تبليغاتX
مجاهده
 
مجاهده
 
 
ایجاد فضای علمی و تئوریک در رفع شبهات مربوط به مساله تاریخی جهاد
 

بسم الله الرحمن الرحيم

جوانان عزيز

پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند. امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه

اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه‌هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند.

و ثانياً به نام عدالت‌طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد.

صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم.

سيد علي خامنه اي

 چند روز پیش در تورق! سایتها به مطلبی برخوردم که در آن با انتقاد سخت از رحیم مشائی نکته ای گفته بود که به نظرم بسیار قابل تامل است و به آن نکته در پس خلاصه ای از این مقاله اشاره می کنم:

در تحلیل گفتار رحیم مشائی گفته بود که این سخنان بنا به نزدیکی خانوادگی و سیاسی رحیم مشائی با رئیس جمهور٬ صد در صد یک گفته شخصی نیست و در واقع یک تست جامعه شناسی و یک پالس سیاسی است.

تست جامعه شناسی است من باب این مساله که مقاومت مردم و همفکران سیاسی در برابر مسائل نوظهور و خلاف جریان اصولگرایی و انقلابی را تخمین بزنند که این مرحله تا به آخر این ماجرا ادامه دارد.

و یک پالس سیاسی به مخالفین جمهوری اسلامی است که نشان دهد فقط احمدی نژاد می تواند. احمدی نژاد است که می تواند تز دفتر حافظ منافع را مطرح کند٬ احمدی نژاد است که می تواند راجع به عادی سازی روابط با اسرائیل سخنرانی کند و اوست که می تواند غرب را به اهدافش نزدیک کند و نه دیگران و به این ترتیب به فرض اصلاح طلبان را از توانمندی در نگاه مستکبرین خوار کند.

فارغ از اهداف سیاسی این نوشتار آیا بهتر نیست که با نگاه دقیق تری به جریان های ذیل نئومحافظه کاری ایرانی نگاه دقیق تری داشته باشیم و درک بکنیم که اگر به فرض احمدی نژاد در این پروژه دست ندارد چه کسانی هستند که هدفمندانه تحت پرچم احمدی نژاد و دست قدرت و حمایت او جریانی را دامن می زنند که این گونه تست ها برای آن جریان٬ لازم به نظر می رسد...

نکند از پس جریان نئومحافظه کاری٬ جریانی دیگر پدید آید همانگونه که از دولت هاشمی زاییده ای چون کارگزاران آمد که هنوز کسی نمیداند آن را اصلاح طلب محسوب کند یا اصولگرا...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 15:18  توسط مرتضی تسخیری  | 
دو نظریه وجود دارد. یکی انقلابی و دیگری عرفی. کدام را برمی گزینیم؟ شاید باید راه سومی را یافت کنیم تا از این مخمصه رهایی پیدا کنیم.

روزی روزگاری می گذرد و بالاخره تصمیم بر این استوار می شود که روابطمان را به کشور استراتژیک مصر تغییر دهیم. این که چه دلایلی سبب چنین تصمیمی شده است واقعاً معلوم نیست، اما به هر حال قرار است که با یکدیگر سر یک سفره بنشینیم و روزی در تلویزیون ببینیم که وزیر خارجه مان کنار وزیر خارجه مصر نشسته است و از روابط تاریخی ایران و مصر می گویند که هیچگاه نقطه تاریکی نداشته است و از این قبیل خالی بندی های سیاسی...

اما بد نیست تاریخ را ورقی زده و نگاهی به آن بیاندازیم و ببینیم که واقعاً چه باید بکنیم؟

روزی روزگاری در همین منطقه ما، آدمی پیدا شد به نام صدام حسین و حماقت هایی را در صحنه سیاسی و جنگ با ایران و کویت و امثالهم مرتکب شد. چند دسته شدیم. یکی او را تقدیس کرد که تنها مردی است که اسرائیل را تهدید عملی کرده است. دیگری او راه تقبیح کرد که احمق است و فریب بازی غرب را خورده است و غرب خود الان او را طرد کرده است اما دیگری بلند شد و گفت که راه مقابله با او و کشورگشائی های اش همدمی با غرب است و شرکت در تحریمی که علیه او و کشورش صورت گرفته است چشمتان روز بد نبیند که عده ای هم دو دوزه بازی کردند و هم در تحریم شرکت کردند و قیافه غربی از خود نشان دادند و هم به عراق کلان کلان جنس فروختند.

آخر چه شد؟ آن شد که نباید می شد... روم به دیوار!!! چشم شیطون کر!!! آمدند و کاری که ما باید آن کار را در آرامش انجام می دادیم در جنگ و خون انجام دادند و حال نشسته اند و به ریش ما می خندند و وقتی می گوییم چرا نفت عراق کنتور ندارد از ما روی بر می گردانند و روی به کشوری دیگر از برادران خود ما می کنند و با او صحبت می کنند... متأسفانه قضیه آنجاست که آن یکی جوابشان را گرم می دهد.

نتیجه اخلاقی این شد که اگر بزرگ شده ایم باید مسائلمان را خودمان حل بکنیم نه بزرگترها...

از طرفی نگاه می کنیم و می بینیم که ما یک تجربه آنی موفق داشته ایم و آن را هم خدای بیامرزاد حضرت امام یاد ما داد و شیرینی ثمره تلاش آن بزرگوار را امروز نه فقط شیعه و اهل سنت که مسیحی خاورمیانه هم می تواند بچشد.

امام مصلحی توانا را تأکید می کنم مصلحی توانا را در جنوب لبنان و در میان شیعیان ابوذر تثبیت کرد و آن مصلح توانست نیروی مردمی مردم لبنان را در کنار هم قرار دهد و علاوه بر آن ساییدگی با حکومت هم ایجاد نکند یا حداقل این ساییدگی را به حداقل برساند. آنگاه او نشان داد که می تواند حرکت کند و حرکت کرد و تلاش او امروز لبنان است و حزب الله...

نتیجه اخلاقی اینکه می توانیم مردم را در کنار مصلحین توانا تشویق کنیم که از حقوق خود دفاع کنند...

چرا تا به حال این تکنیک را در مصر نیازموده ایم؟ چرا به غیر از بعضی گروه ها که ساییدگی های قدیمی با دولت مصر دارند روی نیروهای تازه نفس که می توانند با کیاست در کنار دولت مصر فعالیت بکنند سیاست گذاری نکرده ایم؟ چرا یاد نمی گیریم از تاریخ؟

اما نتیجه گیری و پایان قصه اینکه می توان در مصر روی نیروهای جوان علی الخصوص دانشجو و علی الخصوص دانشجویانی که تعادل روحی دارند و به سیاست آشنا هستند حساب ویژه باز کرد و وارد یک بازی تمام عیار سیاسی و فکری شد و راه حلی برای مصر اندیشید. مصر کشور بزرگی است و توانایی های زیادی دارد و نیاید او را با بچه بازی هایی شبیه اعدام فرعون از دست داد.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 20:18  توسط مرتضی تسخیری  | 
به یاد دارید که خمینی کبیر چه گفته است؟ ابتدائا و فارغ از هرگونه مقدمه و اساسا ما باید حرکت کنیم یا نه و این حرکت به چه معناست؟ آیا عقیده داریم که باید هسته های مقاومت در سرتاسر دنیا تشکیل دهیم و بوجود آوردن چنین هسته هایی را زمینه ظهور مهدی فاطمه می دانیم؟

در لیبی حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در عربستان حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در مصر حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در چچن حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در دنیا حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... اما در لبنان ما حرکت نکردیم امام موسی صدر حرکت کرد و دیدیم چه شد...

حال نوبت رسیده است به کوزوو... کاسه چه کنم در دست گرفته ایم که چه کنیم. قصه همان قصه قدیم است نبرد منافع و مضرات و اصول٬ ما این دعوا را از ابتدای نبوی داشته ایم و فکر بنده این است که تا قیام مهدوی هم خواهیم داشت.

کوزوو را مدتی رها کردیم و به سایر امورات پرداختیم. اخطارهایی رسید که آقایان وهابیت آنجا به صورت فعال مشغول تبلیغ است. گفتند آقایان آن اندلس اسلامی در تاراج مسیحیت اروپایی قرار گرفته است و ما همچنان سرمست از پیروزی بر صربها بودیم. تا چرخ تاریخ دوباره چرخید...

تا آنجا غافل شدیم که روزنامه کیهان ما که اصولگراست و اهل اصولگرایی در تحلیل حرکت استقلال طلبانه مجلس کوزوو ذیل تحلیلی از خارج از روزنامه که گردن نویسندگان آن روزنامه را نگیرد این حرکت را مخالفت با حقوق و قوانین سازمان های بین المللی می داند.

البته شایان ذکر است که این حقوق صرفا در کنار یکی از سران شورای امنیت است که میتواند معنای حقوق بگیرد و گرغیر نمی توان از آن به حقوق استناد کرد.

و اما منافع...

ایران از چند چیز می ترسد و در چند چیز منافع می بیند:

۱- می ترسد از جدایی طلبی اهالی جدایی طلب مرزی

۲- می ترسد از انگ همکاری با آمریکا توسط مسلمین و روسیه

۳- می ترسد از عدم استقبال مسلمین کوزوو از قبول ایران

۴- می ترسد از جهلی که دارد نسبت به آینده کوزوو و استقلال آن

۵- نفع می برد از همکاری با روسیه

۶- نفع می برد از همکاری با جامعه اروپایی

۷- نفع می برد در قبول حقوق بین الملل

اما اصول چه می گفت؟

اکنون صحبت کردن از این که اصول چه می گوید خطاست چون ما سالهای متمادی است که کوزوو را به حال خود رها کرده ایم و حال نمی توانیم در صحنه اصول کوزوو حرفی بزنیم. شاید عربستان بتواند حرفی بزند اما ما نمی توانیم چیزی بگوییم اما حداقل وظیفه ما چیست؟

۱- شروع حرکت فرهنگی در کوزوو

۲- پایه گذاری حرکت سیاسی در کوزوو

۳- حمایت از گروه های اصیل اسلامی و به دست گرفتن پایگاه های مردمی

۴- قسم بخوریم که دیگر این سنگر را از یاد نیریم

حال نظر شما چیست؟ ایران چه می کند؟

چشم من که سال هاست آبمروارید آورده و اگر آب هم بخورد صاحب منشای نیست...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 14:42  توسط مرتضی تسخیری  | 
ورود رژیم اشغالگر قدس به مفهومی با عنوان جنگ باز٬ ورود به عرصه پرخطری است که هشدار ها و پیامدهای قابل توجهی را در ادامه نبرد با این رژیم منحوس مشخص می کند.

اولا و ابتدائا باید دانست که این رژیم با چشم کور وارد این عرصه نشده است و صد در صد می دانسته که امکان این وجود دارد که ترور حاج رضوان در سوریه دایره نبرد با اسرائیل را به خارج از مرزهای طرفین و علی الخصوص در دایره مرزهای طرف های موثر در نبرد بکشاند. پس صاحب هدف هایی است برای اسرائیل و ما نباید با چشم کور به این اهداف بنگریم بلکه باید خوب رصد کنیم.

باید گفت که ورود حزب الله به جنگ باز اقدامی شجاعانه و کاملا مناسب و استراتژیک بود. سید حسن نصرالله نه فقط از نظر ما بلکه از دید دشمنانش هم رهبری باهوش با مشاورینی آگاه است و این سبب شده که این رهبر بزرگوار در اقل اشتباهات گام به عرصه ای بگذارد.

اما لازم است جنگ باز و ابعاد آن فاش شود تا از بروز انحراف در مقاومت و کشیدن عرصه مقاومت به سلفی گری نوین که مبدع آن بن لادن است٬ جلوگیری شود. البته اخیرا نیز رهبران صهیونیست با زیرکی و شیطنت حاج رضوان را خطرناک تر از بن لادن برای رژیم صهیونیستی نامیده اند و خواسته اند تا بدینگونه اذهان را متوجه تئوری جنگ باز بن لادن کنند.

بر همه ما لازم است که جنگ باز را چه از لحاظ تئوری نوین آن (توسط بن لادن) و چه از لحاظ آنچه که سید حسن نصرالله بدان اشاره کرده است بشناسیم و از خطا در تشخیص و توضیح آن برای افکار عمومی جلوگیری کنیم.

به نظر می رسد تئوری سید حسن نصرالله در نگاه اول چند وجه دارد:

۱- برادرکشی و جنگ داخلی به اسم مذهب٬ سیاست مذهبی و قومیت ممنوع.

۲- ولایت پذیری و عدم حرکت جلوتر و یا عقب تر از ولی

۳- دشمن شناسی و آگاهی بروز از دشمنان اسلام

۴- احترام به انسان در مقام انسانی

۵- شهادت طلبی

البته باید باز هم بگویم که ورود سید حسن نصرالله در این عرصه شجاعتی است که در تاریخ به یادگار خواهد ماند.

 |+| نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 12:32  توسط مرتضی تسخیری  | 

"یک ماه، فقط یک ماه به‌صورت نمادین، به‌صورت سمبلیک نفت را به همه کشورهایی که با اسرائیل روابط حسنه دارند قطع کنید... به عنوان حمایت از مردم فلسطین و ملت فلسطین،‌ دنیا تکان می‌خورد."

مقام معظم رهبری

خوابمان نمی رود چه کنیم؟ خوب بلدیم برای سایر بلاد اسلامی نسخه بپیچیم که های و هوی ای بلاد اسلامی چرا بر فرامین اسلام عمل نمی کنید و ته اش هم دوتا استغفروا الله بار خودمان می کنیم و می گوییم ان شا الله خدا قبول کند. اما از یاد می بریم که ای بابا خودمان نسخه مان پیچیده است.

از زمان مرحوم امام مساله نفت به عنوان یک سلاح اقتصادی مطرح بود و حضرت امام حرف ها زده اند و حدیث ها خوانده اند اما چرا این لالایی خودمان را هم نمی خواباند؟

"دولت‌های ممالک نفت خیز لازم است از نفت و دیگر امکاناتی که در اختیار دارند به عنوان حربه علیه اسرائیل و استعمارگران استفاده کرده، از فروش نفت به آن دولت‌هایی که به اسرائیل کمک می‌‌کنند خودداری ورزند."

امام خمینی

انتهای فعالیتمان این می شود که دستمال مبارک لنگ پهن کنیم برای جناب حسنی مبارک و تا بخواهد و سیر شود او را از لذائذ بهره مند سازیم که جناب آقای سیف الاسلام!!!؟؟؟ حسنی مبارک اجازه بده ما از اردوگاه رفح برای حفظ آبروی خود که شده چند قلم دارو و غذا و سوخت مصرفی خانگی برای غزه ارسال کنیم.

نه آقا جان کاش به نتیجه می رسید و بالاخره حرکتی کرده بودیم. درست است روی خط خفت اما از نوع حرکت... اما چشمتان روز بد نبیند که دو روز بعد فیل حسنی مبارک یاد هندوستان کند و خواهان امتیازات بیشتر...

نه برادر من! این روش مرحوم امام نیست. موافق با منویات حضرت آقا هم نیست. اگر امام زمان هم بیاید از ما به خاطر حسن فعالیت مان تشکر نمی کند.

باید نگاهمان را به مسائل بین الملل تغییر دهیم و اسلام گرا باشیم. عمل به تکلیف کنیم هر چند تلخ باشد. هر چند طبق بعض تحلیل های انسان های نیمه روشن فکر ما را در سقوط و بر اندازی انقلاب قرار دهد. باید بگویم که نظر امام اینگونه بوده است و گر غیر هیچ رهبر عاقلی وقتی کشورش در حال مبارزه است ولی عهد اسمی خود را عزل نمی کند و یا نویسنده ملحد و مرتدی را حکم اعدام نمی دهد. اینها و علامات دیگر نشان می دهد که روش روح الله الموسوی الخمینی با ما متفاوت بوده.

بگذارید اندکی از نگاه او به دنیا نگاه کنیم و برای آسان شدن مطلب همین ارتباط ما با مصر را الگو قرار دهیم.

نگاه ما چیست؟

نگاه ما این است که باید از اختلافات جزئی ولو به قیمت فراموش کردن بخشی از تاریخ بگذریم و به منافع منطقه ای و بین المللی خصوصاً در قبال اسرائیل نگاه بهتری داشته باشیم و مسائل خود را با دولت مصر به عنوان نماینده قانونی مردم مصر برطرف سازیم.

از طرف دیگر ما در آنجا صاحب پایگاه های مردمی هستیم و می توانیم در سایه ارتباط با دولت مصر روابط مستحکم تری با آنها داشته باشیم و حرکات دولت مصر٬ آنجا که مخالف مصالح ماست را بوسیله ابزار دموکراتیک و آزاد اندیشی تحت فشار قرار دهیم.

از طرف دیگر بار سایر کشورهای اسلامی را از دوش خود برداشته ایم و با یکی از دو مرکز ام القری جهان اسلام ارتباط برقرار کرده ایم و این می تواند به سود ما باشد.

و هزارها توجیه و دلیل که قصد دارند از طرفی نگاه مجاهد خود نسبت به مساله فلسطین را حفظ کنند و از طرف دیگر به حوائج و خواسته های خود در ارتباط با دولت مصر برسند.

اما نظر امام چیست؟

حضرت امام در لبنان چنین تجربه تاریخی ای را داشتند و یکی از مخلص ترین یاران خود را در این راه فدا کردند. امام با دید وسیعی که بر مسایل بین الملل داشتند خوب لبنان را بر انداز کردند و با تشویق امام موسی صدر در لبنان توانستند یک تشکل کاملاً مردمی را در لبنان تشکیل دهند که امروزه از جمهوری اسلامی ایران مستقل تر و مستحکم تر ایستاده است و طعم پیروزی های او نام اسلام را در جهان زنده کرده است.

اما چگونه؟ امام اهل تکلیف بودند و معتقد بودند که می توان به خداوند در برابر شدائد و لذائذ تکیه کرد و از مردم و دولت گذشت و به خدا محوری رسید. همین اعتقاد سبب شد که امام خمینی و امام موسی صدر در زمان تنهایی ها و تهمت ها از خطرها نترسند و پایمردانه بایستند و علاوه بر آن توانستند با مدد الهی و با استفاده از هوش و ذکاوت و بهره گیری درست از اسلام دول خود را بوسیله مردم تحت تأثیر قرار دهند و یکی انقلابی تاریخی درست کند و دیگری تاریخی انقلابی...

اکنون مصر محمل دیگری است و اگر بخواهیم با نگاه امام به آن نگاه کنیم باید بگوییم که وظیفه ما ارشاد اهل مصر به سمت عزت و عدالتخواهی است. باید مردمان آن را بشناسیم و با تفکرات آنها آشنا باشیم و از قویترین نیروهای خود مایه بگذاریم تا آنها بتوانند با حضور در بین مردم مصر آنها را چون مردم لبنان صاحب عزت اجتماعی کنند و این راه امام است...

اما که باور میکند حتی با دیدن معجزه ای چون امام موسی صدر عده ای باور کنند و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین...

خلاصه مطلب آنکه نفت گوشه ای از فعالیت های اقتصادی ماست و نشان از فعل انقلابی دارد و نه انفعال دموکراتیک... چه گوییم که آقایان صدای انقلاب را مگر از حنجره خودشان نمی شنوند...

 |+| نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 17:45  توسط مرتضی تسخیری  | 
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
کاروان حسین ابن علی به کربلا رسیده است... دیگر آب نیست... و عصر عاشوراست.
چقدر زود دیر می شود.
مهدی قائم امروز در غزه ایستاده است و ندا سر می دهد که هل من ناصر ینصرنی و هل من معین یعیننی؟ او ایستاده است و کاروان او امروز در غزه خیمه ها را پهن کرده است.
ندای خمینی را نشنیدیم که راه قدس از کربلاست و با هزار اسرائیلیات ترجمه کردیم که در هیجان جنگ بودیم و چیزی گفتیم. حال ای کسانی که نشنیده اید ندای زاده زهرا را بشنوید...
امروز عاشورا است و وقت امتحان مسلمین! چه کرده ایم؟
ندای امام موسی صدر را نشنیده اید؟ یا للمسلمین گفتارمان؟ کردارمان؟ رضایتمان؟ سکوتمان؟ کدام مهدی فاطمه را امروز نتها گذاشته است. نکند می خواهید مختار شوید به نوشدارو بعد از مرگ سهراب روی بیاورید که بله حاج آقا عملکرد ما خیلی خوب بود و ان شاء الله خدا توفیق ما را افزون کند.
چه کرده ایم؟
حداکثر تلاشمان این بوده است که ارگانی فشل را فرا خوانده ایم که سر و ته اش با یکدیگر نمی خواند. از این ارگان چه می خواهیم؟ آیا آرزوی ما از این ارگان همان آرزوی مختار نیست؟ که پسفردا بگوییم ما که سعی خود را کرده ایم...
همه ما می دانیم که انتهای این همایشها چیست. محکوم می کنند... رفیقی لوتی دارم که زبانش قفل و بست کمتری دارد و در این گونه موارد بهترین جواب را می دهد...
اما انتظار از چنین ارگان هایی چیست؟
1- شکست عملی حصر اسرائیل:



غزه سرزمینی است که ارتباط زمینی با مصر دارد و ارتباط دریایی با مدیترانه
هر چند که حسین ابن علی از کسی اسب نخواست؟؟؟
2- استفاده از حربه های اقتصادی برای تحت فشار گذاشتن جهان برای عکس العمل
البته لازم به تذکر است این روش هانی است اما با خیانت و ترس قوم خود موجه شد و چون مسلم ابن عقیل به شهادت رسید.
3- تحت فشار گذاشتن دوستانی که دست دوستی به سمت اسرائیل بلند کرده اند.
که مرحوم امام رضوان الله علیه بارها خطر دوستی با ایشان را چون رهبر فرزانه انقلاب هشدار داده است. اما کجاست گوش شنوا...
اما راه امام چه بود؟
چرا ما از یاد برده ایم که راه قدس از کربلا می گذرد؟
چرا ما از یاد برده ایم که امام ارگان های بین المللی را خدعه ای پست می دانستند و کاربرد آنها را در تضییع حق مستضعفین دنیا می دانستند؟
چرا ما از یاد برده ایم که جغرافیا نداریم؟
چرا ما از یاد برده ایم که دائم در معرض تکلیف خدای باری و تعالی هستیم؟
اما از ما چه انتظار می رود؟
1- انتظار می رود در کربلا باشیم و ندای مهدی فاطمه را در غزه جواب دهیم.
اگر زهیر بودیم حسینی شویم. اگر بریر بودیم برسیم. اگر حر هستیم توبه کنیم. اگر در کربلا هستیم نرویم. اگر از اصحاب رسول هستیم برسیم نه در اربعین. چه رسد به اینکه مختار باشیم یا بدتر از آن عباسی...
2- شمشیر بکشیم و دشمن را مشغول خود کنیم تا نتواند به عاشورا برسد.
نه چون نصرانی فقط راوی باشیم...
اما ما چه کرده ایم؟
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 23:55  توسط مرتضی تسخیری  | 

پس از تشكيل حكومت طاغوت و اجراي طرح‌هاي آمريكايي-صهيونيستي در كشور ما و پرپايي حكومت فسادي به نام "اسرائيل" ديگر نه سخنراني‌ها و نه تظاهرات‌ها و نه اعتراض هاي سياسي هيچ‌كدام ديگر به حال ما نفعي ندارد و تنها راه موفقيت، مقاومت مردمي است.

سید حسن نصرالله 

عجب جمله آشنایی است. نه؟

این جمله شبیه کلماتی است که امام بزرگوار ما بابت هموار کردن راه بیت المقدس بر جان رزمندگان و بسیجیان اسلام می خواندند. این کلام جان مایه مقاومت منطقه ای و تزی است که امام روح الله در جهان اسلام پراکنده کرد.

من از یک تز وهمی صحبت نمی کنم و باید بگویم که متاسفانه روی نظریات امام برای مقابله با جهان کفر به دلیل مشغول شدن مغزهای متفکر جهان اسلام به بحث های اجرایی خوب کار نشده است و می بینیم که غیر از مجاهدینی چون سید حسن کس دیگری در جهان اسلام چنین بی پرده سخن نمی گوید.

روح الله یک ارتش استرتژیک و فرا منطقه ای داشت. این ارتش را مامور به انجام ماموریت هایی مهم در جهان می دانست که شاید یکی از ابتدایی ترین این ماموریت ها تشکیل هسته های مقاومت جهانی (نه به تعبیری که سایت لاتین زده عدالتخواهی رواج می دهد) بود. امام نام این ارتش را مستضعفین جهان اسلام گذاشت.

وی یک حکومت عدل شناور داشت. نزد امام تئوری ای تحت عنوان ولایت مطلقه فقیه مطرح بود که اگر به این تنوری نگاهی حتی گذرا هم شود می توان فهمید که امام برای رهبری آن هسته مقاومت جهانی یک عالم عادل٬ شجاع و مدبر را به عنوان رهبر در نظر گرفته بود.

این تئوری به عکس سایر تئوری های معرف حکومت فاقد جغرافیا است و تکیه اصلی و اساسی این تئوری بر روی مستضعفین بنا شده است. بنابر این این حکومت وقتی از بین می رود که سادگی رزم در آنها گرفته شود و مشغولیت دنیا در آن کثیر.

بگذریم... که خود بنده تازه در ابتدای این تحقیق هستم.

اما نکته مهم در اینجا است که همانطور که امام هم دیده بودند پیروزی بر جبین سید حسن و یاران او نقش بسته است. و اما کسانی که مخالف با چنین نظریه ای مشغول کشور سازی اند باید بدانند که راهشان راه اشتباهی است و نگاهشان به مسائل نگاهی سطحی و گذرا است.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 17:44  توسط مرتضی تسخیری  | 
چند مقاله قبل راجع به عجله سرهنگ برای بوسیدن دست سارکوزی نوشتم. نمی دانستم گذر پوست نیز به دباغ خانه خواهد افتاد.

 

مهرورزی!

 

بخوانید در اقالیم قبله


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت 20:29  توسط مرتضی تسخیری  | 
نمی دانم چرا این روزها پرو پاچه ما با اهل قدرت اینقدر به هم میگیرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 18:13  توسط مرتضی تسخیری  | 
سفره الهی جنگ را خداوند تبارک و تعالی از ما گرفت.

امام جام زهر نوشید و فرزندانش را ترک کرد و همه شبیه باکری نرفتند و عده ای ماندند.

عده ای که اندیشه ی امام را می دانستند و می دانستند که با اندیشه امام باید خانه ها را ترک بگویند و باید برای همیشه در هر نقطه از جهان که نقطه تلاقی جهان کفر و اسلام بود حاضر می شدند و علم مبارزه را در دست می گرفتند و پای به پای بسیجیان امام می جنگیدند تصمیم گرفتند که جای حداقل ها و حداکثر ها را عوض کنند.

نتیجه چه شد؟

 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت 18:25  توسط مرتضی تسخیری  | 
تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد...

آقا را می بینی در خیابان راه می رود دم از ذکر برنداشته و تسبیح اش زمین را جارو می کند و در کران کران عالم داد می زند که بنده را آخر اسلام بدانید.

اما خدای نکند که حاجی کلام از کلام بگشاید. در کلامش هر هفت کلمه ۱۰ تا حاج منصور و کریمی و حاج آقا فلان و حاج آقا بهمان می بینی اما امان از تاریخ رسول الله...

روزی هفت تا هیأت را متر می کند اما دریغ که اگر پا به عرصه عمل بزنی سریع خاموش می شود و با کلامی نرم و پر از عرفان بالا دم می زند ما را با دنیا کاری نیست...

اما می خواهم جوابی محکم به آنها بدهم. یک عکس یک تاریخ...

 

 

این مرد نمادی از فرزندان روح الله در مبارزه جهانی علیه کفر و جهان سرمایه داری است. مردی که یک موی او هزار عارف را ساعتی درس شهادت می آموزد. باید از او آموخت آنچه را که شما ورود به دنیا می گویید...

بخوانید از او...

شهید ادواردو آنیلی

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 10:58  توسط مرتضی تسخیری  | 

"از آنچه‌ در نظر شرع‌ حرام‌ و آنچه‌ برخلاف‌ مسير ملت‌ و كشور اسلامي‌ و مخالف‌ با حيثيت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ است‌ به‌ طور قاطع‌ اگر جلوگيري‌ نشود، همه‌ مسئول‌ مي‌باشند. و مردم‌ و جوانان‌ حزب‌اللهي،‌ اگر برخورد به‌ يكي‌ از امور مذكور نمودند، به‌ دستگاههاي‌ مربوطه‌ رجوع‌ كنند و اگر آنان‌ كوتاهي‌ نمودند، خودشان‌ مكلف‌ به‌ جلوگيري‌ هستند.."

بسم الله القاهر الجبارين

روح الله الموسوي الخميني به ملكوت اعلي پيوست.

آقايان تصور كرده اند كه بت اعظم مبارزه شانه به شانه با كفر و استكبار را به خدايش سپردند و حال مي توان با زبان مصالحه نشست بر سر اينكه آيا مي شود بني اسرائيلي چانه زني كرد و ديپلوماسي فعال ايجاد كرد.

با نسل امروز انقلاب كه حرف مي زني مي گويند كه احمدي نژاد اهل سياست نيست و بلد نيست كه چگونه در معادلات سياسي با طرف مقابل چانه زني كند و امتياز بگيرد همين مساله باعث شده است كه ايران در نبرد چانه زني با غرب به چالش بيفتد و تنش اش با غرب رو به ازدياد برود و خداي نكند كه اين بنده خدا دانشجوي علوم سياسي هم باشد.

اما الله اعلم كه اگر روح الله الموسوي الخميني بود به ايشان رسم يقه به يقه شدن را هم مي آموخت و به همين احمدي نژاد اصولگرا ياد مي داد كه چگونه بايد سخن گفت تا هر كلام بيان آتشي از خون دل باشد و نمادي از مقاومت و پايداري در عرصه جهاد...

آقايان عصر ما فراموش كرده اند كه انقلاب كرده اند و دوران رفاه زدگي خاتمه يافته است.

آقايان فراموش كرده اند كه امام انقلاب را رهبري كردند و در اناق شيشه اي نشستن و راجع به فلسطين سخن گفتن را به راه امام نبندند و اين اتاق براي آنها همان قله بلندي است كه قرآن به آن اشاره كرده است.

آقايان فراموش كرده اند كه شاگردان امام حتي وزرايي چون تندگويان و چمران و رئيس جمهوري چون رجايي هيچ كدام اهل اناق نبودند و سربازان امام چون سردار بي بديل رسول الله احمد متوسليان هيچ كدام پاي ميز مذاكره نرفته اند و چاي ايراني در عراق با كراكر نخورده اند.

وقتي كه اصولگرايي اين مي شود و محمد جواد لاريجاني يك اصولگراي نو انديش تلقي مي شود و سنبل اصولگرايي خط امام دولت احمدي نژاد مي شود و آن عرش به پرنده اي مي شود كه بر روي درياچه مشغول شكار ماهي است هيچ بعيد نيست كه رفتار انقلابي جوانان بسيجي چون با روحيه روح الله است تحت مساله آزادي مدني بررسي گردد و حكم قضايي هم صادر گردد...

خداي به ايشان رحم كند كه مبادا دوباره كساني چون احمد متوسليان را ببينند و اين بار به پاي دفاع از خون و راه او اقامه دليل كنند.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 14:7  توسط مرتضی تسخیری  | 
آقا نگویید وحدت خدشه دار می شود! آقا عربستان هم مسلمان است حکومتش هم مسلمان است اندیشه هایش هم اسلامی است و ما و عربستان در بسیاری از مسائل با یکدیگر اتفاق نظر داریم...
قطر هم همین است... یمن هم همین است... اصلاً اگر طبق این تفکر مسائل را بسنجیم اگر جناب آقای اولمرت هم شهادتین بخواند در بسیاری از مسائل با ما اتفاق نظر دارد.
دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ما. خوب همین را از سیاست شما دیدیم که به دیانتتان شک می کنیم. طبق دیانت شما که منطبق بر سیاست شماست امام علی (علیه و علی رسول الله و اهل بیته صلوات الله و سلام) که وارد جنگ عقیدتی و نظامی با معاویه ابن ابی سفیان شد صاحب تندروی سیاسی بوده و نمی توانسته اتحاد بین المسلمینی را رعایت بکند و همین درک غیر منطقی از دین را داشته که نتوانسته از راه های دیپلوماتیک او را از اشتباهاتش دور کند و ما بالاخره به این درک دیپلوماتیک رسیده ایم و قرار است دنیا را بترکانیم و مهد تمدن و اندیشه کنیم. معاذ الله العلی العظیم
البته لازم به ذکر است که حتی مدرس هم به این درک نرسید و مقابل رضاخان ایستاد و حساب او را با اینکه امکان داشت با سازش با او چون امیرکبیر برای ایران مفید باشد را از ملت جدا کرد و به تحقیر و درگیری با او پرداخت و این مسأله سبب شد بسیاری از نیروهای انقلابی! مشروطه از او فاصله بگیرند و روش معتدل را پی گیرند تا بتوانند بیشتر در سنگر مسلمین با سپاه کفر نبرد کنند.
خب هر چقد رجلو می رویم ارزش این درک را بیشتر می فهمیم وقتی که می بینیم امام هم چنین بینشی را نداشته است و ما دست به چه ابتکاری زده ایم.
او هم نتوانست در امور داخلی لبنان و فلسطین دخالت نکند و با ارسال پیام و نیرو آنها را به علیه نیروهای داخلی و خارجی مجهز کرد و در مقابل عربستان هم موضعی خصمانه گرفت تا کشور دوست و برادر عربستان! که حتی در مذهب ایشان نزد علماء شیعه و سنی شک است را به سمت خود بکشیم و این اهرم قوی منطقه را در کنار خود داشته باشیم.
اما ابتکار و ادبیان ما که طلایه دار گفتگو در جهان شده ایم این است:
کشور دوست و برادر اعم از کشورهای اسلامی
کشور مقاوم و خستگی ناپذیر
ما با همه نزدیکی های بسیاری داریم که حتی از شمارش آن هم عاجزیم
با همه گفتگو می کنیم
اما چرا؟
چرا امام علی ابن ابی طالب (علیه و علی رسول الله و اهل بیته صلوات الله و سلام) به خاطر کشیده شدن خلخال از پای زن یهودی در مملکت اسلامی آن جور می گوید که گویی مرگ صواب است و زندگی حلائل ولی راجع به معاویه ابن ابی سفیان آن گونه می گوید که برادر و دوست! معاویه را خوش نیاید؟
چرا مدرس با اینکه می دانست مشروطه در اوان است و خطر انحلال آن را تهدید می کند از دیانت خود پایین نیامد و سوار استر دیپلوماسی نشد و حرف خود را یکه و تنها زد؟
چرا امام خمینی که می دانست اگر در سازش با عربستان و دول غربیه منطقه باشد از حبل المتین! آنها بهره خواهد برد قدرت انعطاف! خود را در مسائل امنیتی بالا نبرد؟
سر مسأله در اینجاست که ایشان باور داشته اند که لله العزه و لرسوله و للمؤمنین و ما باور نداریم و در عوض باور داریم که للعقل و الاجماع العزه.
آنها باور دارند که زیر پرچم جالوت دم از طالوت زدن کار ایشان نیست.
آنها باور داشتند که اگر تنها باشند و حق بگویند بهتر از آن است که چند تا باشند و حرفی برای گفتن نداشته باشند.
آنها باور داشتند که وحدت مسلمین زیر پرچم ظلم محقق نخواهد شد.
اما آقایون عقلاء!
از آنچه سیره این بزرگواران نشان می دهد تنها راه علاج دندان کرم خورده حرکت آفندی است و کندن آن است. جنابان عالیه حرکت آفندی یعنی یا چون علی وارد در معرکه مبارزه شوید نتوانستید چون امام حرف حق را بزنید و جریان برائت از مشرکین را در عربستان و جریان امام موسی صدر را در لبنان به راه بیاندازید و اگر نمی توانید چون مدرس حداقل حرف خود را بزنید و مقتدرانه در تاریخ بمانید که این راه مردان خداست.
زیر پرچم ظلم خدا خدا کردن کار بهائیت و وهابیت و حجتیه است نه کار شیعه!
 |+| نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386ساعت 11:15  توسط مرتضی تسخیری  | 
 
  بالا