توجه به مخالفت های مقام معظم رهبری باز هم روابطمان بر پایه تمایلات دنیوی و منافع مادی مان بنا نهاده شده است نه بر اساس عزت اسلامی.
امام خمینی رحمه الله علیه مجاهدی بود که از مجاهده خسته نمی شد و از تعدد دشمنان هراسی نداشت. او مردی بود که منافعش الهی بود به دنبال لشگر و اجماع جهانی برای حمایت از خود نبود و برای همین بود که هیچگاه در جهان سرمایه داری برادری نداشت و همه و حتی بعض مسلمانان با او مخالفت عمده داشتند.
از نظر امام خمینی فلسطین هم به رهبری یاسر عرفات قابل احترام نبود چه برسد به عربستان به پادشاهی ملک عبد الله و یا یمن با رژیمی به فرماندهی علی عبد الله صالح و یا اردن به سلطانی و پادشاهی عبد الله ثانی٬ حال که این ها٬ کشورهای مسلمانند. و باید گفت از نظر امام راجع به ابرقدرتها و مستکبران جهان.
امام مستکبران جهان را در مظالمی که به جهان اسلام می رسد صاحب منافع مشترک می دانست و همه آن ها را از یک قماش می دید و در کلامی مشهور در مقایسه شرق و غرب هر یک را بدتر از دیگری می دید اما...
امروز درگیری سران نظام و کله گنده های این نظام چون جناب آقای هاشمی٬ خاتمی و جدیداْ جناب آقای احمدی نژاد بر سر این مساله است که به کدام مرکز قدرت نزدیگ بشوند و از کدام فاصله بگیرند و متاسفانه یکی به خاطر اینکه منادی صلح شده خود را نزدیک به امام می گیرد و دیگری به خاطر اینکه در متن زندگی امام نقش بازی کرده خود را امامی می داند و مورد اخیر هم به خاطر بیرون کشیدن چند نظریه امام در جهان خود را نزدیک به او می داند ام دریغا...
دریغا از روزگار که فرماندهان این لشگر هنوز نمی دانند که فرمانده ای که از او دم می زنند اشد علی الکفار بوده و با آن ها به دنبال صلح نبوده و اینها دست صلح و طمع به سوی آن ها دراز کرده اند و هنوز خود را پیرو او می دانند.
باید گفت که به همان دلیل که روسیه مقامی برای گفتگو دارد آمریکا هم مقامی برای گفتگو دارد و همانطور که عربستان مقامی برای گفتگو دارد باید گفت که مصر هم مقام گفتگو دارد و من ترسم از این است که روزی روزگاری برسد که عده ای به بهانه بازپس گیری یلان و فرماندهان و جنگجویان روح الله از چنگال اسرائیل بخواهند با اسرائیل هم وارد میز مذاکره شوند.
این همان دلیلی است که رجا نیوز چشم بر آن بسته و صرفاْ برای میز قدرت به انتقاد از هاشمی می پردازد و او را دور از امام پنداشته ولی باید دقت می کرد که به همان دلیل که هاشمی دور از امام است احمدی نژاد هم دور از امام است و نمی توان یک بام و دو هوا داشت و باید گفت که هاشمی چند سال دیگر احمدی نژاد است و روزگاری نخواهد گذشت که احمدی نژاد هم به سبک هاشمی گفت و شنود بکند.
تئوری و خط امام تئوری مقاومت است. او شاگردانی چون سید حسن نصرالله دارد نه دور افتادگانی چون هاشمی و حال احمدی نژاد. برای او مقاومت در مقابل کفر و نزدیک نشدن به سر٬ بدنه و ایادی کفر از اصول حکمرانی بوده و برای آقایان که خود را باهوش تر از امام فرض می کنند (چون یاسر عرفات که همین نظریه را داشت) این تکنیکی است برای مقابله دوباره که فکر کنم تا به حال مقابله دوباره را فراموش کرده اند و به فکر ساخت نظامی با رفاه بیشتر افتاده اند.
باشد که روزگار بچرخد و رخ بنماید که تئوری امام صلح پذیر نیست و آنان که اهل صلح اند در تئوری امام نیستند.