|
مجاهده
|
||
|
ایجاد فضای علمی و تئوریک در رفع شبهات مربوط به مساله تاریخی جهاد |
بسم الله الرحمن الرحيم
جوانان عزيز
پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيدهاند. امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانهي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همهي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه
اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزههاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند.
و ثانياً به نام عدالتطلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد.
صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم.
سيد علي خامنه اي
چند روز پیش در تورق! سایتها به مطلبی برخوردم که در آن با انتقاد سخت از رحیم مشائی نکته ای گفته بود که به نظرم بسیار قابل تامل است و به آن نکته در پس خلاصه ای از این مقاله اشاره می کنم:
در تحلیل گفتار رحیم مشائی گفته بود که این سخنان بنا به نزدیکی خانوادگی و سیاسی رحیم مشائی با رئیس جمهور٬ صد در صد یک گفته شخصی نیست و در واقع یک تست جامعه شناسی و یک پالس سیاسی است.
تست جامعه شناسی است من باب این مساله که مقاومت مردم و همفکران سیاسی در برابر مسائل نوظهور و خلاف جریان اصولگرایی و انقلابی را تخمین بزنند که این مرحله تا به آخر این ماجرا ادامه دارد.
و یک پالس سیاسی به مخالفین جمهوری اسلامی است که نشان دهد فقط احمدی نژاد می تواند. احمدی نژاد است که می تواند تز دفتر حافظ منافع را مطرح کند٬ احمدی نژاد است که می تواند راجع به عادی سازی روابط با اسرائیل سخنرانی کند و اوست که می تواند غرب را به اهدافش نزدیک کند و نه دیگران و به این ترتیب به فرض اصلاح طلبان را از توانمندی در نگاه مستکبرین خوار کند.
فارغ از اهداف سیاسی این نوشتار آیا بهتر نیست که با نگاه دقیق تری به جریان های ذیل نئومحافظه کاری ایرانی نگاه دقیق تری داشته باشیم و درک بکنیم که اگر به فرض احمدی نژاد در این پروژه دست ندارد چه کسانی هستند که هدفمندانه تحت پرچم احمدی نژاد و دست قدرت و حمایت او جریانی را دامن می زنند که این گونه تست ها برای آن جریان٬ لازم به نظر می رسد...
نکند از پس جریان نئومحافظه کاری٬ جریانی دیگر پدید آید همانگونه که از دولت هاشمی زاییده ای چون کارگزاران آمد که هنوز کسی نمیداند آن را اصلاح طلب محسوب کند یا اصولگرا...
روزی روزگاری می گذرد و بالاخره تصمیم بر این استوار می شود که روابطمان را به کشور استراتژیک مصر تغییر دهیم. این که چه دلایلی سبب چنین تصمیمی شده است واقعاً معلوم نیست، اما به هر حال قرار است که با یکدیگر سر یک سفره بنشینیم و روزی در تلویزیون ببینیم که وزیر خارجه مان کنار وزیر خارجه مصر نشسته است و از روابط تاریخی ایران و مصر می گویند که هیچگاه نقطه تاریکی نداشته است و از این قبیل خالی بندی های سیاسی...
اما بد نیست تاریخ را ورقی زده و نگاهی به آن بیاندازیم و ببینیم که واقعاً چه باید بکنیم؟
روزی روزگاری در همین منطقه ما، آدمی پیدا شد به نام صدام حسین و حماقت هایی را در صحنه سیاسی و جنگ با ایران و کویت و امثالهم مرتکب شد. چند دسته شدیم. یکی او را تقدیس کرد که تنها مردی است که اسرائیل را تهدید عملی کرده است. دیگری او راه تقبیح کرد که احمق است و فریب بازی غرب را خورده است و غرب خود الان او را طرد کرده است اما دیگری بلند شد و گفت که راه مقابله با او و کشورگشائی های اش همدمی با غرب است و شرکت در تحریمی که علیه او و کشورش صورت گرفته است چشمتان روز بد نبیند که عده ای هم دو دوزه بازی کردند و هم در تحریم شرکت کردند و قیافه غربی از خود نشان دادند و هم به عراق کلان کلان جنس فروختند.
آخر چه شد؟ آن شد که نباید می شد... روم به دیوار!!! چشم شیطون کر!!! آمدند و کاری که ما باید آن کار را در آرامش انجام می دادیم در جنگ و خون انجام دادند و حال نشسته اند و به ریش ما می خندند و وقتی می گوییم چرا نفت عراق کنتور ندارد از ما روی بر می گردانند و روی به کشوری دیگر از برادران خود ما می کنند و با او صحبت می کنند... متأسفانه قضیه آنجاست که آن یکی جوابشان را گرم می دهد.
نتیجه اخلاقی این شد که اگر بزرگ شده ایم باید مسائلمان را خودمان حل بکنیم نه بزرگترها...
از طرفی نگاه می کنیم و می بینیم که ما یک تجربه آنی موفق داشته ایم و آن را هم خدای بیامرزاد حضرت امام یاد ما داد و شیرینی ثمره تلاش آن بزرگوار را امروز نه فقط شیعه و اهل سنت که مسیحی خاورمیانه هم می تواند بچشد.
امام مصلحی توانا را تأکید می کنم مصلحی توانا را در جنوب لبنان و در میان شیعیان ابوذر تثبیت کرد و آن مصلح توانست نیروی مردمی مردم لبنان را در کنار هم قرار دهد و علاوه بر آن ساییدگی با حکومت هم ایجاد نکند یا حداقل این ساییدگی را به حداقل برساند. آنگاه او نشان داد که می تواند حرکت کند و حرکت کرد و تلاش او امروز لبنان است و حزب الله...
نتیجه اخلاقی اینکه می توانیم مردم را در کنار مصلحین توانا تشویق کنیم که از حقوق خود دفاع کنند...
چرا تا به حال این تکنیک را در مصر نیازموده ایم؟ چرا به غیر از بعضی گروه ها که ساییدگی های قدیمی با دولت مصر دارند روی نیروهای تازه نفس که می توانند با کیاست در کنار دولت مصر فعالیت بکنند سیاست گذاری نکرده ایم؟ چرا یاد نمی گیریم از تاریخ؟
اما نتیجه گیری و پایان قصه اینکه می توان در مصر روی نیروهای جوان علی الخصوص دانشجو و علی الخصوص دانشجویانی که تعادل روحی دارند و به سیاست آشنا هستند حساب ویژه باز کرد و وارد یک بازی تمام عیار سیاسی و فکری شد و راه حلی برای مصر اندیشید. مصر کشور بزرگی است و توانایی های زیادی دارد و نیاید او را با بچه بازی هایی شبیه اعدام فرعون از دست داد.
در لیبی حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در عربستان حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در مصر حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در چچن حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در دنیا حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... اما در لبنان ما حرکت نکردیم امام موسی صدر حرکت کرد و دیدیم چه شد...
حال نوبت رسیده است به کوزوو... کاسه چه کنم در دست گرفته ایم که چه کنیم. قصه همان قصه قدیم است نبرد منافع و مضرات و اصول٬ ما این دعوا را از ابتدای نبوی داشته ایم و فکر بنده این است که تا قیام مهدوی هم خواهیم داشت.
کوزوو را مدتی رها کردیم و به سایر امورات پرداختیم. اخطارهایی رسید که آقایان وهابیت آنجا به صورت فعال مشغول تبلیغ است. گفتند آقایان آن اندلس اسلامی در تاراج مسیحیت اروپایی قرار گرفته است و ما همچنان سرمست از پیروزی بر صربها بودیم. تا چرخ تاریخ دوباره چرخید...
تا آنجا غافل شدیم که روزنامه کیهان ما که اصولگراست و اهل اصولگرایی در تحلیل حرکت استقلال طلبانه مجلس کوزوو ذیل تحلیلی از خارج از روزنامه که گردن نویسندگان آن روزنامه را نگیرد این حرکت را مخالفت با حقوق و قوانین سازمان های بین المللی می داند.
البته شایان ذکر است که این حقوق صرفا در کنار یکی از سران شورای امنیت است که میتواند معنای حقوق بگیرد و گرغیر نمی توان از آن به حقوق استناد کرد.
و اما منافع...
ایران از چند چیز می ترسد و در چند چیز منافع می بیند:
۱- می ترسد از جدایی طلبی اهالی جدایی طلب مرزی
۲- می ترسد از انگ همکاری با آمریکا توسط مسلمین و روسیه
۳- می ترسد از عدم استقبال مسلمین کوزوو از قبول ایران
۴- می ترسد از جهلی که دارد نسبت به آینده کوزوو و استقلال آن
۵- نفع می برد از همکاری با روسیه
۶- نفع می برد از همکاری با جامعه اروپایی
۷- نفع می برد در قبول حقوق بین الملل
اما اصول چه می گفت؟
اکنون صحبت کردن از این که اصول چه می گوید خطاست چون ما سالهای متمادی است که کوزوو را به حال خود رها کرده ایم و حال نمی توانیم در صحنه اصول کوزوو حرفی بزنیم. شاید عربستان بتواند حرفی بزند اما ما نمی توانیم چیزی بگوییم اما حداقل وظیفه ما چیست؟
۱- شروع حرکت فرهنگی در کوزوو
۲- پایه گذاری حرکت سیاسی در کوزوو
۳- حمایت از گروه های اصیل اسلامی و به دست گرفتن پایگاه های مردمی
۴- قسم بخوریم که دیگر این سنگر را از یاد نیریم
حال نظر شما چیست؟ ایران چه می کند؟
چشم من که سال هاست آبمروارید آورده و اگر آب هم بخورد صاحب منشای نیست...
اولا و ابتدائا باید دانست که این رژیم با چشم کور وارد این عرصه نشده است و صد در صد می دانسته که امکان این وجود دارد که ترور حاج رضوان در سوریه دایره نبرد با اسرائیل را به خارج از مرزهای طرفین و علی الخصوص در دایره مرزهای طرف های موثر در نبرد بکشاند. پس صاحب هدف هایی است برای اسرائیل و ما نباید با چشم کور به این اهداف بنگریم بلکه باید خوب رصد کنیم.
باید گفت که ورود حزب الله به جنگ باز اقدامی شجاعانه و کاملا مناسب و استراتژیک بود. سید حسن نصرالله نه فقط از نظر ما بلکه از دید دشمنانش هم رهبری باهوش با مشاورینی آگاه است و این سبب شده که این رهبر بزرگوار در اقل اشتباهات گام به عرصه ای بگذارد.
اما لازم است جنگ باز و ابعاد آن فاش شود تا از بروز انحراف در مقاومت و کشیدن عرصه مقاومت به سلفی گری نوین که مبدع آن بن لادن است٬ جلوگیری شود. البته اخیرا نیز رهبران صهیونیست با زیرکی و شیطنت حاج رضوان را خطرناک تر از بن لادن برای رژیم صهیونیستی نامیده اند و خواسته اند تا بدینگونه اذهان را متوجه تئوری جنگ باز بن لادن کنند.
بر همه ما لازم است که جنگ باز را چه از لحاظ تئوری نوین آن (توسط بن لادن) و چه از لحاظ آنچه که سید حسن نصرالله بدان اشاره کرده است بشناسیم و از خطا در تشخیص و توضیح آن برای افکار عمومی جلوگیری کنیم.
به نظر می رسد تئوری سید حسن نصرالله در نگاه اول چند وجه دارد:
۱- برادرکشی و جنگ داخلی به اسم مذهب٬ سیاست مذهبی و قومیت ممنوع.
۲- ولایت پذیری و عدم حرکت جلوتر و یا عقب تر از ولی
۳- دشمن شناسی و آگاهی بروز از دشمنان اسلام
۴- احترام به انسان در مقام انسانی
۵- شهادت طلبی
البته باید باز هم بگویم که ورود سید حسن نصرالله در این عرصه شجاعتی است که در تاریخ به یادگار خواهد ماند.
"یک ماه، فقط یک ماه بهصورت نمادین، بهصورت سمبلیک نفت را به همه کشورهایی که با اسرائیل روابط حسنه دارند قطع کنید... به عنوان حمایت از مردم فلسطین و ملت فلسطین، دنیا تکان میخورد."
مقام معظم رهبری
خوابمان نمی رود چه کنیم؟ خوب بلدیم برای سایر بلاد اسلامی نسخه بپیچیم که های و هوی ای بلاد اسلامی چرا بر فرامین اسلام عمل نمی کنید و ته اش هم دوتا استغفروا الله بار خودمان می کنیم و می گوییم ان شا الله خدا قبول کند. اما از یاد می بریم که ای بابا خودمان نسخه مان پیچیده است.
از زمان مرحوم امام مساله نفت به عنوان یک سلاح اقتصادی مطرح بود و حضرت امام حرف ها زده اند و حدیث ها خوانده اند اما چرا این لالایی خودمان را هم نمی خواباند؟
"دولتهای ممالک نفت خیز لازم است از نفت و دیگر امکاناتی که در اختیار دارند به عنوان حربه علیه اسرائیل و استعمارگران استفاده کرده، از فروش نفت به آن دولتهایی که به اسرائیل کمک میکنند خودداری ورزند."
امام خمینی
انتهای فعالیتمان این می شود که دستمال مبارک لنگ پهن کنیم برای جناب حسنی مبارک و تا بخواهد و سیر شود او را از لذائذ بهره مند سازیم که جناب آقای سیف الاسلام!!!؟؟؟ حسنی مبارک اجازه بده ما از اردوگاه رفح برای حفظ آبروی خود که شده چند قلم دارو و غذا و سوخت مصرفی خانگی برای غزه ارسال کنیم.
نه آقا جان کاش به نتیجه می رسید و بالاخره حرکتی کرده بودیم. درست است روی خط خفت اما از نوع حرکت... اما چشمتان روز بد نبیند که دو روز بعد فیل حسنی مبارک یاد هندوستان کند و خواهان امتیازات بیشتر...
نه برادر من! این روش مرحوم امام نیست. موافق با منویات حضرت آقا هم نیست. اگر امام زمان هم بیاید از ما به خاطر حسن فعالیت مان تشکر نمی کند.
باید نگاهمان را به مسائل بین الملل تغییر دهیم و اسلام گرا باشیم. عمل به تکلیف کنیم هر چند تلخ باشد. هر چند طبق بعض تحلیل های انسان های نیمه روشن فکر ما را در سقوط و بر اندازی انقلاب قرار دهد. باید بگویم که نظر امام اینگونه بوده است و گر غیر هیچ رهبر عاقلی وقتی کشورش در حال مبارزه است ولی عهد اسمی خود را عزل نمی کند و یا نویسنده ملحد و مرتدی را حکم اعدام نمی دهد. اینها و علامات دیگر نشان می دهد که روش روح الله الموسوی الخمینی با ما متفاوت بوده.
بگذارید اندکی از نگاه او به دنیا نگاه کنیم و برای آسان شدن مطلب همین ارتباط ما با مصر را الگو قرار دهیم.
نگاه ما چیست؟
نگاه ما این است که باید از اختلافات جزئی ولو به قیمت فراموش کردن بخشی از تاریخ بگذریم و به منافع منطقه ای و بین المللی خصوصاً در قبال اسرائیل نگاه بهتری داشته باشیم و مسائل خود را با دولت مصر به عنوان نماینده قانونی مردم مصر برطرف سازیم.
از طرف دیگر ما در آنجا صاحب پایگاه های مردمی هستیم و می توانیم در سایه ارتباط با دولت مصر روابط مستحکم تری با آنها داشته باشیم و حرکات دولت مصر٬ آنجا که مخالف مصالح ماست را بوسیله ابزار دموکراتیک و آزاد اندیشی تحت فشار قرار دهیم.
از طرف دیگر بار سایر کشورهای اسلامی را از دوش خود برداشته ایم و با یکی از دو مرکز ام القری جهان اسلام ارتباط برقرار کرده ایم و این می تواند به سود ما باشد.
و هزارها توجیه و دلیل که قصد دارند از طرفی نگاه مجاهد خود نسبت به مساله فلسطین را حفظ کنند و از طرف دیگر به حوائج و خواسته های خود در ارتباط با دولت مصر برسند.
اما نظر امام چیست؟
حضرت امام در لبنان چنین تجربه تاریخی ای را داشتند و یکی از مخلص ترین یاران خود را در این راه فدا کردند. امام با دید وسیعی که بر مسایل بین الملل داشتند خوب لبنان را بر انداز کردند و با تشویق امام موسی صدر در لبنان توانستند یک تشکل کاملاً مردمی را در لبنان تشکیل دهند که امروزه از جمهوری اسلامی ایران مستقل تر و مستحکم تر ایستاده است و طعم پیروزی های او نام اسلام را در جهان زنده کرده است.
اما چگونه؟ امام اهل تکلیف بودند و معتقد بودند که می توان به خداوند در برابر شدائد و لذائذ تکیه کرد و از مردم و دولت گذشت و به خدا محوری رسید. همین اعتقاد سبب شد که امام خمینی و امام موسی صدر در زمان تنهایی ها و تهمت ها از خطرها نترسند و پایمردانه بایستند و علاوه بر آن توانستند با مدد الهی و با استفاده از هوش و ذکاوت و بهره گیری درست از اسلام دول خود را بوسیله مردم تحت تأثیر قرار دهند و یکی انقلابی تاریخی درست کند و دیگری تاریخی انقلابی...
اکنون مصر محمل دیگری است و اگر بخواهیم با نگاه امام به آن نگاه کنیم باید بگوییم که وظیفه ما ارشاد اهل مصر به سمت عزت و عدالتخواهی است. باید مردمان آن را بشناسیم و با تفکرات آنها آشنا باشیم و از قویترین نیروهای خود مایه بگذاریم تا آنها بتوانند با حضور در بین مردم مصر آنها را چون مردم لبنان صاحب عزت اجتماعی کنند و این راه امام است...
اما که باور میکند حتی با دیدن معجزه ای چون امام موسی صدر عده ای باور کنند و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین...
خلاصه مطلب آنکه نفت گوشه ای از فعالیت های اقتصادی ماست و نشان از فعل انقلابی دارد و نه انفعال دموکراتیک... چه گوییم که آقایان صدای انقلاب را مگر از حنجره خودشان نمی شنوند...

پس از تشكيل حكومت طاغوت و اجراي طرحهاي آمريكايي-صهيونيستي در كشور ما و پرپايي حكومت فسادي به نام "اسرائيل" ديگر نه سخنرانيها و نه تظاهراتها و نه اعتراض هاي سياسي هيچكدام ديگر به حال ما نفعي ندارد و تنها راه موفقيت، مقاومت مردمي است.
سید حسن نصرالله
عجب جمله آشنایی است. نه؟
این جمله شبیه کلماتی است که امام بزرگوار ما بابت هموار کردن راه بیت المقدس بر جان رزمندگان و بسیجیان اسلام می خواندند. این کلام جان مایه مقاومت منطقه ای و تزی است که امام روح الله در جهان اسلام پراکنده کرد.
من از یک تز وهمی صحبت نمی کنم و باید بگویم که متاسفانه روی نظریات امام برای مقابله با جهان کفر به دلیل مشغول شدن مغزهای متفکر جهان اسلام به بحث های اجرایی خوب کار نشده است و می بینیم که غیر از مجاهدینی چون سید حسن کس دیگری در جهان اسلام چنین بی پرده سخن نمی گوید.
روح الله یک ارتش استرتژیک و فرا منطقه ای داشت. این ارتش را مامور به انجام ماموریت هایی مهم در جهان می دانست که شاید یکی از ابتدایی ترین این ماموریت ها تشکیل هسته های مقاومت جهانی (نه به تعبیری که سایت لاتین زده عدالتخواهی رواج می دهد) بود. امام نام این ارتش را مستضعفین جهان اسلام گذاشت.
وی یک حکومت عدل شناور داشت. نزد امام تئوری ای تحت عنوان ولایت مطلقه فقیه مطرح بود که اگر به این تنوری نگاهی حتی گذرا هم شود می توان فهمید که امام برای رهبری آن هسته مقاومت جهانی یک عالم عادل٬ شجاع و مدبر را به عنوان رهبر در نظر گرفته بود.
این تئوری به عکس سایر تئوری های معرف حکومت فاقد جغرافیا است و تکیه اصلی و اساسی این تئوری بر روی مستضعفین بنا شده است. بنابر این این حکومت وقتی از بین می رود که سادگی رزم در آنها گرفته شود و مشغولیت دنیا در آن کثیر.
بگذریم... که خود بنده تازه در ابتدای این تحقیق هستم.
اما نکته مهم در اینجا است که همانطور که امام هم دیده بودند پیروزی بر جبین سید حسن و یاران او نقش بسته است. و اما کسانی که مخالف با چنین نظریه ای مشغول کشور سازی اند باید بدانند که راهشان راه اشتباهی است و نگاهشان به مسائل نگاهی سطحی و گذرا است.

بخوانید در اقالیم قبله
امام جام زهر نوشید و فرزندانش را ترک کرد و همه شبیه باکری نرفتند و عده ای ماندند.
عده ای که اندیشه ی امام را می دانستند و می دانستند که با اندیشه امام باید خانه ها را ترک بگویند و باید برای همیشه در هر نقطه از جهان که نقطه تلاقی جهان کفر و اسلام بود حاضر می شدند و علم مبارزه را در دست می گرفتند و پای به پای بسیجیان امام می جنگیدند تصمیم گرفتند که جای حداقل ها و حداکثر ها را عوض کنند.
نتیجه چه شد؟

آقا را می بینی در خیابان راه می رود دم از ذکر برنداشته و تسبیح اش زمین را جارو می کند و در کران کران عالم داد می زند که بنده را آخر اسلام بدانید.
اما خدای نکند که حاجی کلام از کلام بگشاید. در کلامش هر هفت کلمه ۱۰ تا حاج منصور و کریمی و حاج آقا فلان و حاج آقا بهمان می بینی اما امان از تاریخ رسول الله...
روزی هفت تا هیأت را متر می کند اما دریغ که اگر پا به عرصه عمل بزنی سریع خاموش می شود و با کلامی نرم و پر از عرفان بالا دم می زند ما را با دنیا کاری نیست...
اما می خواهم جوابی محکم به آنها بدهم. یک عکس یک تاریخ...

این مرد نمادی از فرزندان روح الله در مبارزه جهانی علیه کفر و جهان سرمایه داری است. مردی که یک موی او هزار عارف را ساعتی درس شهادت می آموزد. باید از او آموخت آنچه را که شما ورود به دنیا می گویید...
بخوانید از او...
"از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسير ملت و كشور اسلامي و مخالف با حيثيت جمهوري اسلامي است به طور قاطع اگر جلوگيري نشود، همه مسئول ميباشند. و مردم و جوانان حزباللهي، اگر برخورد به يكي از امور مذكور نمودند، به دستگاههاي مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهي نمودند، خودشان مكلف به جلوگيري هستند.."
بسم الله القاهر الجبارين
روح الله الموسوي الخميني به ملكوت اعلي پيوست.
آقايان تصور كرده اند كه بت اعظم مبارزه شانه به شانه با كفر و استكبار را به خدايش سپردند و حال مي توان با زبان مصالحه نشست بر سر اينكه آيا مي شود بني اسرائيلي چانه زني كرد و ديپلوماسي فعال ايجاد كرد.
با نسل امروز انقلاب كه حرف مي زني مي گويند كه احمدي نژاد اهل سياست نيست و بلد نيست كه چگونه در معادلات سياسي با طرف مقابل چانه زني كند و امتياز بگيرد همين مساله باعث شده است كه ايران در نبرد چانه زني با غرب به چالش بيفتد و تنش اش با غرب رو به ازدياد برود و خداي نكند كه اين بنده خدا دانشجوي علوم سياسي هم باشد.
اما الله اعلم كه اگر روح الله الموسوي الخميني بود به ايشان رسم يقه به يقه شدن را هم مي آموخت و به همين احمدي نژاد اصولگرا ياد مي داد كه چگونه بايد سخن گفت تا هر كلام بيان آتشي از خون دل باشد و نمادي از مقاومت و پايداري در عرصه جهاد...
آقايان عصر ما فراموش كرده اند كه انقلاب كرده اند و دوران رفاه زدگي خاتمه يافته است.
آقايان فراموش كرده اند كه امام انقلاب را رهبري كردند و در اناق شيشه اي نشستن و راجع به فلسطين سخن گفتن را به راه امام نبندند و اين اتاق براي آنها همان قله بلندي است كه قرآن به آن اشاره كرده است.
آقايان فراموش كرده اند كه شاگردان امام حتي وزرايي چون تندگويان و چمران و رئيس جمهوري چون رجايي هيچ كدام اهل اناق نبودند و سربازان امام چون سردار بي بديل رسول الله احمد متوسليان هيچ كدام پاي ميز مذاكره نرفته اند و چاي ايراني در عراق با كراكر نخورده اند.
وقتي كه اصولگرايي اين مي شود و محمد جواد لاريجاني يك اصولگراي نو انديش تلقي مي شود و سنبل اصولگرايي خط امام دولت احمدي نژاد مي شود و آن عرش به پرنده اي مي شود كه بر روي درياچه مشغول شكار ماهي است هيچ بعيد نيست كه رفتار انقلابي جوانان بسيجي چون با روحيه روح الله است تحت مساله آزادي مدني بررسي گردد و حكم قضايي هم صادر گردد...
خداي به ايشان رحم كند كه مبادا دوباره كساني چون احمد متوسليان را ببينند و اين بار به پاي دفاع از خون و راه او اقامه دليل كنند.
|
|