|
مجاهده
|
||
|
ایجاد فضای علمی و تئوریک در رفع شبهات مربوط به مساله تاریخی جهاد |
بسم الله الرحمن الرحيم
جوانان عزيز
پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيدهاند. امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانهي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همهي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه
اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزههاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند.
و ثانياً به نام عدالتطلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد.
صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم.
سيد علي خامنه اي
چند روز پیش در تورق! سایتها به مطلبی برخوردم که در آن با انتقاد سخت از رحیم مشائی نکته ای گفته بود که به نظرم بسیار قابل تامل است و به آن نکته در پس خلاصه ای از این مقاله اشاره می کنم:
در تحلیل گفتار رحیم مشائی گفته بود که این سخنان بنا به نزدیکی خانوادگی و سیاسی رحیم مشائی با رئیس جمهور٬ صد در صد یک گفته شخصی نیست و در واقع یک تست جامعه شناسی و یک پالس سیاسی است.
تست جامعه شناسی است من باب این مساله که مقاومت مردم و همفکران سیاسی در برابر مسائل نوظهور و خلاف جریان اصولگرایی و انقلابی را تخمین بزنند که این مرحله تا به آخر این ماجرا ادامه دارد.
و یک پالس سیاسی به مخالفین جمهوری اسلامی است که نشان دهد فقط احمدی نژاد می تواند. احمدی نژاد است که می تواند تز دفتر حافظ منافع را مطرح کند٬ احمدی نژاد است که می تواند راجع به عادی سازی روابط با اسرائیل سخنرانی کند و اوست که می تواند غرب را به اهدافش نزدیک کند و نه دیگران و به این ترتیب به فرض اصلاح طلبان را از توانمندی در نگاه مستکبرین خوار کند.
فارغ از اهداف سیاسی این نوشتار آیا بهتر نیست که با نگاه دقیق تری به جریان های ذیل نئومحافظه کاری ایرانی نگاه دقیق تری داشته باشیم و درک بکنیم که اگر به فرض احمدی نژاد در این پروژه دست ندارد چه کسانی هستند که هدفمندانه تحت پرچم احمدی نژاد و دست قدرت و حمایت او جریانی را دامن می زنند که این گونه تست ها برای آن جریان٬ لازم به نظر می رسد...
نکند از پس جریان نئومحافظه کاری٬ جریانی دیگر پدید آید همانگونه که از دولت هاشمی زاییده ای چون کارگزاران آمد که هنوز کسی نمیداند آن را اصلاح طلب محسوب کند یا اصولگرا...
روزی روزگاری می گذرد و بالاخره تصمیم بر این استوار می شود که روابطمان را به کشور استراتژیک مصر تغییر دهیم. این که چه دلایلی سبب چنین تصمیمی شده است واقعاً معلوم نیست، اما به هر حال قرار است که با یکدیگر سر یک سفره بنشینیم و روزی در تلویزیون ببینیم که وزیر خارجه مان کنار وزیر خارجه مصر نشسته است و از روابط تاریخی ایران و مصر می گویند که هیچگاه نقطه تاریکی نداشته است و از این قبیل خالی بندی های سیاسی...
اما بد نیست تاریخ را ورقی زده و نگاهی به آن بیاندازیم و ببینیم که واقعاً چه باید بکنیم؟
روزی روزگاری در همین منطقه ما، آدمی پیدا شد به نام صدام حسین و حماقت هایی را در صحنه سیاسی و جنگ با ایران و کویت و امثالهم مرتکب شد. چند دسته شدیم. یکی او را تقدیس کرد که تنها مردی است که اسرائیل را تهدید عملی کرده است. دیگری او راه تقبیح کرد که احمق است و فریب بازی غرب را خورده است و غرب خود الان او را طرد کرده است اما دیگری بلند شد و گفت که راه مقابله با او و کشورگشائی های اش همدمی با غرب است و شرکت در تحریمی که علیه او و کشورش صورت گرفته است چشمتان روز بد نبیند که عده ای هم دو دوزه بازی کردند و هم در تحریم شرکت کردند و قیافه غربی از خود نشان دادند و هم به عراق کلان کلان جنس فروختند.
آخر چه شد؟ آن شد که نباید می شد... روم به دیوار!!! چشم شیطون کر!!! آمدند و کاری که ما باید آن کار را در آرامش انجام می دادیم در جنگ و خون انجام دادند و حال نشسته اند و به ریش ما می خندند و وقتی می گوییم چرا نفت عراق کنتور ندارد از ما روی بر می گردانند و روی به کشوری دیگر از برادران خود ما می کنند و با او صحبت می کنند... متأسفانه قضیه آنجاست که آن یکی جوابشان را گرم می دهد.
نتیجه اخلاقی این شد که اگر بزرگ شده ایم باید مسائلمان را خودمان حل بکنیم نه بزرگترها...
از طرفی نگاه می کنیم و می بینیم که ما یک تجربه آنی موفق داشته ایم و آن را هم خدای بیامرزاد حضرت امام یاد ما داد و شیرینی ثمره تلاش آن بزرگوار را امروز نه فقط شیعه و اهل سنت که مسیحی خاورمیانه هم می تواند بچشد.
امام مصلحی توانا را تأکید می کنم مصلحی توانا را در جنوب لبنان و در میان شیعیان ابوذر تثبیت کرد و آن مصلح توانست نیروی مردمی مردم لبنان را در کنار هم قرار دهد و علاوه بر آن ساییدگی با حکومت هم ایجاد نکند یا حداقل این ساییدگی را به حداقل برساند. آنگاه او نشان داد که می تواند حرکت کند و حرکت کرد و تلاش او امروز لبنان است و حزب الله...
نتیجه اخلاقی اینکه می توانیم مردم را در کنار مصلحین توانا تشویق کنیم که از حقوق خود دفاع کنند...
چرا تا به حال این تکنیک را در مصر نیازموده ایم؟ چرا به غیر از بعضی گروه ها که ساییدگی های قدیمی با دولت مصر دارند روی نیروهای تازه نفس که می توانند با کیاست در کنار دولت مصر فعالیت بکنند سیاست گذاری نکرده ایم؟ چرا یاد نمی گیریم از تاریخ؟
اما نتیجه گیری و پایان قصه اینکه می توان در مصر روی نیروهای جوان علی الخصوص دانشجو و علی الخصوص دانشجویانی که تعادل روحی دارند و به سیاست آشنا هستند حساب ویژه باز کرد و وارد یک بازی تمام عیار سیاسی و فکری شد و راه حلی برای مصر اندیشید. مصر کشور بزرگی است و توانایی های زیادی دارد و نیاید او را با بچه بازی هایی شبیه اعدام فرعون از دست داد.
آیت الله مصباح لیدر یک فرقه یا عقبه تئوریک نظام؟!
چند عامل می خواهیم که همه را در اختیار داریم. مردم سینه چاک٬ اسم دهن پر کن و مظلومیت از دست رفته... دیروز در نماز جمعه تهران روزنامه پرتو را پخش می کردند و تیتر اول آن همین بود که خدمت شما عرض شد و مفهوم مقاله ای که ذیل آن درج شده بود همین بود که در ادامه است.
کلا مکالمه عقلای یک اجتماع وقتی از دایره منطق خارج شود نمی توان انتظار داشت که مردم آن٬ در دایره منطق سخن برانند و قانون را رعایت کنند.
چندی پیش سید٬ شیخ را بر زمین زد و استدلالش آن بود که شیخ در زمان پیر یک امضا هم نداشته و با بر و بچه ها به جنگ مشرف نشده. چقدر منطقی؟
امروز هم که افاضات شیخ رسیده و استدلال کرده که علمدار با من است و هر کس نگاه چپی به ما بکند سزایش همان است که با حلاج کردند. این یکی هم خیلی منطقی؟
کلا چون فضا روی منطق و علما بر اساس آن یکدیگر را زیر سوال می برند٬ برای بنده یک سوال بوجود آمده و آن این است که امام علی وقتی که می گفت حق را بشناس و سپس صاحبان آن را٬ به سید نظر داشته یا به شیخ؟
خداوند مفهومی است که ما معتقدیم همه آن را درک می کنند اما دوستان من٬ بخوانید مطلبی را که دوست عزیم سعید پاکتچی به ترجمه آن اقدام کرده است. الله یا خدا
واقعیت هایی که در این مقاله به آن اشاره شده است به روشنی معلوم می کند که دلیل کج فهمی انگلیسی زبان ها از مفاهیمی که ما با آنها ارتباط روحانی برقرار می کنیم چیست.
زبان راه مناسبی برای انتقال پیام نیست و نیاز است که مسلمین حرکت خود را روی مراکب بهتری به آنها عرضه کنند. نشر کتب٬ ساخت فیلم و برنامه های رادیو تلویزیونی و این قبیل کارها هم بسته به مخاطب است و تا استقبالی نباشد امیدی نیست. اما راه٬ حضور است و فتح قلبها...
شاید اکنون بتوان مفهوم دقیق تری را از معنای صدور انقلاب حضرت روح الله درک کرد. شاید بتوان...
عبدالکریم سروش٬ در بحبوحه اهانات مختلفه به پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه و قرآن کریم٬ مصاحبه ای٬ انجام داد و گرد و خاک زیادی به پا شد. آیت الله سبحانی در جوابی برادرانه٬ پاسخ مجملی به ایشان دادند و جوابی مستدل دریافت کردند و نامه ای با چاشنی استدلال بیشتر٬ رد کردند.
عده ای نظیر ایازی٬ مظاهری سیف و یثربی سخنانی گفتند. مهر سکوت اشخاصی چون عباسعلی بازرگان و مهاجرانی در سه نامه٬ نامه اول٬ نامه دوم و نامه سوم هم شکست.
باز دم آقای سبحانی گرم٬ مراجعی چون مکارم و همدانی بعد از افتادن آب از آسیاب٬ جوابی کوبنده!!! به سروش دادند.
و سایت رجانیوز نیز برای خالی نبودن عریضه در اقدامی کاملاْ بچگانه جواب سروش را به نقل از علامه محمد تقی جعفری٬ داد که در نوع خود قابل توجه است.
عده ای نیز معتقد بودند که همه این آتش ها به سبب نشر نامه ای از بها الدین خرمشاهی٬ صورت گرفته است.
بگذریم...
بنده از درج نظر خود٬ راجع به گفته های دکتر سروش خودداری می کنم و قصد دارم تا این پدیده را اندکی دورتر از دید رسانه ها بررسی کنم و معتقدم رسانه ها در این گردش خبری در دام رد شبهات افتادند که به نظر بنده این از اعظم اشتباهات بود و در ادامه به آن اشاره خواهم کرد.
سالها پیش٬ وقتی آیت الله خامنه ای که به نظر بنده در هوشمندی و واقع نگری انسانی کم نظیر و گاهی اوقات بی بدیل می باشند٬ در نطقی از طبقه دانشگاهی و حوزوی خواستند تا کرسی های آزاداندیشی چه در حوزه دین و چه در حوزه مسائل اجتماعی روز ایجاد کنند که طبق معمول اینگونه سخنان٬ با تاویلات مختلف حوزویان و دانشگاهیان و جلسات نقد و بررسی!!! نسبت به این دستور اهمال شد و اگر هم انجام شد در سطحی نبود که قشر فعال جامعه چه در حوزه دین و چه در حوزه اجتماعی روز از آن بهره مند شوند و به قول بچه ها در مهمانی فلان آقا برگزار شد.
شاید همانظور که قبلاْ نیز به آن اشاره کردم بهتر باشد با خودمان صادق باشیم و سر خودی هایمان را کلاه نگذاریم. کدام یک از ما که خود را مطیع امر آقا می دانیم توانستیم به این دستور در حوزه خودمان بیشتر وقع نهیم و به آن امر لبیک بگوییم.
آیا لازم نیست آقایان مکارم٬ نوری همدانی و سبحانی روزی درک بکنند که بهتر است علاج واقعه را قبل از ظهور آن بکنند. آیا نمی خواهیم روزی قبول بکنیم که اندیشه انسان پرسشگر است و باید پرسشگر بودن آن را محترم بشمریم.
تا کی می خواهیم بنشینیم تا عالمی خلاف ما حرفی بزند تا جوابش را بدهیم. کاش می فهمیدیم و کار به آنجا نمی کشید که روزی برسد انقلابیون این مملکت درد دینی خود را در مصاحبه ای لائیک مطرح بکنند و ما جوابیه علمایمان را عند الاستیصال ببینیم. ای کاش کور می شدم و چنین چیزی را نمی دیدم.
از این نیز بگذریم...
خنده از آنجاست که جواب علمی دو عالم در سایت هایی به سمع عموم می رسد که سیاسی اند...
این نیز بگذرد...
برادران و خواهران من راه گذر از این وضعیت این نیست که منتظر نامه ای دیگر باشیم تا دوباره دست و پای خود را گم کنیم و عجله عجله نامه ای در جواب بنویسم یا اینکه صبر بکنیم نامه را قرنی بعد کوبنده (مع الاسف) بنویسیم.
راه این است که راه را برای گوش دادن و سخن گفتن باز کنیم و نترسیم و شجاعانه از منطق حکیمانه دفاع کنیم و اگر روزی به کلام احسن رسیدیم آن را بپذیریم.
در لیبی حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در عربستان حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در مصر حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در چچن حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در دنیا حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... اما در لبنان ما حرکت نکردیم امام موسی صدر حرکت کرد و دیدیم چه شد...
حال نوبت رسیده است به کوزوو... کاسه چه کنم در دست گرفته ایم که چه کنیم. قصه همان قصه قدیم است نبرد منافع و مضرات و اصول٬ ما این دعوا را از ابتدای نبوی داشته ایم و فکر بنده این است که تا قیام مهدوی هم خواهیم داشت.
کوزوو را مدتی رها کردیم و به سایر امورات پرداختیم. اخطارهایی رسید که آقایان وهابیت آنجا به صورت فعال مشغول تبلیغ است. گفتند آقایان آن اندلس اسلامی در تاراج مسیحیت اروپایی قرار گرفته است و ما همچنان سرمست از پیروزی بر صربها بودیم. تا چرخ تاریخ دوباره چرخید...
تا آنجا غافل شدیم که روزنامه کیهان ما که اصولگراست و اهل اصولگرایی در تحلیل حرکت استقلال طلبانه مجلس کوزوو ذیل تحلیلی از خارج از روزنامه که گردن نویسندگان آن روزنامه را نگیرد این حرکت را مخالفت با حقوق و قوانین سازمان های بین المللی می داند.
البته شایان ذکر است که این حقوق صرفا در کنار یکی از سران شورای امنیت است که میتواند معنای حقوق بگیرد و گرغیر نمی توان از آن به حقوق استناد کرد.
و اما منافع...
ایران از چند چیز می ترسد و در چند چیز منافع می بیند:
۱- می ترسد از جدایی طلبی اهالی جدایی طلب مرزی
۲- می ترسد از انگ همکاری با آمریکا توسط مسلمین و روسیه
۳- می ترسد از عدم استقبال مسلمین کوزوو از قبول ایران
۴- می ترسد از جهلی که دارد نسبت به آینده کوزوو و استقلال آن
۵- نفع می برد از همکاری با روسیه
۶- نفع می برد از همکاری با جامعه اروپایی
۷- نفع می برد در قبول حقوق بین الملل
اما اصول چه می گفت؟
اکنون صحبت کردن از این که اصول چه می گوید خطاست چون ما سالهای متمادی است که کوزوو را به حال خود رها کرده ایم و حال نمی توانیم در صحنه اصول کوزوو حرفی بزنیم. شاید عربستان بتواند حرفی بزند اما ما نمی توانیم چیزی بگوییم اما حداقل وظیفه ما چیست؟
۱- شروع حرکت فرهنگی در کوزوو
۲- پایه گذاری حرکت سیاسی در کوزوو
۳- حمایت از گروه های اصیل اسلامی و به دست گرفتن پایگاه های مردمی
۴- قسم بخوریم که دیگر این سنگر را از یاد نیریم
حال نظر شما چیست؟ ایران چه می کند؟
چشم من که سال هاست آبمروارید آورده و اگر آب هم بخورد صاحب منشای نیست...
اولا و ابتدائا باید دانست که این رژیم با چشم کور وارد این عرصه نشده است و صد در صد می دانسته که امکان این وجود دارد که ترور حاج رضوان در سوریه دایره نبرد با اسرائیل را به خارج از مرزهای طرفین و علی الخصوص در دایره مرزهای طرف های موثر در نبرد بکشاند. پس صاحب هدف هایی است برای اسرائیل و ما نباید با چشم کور به این اهداف بنگریم بلکه باید خوب رصد کنیم.
باید گفت که ورود حزب الله به جنگ باز اقدامی شجاعانه و کاملا مناسب و استراتژیک بود. سید حسن نصرالله نه فقط از نظر ما بلکه از دید دشمنانش هم رهبری باهوش با مشاورینی آگاه است و این سبب شده که این رهبر بزرگوار در اقل اشتباهات گام به عرصه ای بگذارد.
اما لازم است جنگ باز و ابعاد آن فاش شود تا از بروز انحراف در مقاومت و کشیدن عرصه مقاومت به سلفی گری نوین که مبدع آن بن لادن است٬ جلوگیری شود. البته اخیرا نیز رهبران صهیونیست با زیرکی و شیطنت حاج رضوان را خطرناک تر از بن لادن برای رژیم صهیونیستی نامیده اند و خواسته اند تا بدینگونه اذهان را متوجه تئوری جنگ باز بن لادن کنند.
بر همه ما لازم است که جنگ باز را چه از لحاظ تئوری نوین آن (توسط بن لادن) و چه از لحاظ آنچه که سید حسن نصرالله بدان اشاره کرده است بشناسیم و از خطا در تشخیص و توضیح آن برای افکار عمومی جلوگیری کنیم.
به نظر می رسد تئوری سید حسن نصرالله در نگاه اول چند وجه دارد:
۱- برادرکشی و جنگ داخلی به اسم مذهب٬ سیاست مذهبی و قومیت ممنوع.
۲- ولایت پذیری و عدم حرکت جلوتر و یا عقب تر از ولی
۳- دشمن شناسی و آگاهی بروز از دشمنان اسلام
۴- احترام به انسان در مقام انسانی
۵- شهادت طلبی
البته باید باز هم بگویم که ورود سید حسن نصرالله در این عرصه شجاعتی است که در تاریخ به یادگار خواهد ماند.
"یک ماه، فقط یک ماه بهصورت نمادین، بهصورت سمبلیک نفت را به همه کشورهایی که با اسرائیل روابط حسنه دارند قطع کنید... به عنوان حمایت از مردم فلسطین و ملت فلسطین، دنیا تکان میخورد."
مقام معظم رهبری
خوابمان نمی رود چه کنیم؟ خوب بلدیم برای سایر بلاد اسلامی نسخه بپیچیم که های و هوی ای بلاد اسلامی چرا بر فرامین اسلام عمل نمی کنید و ته اش هم دوتا استغفروا الله بار خودمان می کنیم و می گوییم ان شا الله خدا قبول کند. اما از یاد می بریم که ای بابا خودمان نسخه مان پیچیده است.
از زمان مرحوم امام مساله نفت به عنوان یک سلاح اقتصادی مطرح بود و حضرت امام حرف ها زده اند و حدیث ها خوانده اند اما چرا این لالایی خودمان را هم نمی خواباند؟
"دولتهای ممالک نفت خیز لازم است از نفت و دیگر امکاناتی که در اختیار دارند به عنوان حربه علیه اسرائیل و استعمارگران استفاده کرده، از فروش نفت به آن دولتهایی که به اسرائیل کمک میکنند خودداری ورزند."
امام خمینی
انتهای فعالیتمان این می شود که دستمال مبارک لنگ پهن کنیم برای جناب حسنی مبارک و تا بخواهد و سیر شود او را از لذائذ بهره مند سازیم که جناب آقای سیف الاسلام!!!؟؟؟ حسنی مبارک اجازه بده ما از اردوگاه رفح برای حفظ آبروی خود که شده چند قلم دارو و غذا و سوخت مصرفی خانگی برای غزه ارسال کنیم.
نه آقا جان کاش به نتیجه می رسید و بالاخره حرکتی کرده بودیم. درست است روی خط خفت اما از نوع حرکت... اما چشمتان روز بد نبیند که دو روز بعد فیل حسنی مبارک یاد هندوستان کند و خواهان امتیازات بیشتر...
نه برادر من! این روش مرحوم امام نیست. موافق با منویات حضرت آقا هم نیست. اگر امام زمان هم بیاید از ما به خاطر حسن فعالیت مان تشکر نمی کند.
باید نگاهمان را به مسائل بین الملل تغییر دهیم و اسلام گرا باشیم. عمل به تکلیف کنیم هر چند تلخ باشد. هر چند طبق بعض تحلیل های انسان های نیمه روشن فکر ما را در سقوط و بر اندازی انقلاب قرار دهد. باید بگویم که نظر امام اینگونه بوده است و گر غیر هیچ رهبر عاقلی وقتی کشورش در حال مبارزه است ولی عهد اسمی خود را عزل نمی کند و یا نویسنده ملحد و مرتدی را حکم اعدام نمی دهد. اینها و علامات دیگر نشان می دهد که روش روح الله الموسوی الخمینی با ما متفاوت بوده.
بگذارید اندکی از نگاه او به دنیا نگاه کنیم و برای آسان شدن مطلب همین ارتباط ما با مصر را الگو قرار دهیم.
نگاه ما چیست؟
نگاه ما این است که باید از اختلافات جزئی ولو به قیمت فراموش کردن بخشی از تاریخ بگذریم و به منافع منطقه ای و بین المللی خصوصاً در قبال اسرائیل نگاه بهتری داشته باشیم و مسائل خود را با دولت مصر به عنوان نماینده قانونی مردم مصر برطرف سازیم.
از طرف دیگر ما در آنجا صاحب پایگاه های مردمی هستیم و می توانیم در سایه ارتباط با دولت مصر روابط مستحکم تری با آنها داشته باشیم و حرکات دولت مصر٬ آنجا که مخالف مصالح ماست را بوسیله ابزار دموکراتیک و آزاد اندیشی تحت فشار قرار دهیم.
از طرف دیگر بار سایر کشورهای اسلامی را از دوش خود برداشته ایم و با یکی از دو مرکز ام القری جهان اسلام ارتباط برقرار کرده ایم و این می تواند به سود ما باشد.
و هزارها توجیه و دلیل که قصد دارند از طرفی نگاه مجاهد خود نسبت به مساله فلسطین را حفظ کنند و از طرف دیگر به حوائج و خواسته های خود در ارتباط با دولت مصر برسند.
اما نظر امام چیست؟
حضرت امام در لبنان چنین تجربه تاریخی ای را داشتند و یکی از مخلص ترین یاران خود را در این راه فدا کردند. امام با دید وسیعی که بر مسایل بین الملل داشتند خوب لبنان را بر انداز کردند و با تشویق امام موسی صدر در لبنان توانستند یک تشکل کاملاً مردمی را در لبنان تشکیل دهند که امروزه از جمهوری اسلامی ایران مستقل تر و مستحکم تر ایستاده است و طعم پیروزی های او نام اسلام را در جهان زنده کرده است.
اما چگونه؟ امام اهل تکلیف بودند و معتقد بودند که می توان به خداوند در برابر شدائد و لذائذ تکیه کرد و از مردم و دولت گذشت و به خدا محوری رسید. همین اعتقاد سبب شد که امام خمینی و امام موسی صدر در زمان تنهایی ها و تهمت ها از خطرها نترسند و پایمردانه بایستند و علاوه بر آن توانستند با مدد الهی و با استفاده از هوش و ذکاوت و بهره گیری درست از اسلام دول خود را بوسیله مردم تحت تأثیر قرار دهند و یکی انقلابی تاریخی درست کند و دیگری تاریخی انقلابی...
اکنون مصر محمل دیگری است و اگر بخواهیم با نگاه امام به آن نگاه کنیم باید بگوییم که وظیفه ما ارشاد اهل مصر به سمت عزت و عدالتخواهی است. باید مردمان آن را بشناسیم و با تفکرات آنها آشنا باشیم و از قویترین نیروهای خود مایه بگذاریم تا آنها بتوانند با حضور در بین مردم مصر آنها را چون مردم لبنان صاحب عزت اجتماعی کنند و این راه امام است...
اما که باور میکند حتی با دیدن معجزه ای چون امام موسی صدر عده ای باور کنند و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین...
خلاصه مطلب آنکه نفت گوشه ای از فعالیت های اقتصادی ماست و نشان از فعل انقلابی دارد و نه انفعال دموکراتیک... چه گوییم که آقایان صدای انقلاب را مگر از حنجره خودشان نمی شنوند...

پس از تشكيل حكومت طاغوت و اجراي طرحهاي آمريكايي-صهيونيستي در كشور ما و پرپايي حكومت فسادي به نام "اسرائيل" ديگر نه سخنرانيها و نه تظاهراتها و نه اعتراض هاي سياسي هيچكدام ديگر به حال ما نفعي ندارد و تنها راه موفقيت، مقاومت مردمي است.
سید حسن نصرالله
عجب جمله آشنایی است. نه؟
این جمله شبیه کلماتی است که امام بزرگوار ما بابت هموار کردن راه بیت المقدس بر جان رزمندگان و بسیجیان اسلام می خواندند. این کلام جان مایه مقاومت منطقه ای و تزی است که امام روح الله در جهان اسلام پراکنده کرد.
من از یک تز وهمی صحبت نمی کنم و باید بگویم که متاسفانه روی نظریات امام برای مقابله با جهان کفر به دلیل مشغول شدن مغزهای متفکر جهان اسلام به بحث های اجرایی خوب کار نشده است و می بینیم که غیر از مجاهدینی چون سید حسن کس دیگری در جهان اسلام چنین بی پرده سخن نمی گوید.
روح الله یک ارتش استرتژیک و فرا منطقه ای داشت. این ارتش را مامور به انجام ماموریت هایی مهم در جهان می دانست که شاید یکی از ابتدایی ترین این ماموریت ها تشکیل هسته های مقاومت جهانی (نه به تعبیری که سایت لاتین زده عدالتخواهی رواج می دهد) بود. امام نام این ارتش را مستضعفین جهان اسلام گذاشت.
وی یک حکومت عدل شناور داشت. نزد امام تئوری ای تحت عنوان ولایت مطلقه فقیه مطرح بود که اگر به این تنوری نگاهی حتی گذرا هم شود می توان فهمید که امام برای رهبری آن هسته مقاومت جهانی یک عالم عادل٬ شجاع و مدبر را به عنوان رهبر در نظر گرفته بود.
این تئوری به عکس سایر تئوری های معرف حکومت فاقد جغرافیا است و تکیه اصلی و اساسی این تئوری بر روی مستضعفین بنا شده است. بنابر این این حکومت وقتی از بین می رود که سادگی رزم در آنها گرفته شود و مشغولیت دنیا در آن کثیر.
بگذریم... که خود بنده تازه در ابتدای این تحقیق هستم.
اما نکته مهم در اینجا است که همانطور که امام هم دیده بودند پیروزی بر جبین سید حسن و یاران او نقش بسته است. و اما کسانی که مخالف با چنین نظریه ای مشغول کشور سازی اند باید بدانند که راهشان راه اشتباهی است و نگاهشان به مسائل نگاهی سطحی و گذرا است.

بخوانید در اقالیم قبله
امام جام زهر نوشید و فرزندانش را ترک کرد و همه شبیه باکری نرفتند و عده ای ماندند.
عده ای که اندیشه ی امام را می دانستند و می دانستند که با اندیشه امام باید خانه ها را ترک بگویند و باید برای همیشه در هر نقطه از جهان که نقطه تلاقی جهان کفر و اسلام بود حاضر می شدند و علم مبارزه را در دست می گرفتند و پای به پای بسیجیان امام می جنگیدند تصمیم گرفتند که جای حداقل ها و حداکثر ها را عوض کنند.
نتیجه چه شد؟

آقا را می بینی در خیابان راه می رود دم از ذکر برنداشته و تسبیح اش زمین را جارو می کند و در کران کران عالم داد می زند که بنده را آخر اسلام بدانید.
اما خدای نکند که حاجی کلام از کلام بگشاید. در کلامش هر هفت کلمه ۱۰ تا حاج منصور و کریمی و حاج آقا فلان و حاج آقا بهمان می بینی اما امان از تاریخ رسول الله...
روزی هفت تا هیأت را متر می کند اما دریغ که اگر پا به عرصه عمل بزنی سریع خاموش می شود و با کلامی نرم و پر از عرفان بالا دم می زند ما را با دنیا کاری نیست...
اما می خواهم جوابی محکم به آنها بدهم. یک عکس یک تاریخ...

این مرد نمادی از فرزندان روح الله در مبارزه جهانی علیه کفر و جهان سرمایه داری است. مردی که یک موی او هزار عارف را ساعتی درس شهادت می آموزد. باید از او آموخت آنچه را که شما ورود به دنیا می گویید...
بخوانید از او...
از قذافی حمایت می کنیم...
نه قذافی بد است اصلاً او را آدم حساب نمی کنیم...
نه آقایان باید گذشته ها را فراموش کرد و سیاست داشت. کشور دوست لیبی و برادر قذافی...

دست روزگار سیاست مدارانی را که بر گرد دنیا می چرخند رسوا می کند.
روزگاری جناب سرهنگ دستکش می پوشید که مبادا با دست برادران عرب خویش به خاطر تنجس این دست ها در مصافحه با اسرائیل دست بدهد و هم اکنون جناب آقا شتابان به سمت سارکوزی می دود.
سارکوزی همان جوجه صهیونیستی است که اسرائیل را معجزه هزاره سوم نامیده و در اجلاس آناپولیس و اعتبار به آن نقش اساسی را ایفا کرده است.
حکایت قذافی حکایت ما نیز هست. قذافی در افکار آزاد اندیشان نماد سیاست مداران بی جربذه ای است که ادبیات سیاسی ایشان بر ترس نهاده شده است. همان آقایانی که امروز اسم سلمان رشدی که می آید تنشان می لرزد و از ضعف حرف از قدمت این مساله می زنند و این که خلاف دموکراسی و دیپلوماسی است.
آخر دیپلوماسی و دموکراسی را می بینید. لذت ببرید...
شاید اگر کمی سیاست را از حضرت روح الله می آموخنید آنگاه اوضاعتان بهتر بود و هر بی سر و پایی در دنیا را برادر نمی خواندید که اثر شرمندگی از برادر در هر خبر سیما بر پیشانی تان بنشیند.
در کنفرانس آناپولیس دیدیم که انواع برادران عرب چگونه روسفیدمان کردند و بعد دیدیم که دست از سیاست خود برنداشنیم و دوباره در قمه العربیه دست در دستشان دادیم و خندیدیدم...
چرا از امام یاد نمی گیریم؟ چرا یاد نمی گیریم که ما باید با ملت ها متحد شویم نه دولت ها...
چرا از امام یاد نمی گیریم؟ چرا یاد نمی گیریم که راه بسیج شدن است نه تسلیم شدن...
حتی ما دیگری مثل قدیم نمی توانیم بگوییم نه شرقی نه غربی بلکه کم کم می گوییم هم شرقی هم غربی جمهوری اسلامی...
ولی من یاد ندارم امام این را گفته باشد مگر آقای هاشمی به یاد داشته باشند.
دولت نهم در قالب شعار مبارزه آشتی ناپذیر با آمریکا اولین دولتی است که با آمریکا مذاکره کرد، بنابراین پرسشی که در حال حاضر مطرح است این است که آیا اصرار بر ترسیم یک چهره پیروزمندانه برای یک چرخش یا تغییر جدید است یا خیر؟
"از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسير ملت و كشور اسلامي و مخالف با حيثيت جمهوري اسلامي است به طور قاطع اگر جلوگيري نشود، همه مسئول ميباشند. و مردم و جوانان حزباللهي، اگر برخورد به يكي از امور مذكور نمودند، به دستگاههاي مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهي نمودند، خودشان مكلف به جلوگيري هستند.."
بسم الله القاهر الجبارين
روح الله الموسوي الخميني به ملكوت اعلي پيوست.
آقايان تصور كرده اند كه بت اعظم مبارزه شانه به شانه با كفر و استكبار را به خدايش سپردند و حال مي توان با زبان مصالحه نشست بر سر اينكه آيا مي شود بني اسرائيلي چانه زني كرد و ديپلوماسي فعال ايجاد كرد.
با نسل امروز انقلاب كه حرف مي زني مي گويند كه احمدي نژاد اهل سياست نيست و بلد نيست كه چگونه در معادلات سياسي با طرف مقابل چانه زني كند و امتياز بگيرد همين مساله باعث شده است كه ايران در نبرد چانه زني با غرب به چالش بيفتد و تنش اش با غرب رو به ازدياد برود و خداي نكند كه اين بنده خدا دانشجوي علوم سياسي هم باشد.
اما الله اعلم كه اگر روح الله الموسوي الخميني بود به ايشان رسم يقه به يقه شدن را هم مي آموخت و به همين احمدي نژاد اصولگرا ياد مي داد كه چگونه بايد سخن گفت تا هر كلام بيان آتشي از خون دل باشد و نمادي از مقاومت و پايداري در عرصه جهاد...
آقايان عصر ما فراموش كرده اند كه انقلاب كرده اند و دوران رفاه زدگي خاتمه يافته است.
آقايان فراموش كرده اند كه امام انقلاب را رهبري كردند و در اناق شيشه اي نشستن و راجع به فلسطين سخن گفتن را به راه امام نبندند و اين اتاق براي آنها همان قله بلندي است كه قرآن به آن اشاره كرده است.
آقايان فراموش كرده اند كه شاگردان امام حتي وزرايي چون تندگويان و چمران و رئيس جمهوري چون رجايي هيچ كدام اهل اناق نبودند و سربازان امام چون سردار بي بديل رسول الله احمد متوسليان هيچ كدام پاي ميز مذاكره نرفته اند و چاي ايراني در عراق با كراكر نخورده اند.
وقتي كه اصولگرايي اين مي شود و محمد جواد لاريجاني يك اصولگراي نو انديش تلقي مي شود و سنبل اصولگرايي خط امام دولت احمدي نژاد مي شود و آن عرش به پرنده اي مي شود كه بر روي درياچه مشغول شكار ماهي است هيچ بعيد نيست كه رفتار انقلابي جوانان بسيجي چون با روحيه روح الله است تحت مساله آزادي مدني بررسي گردد و حكم قضايي هم صادر گردد...
خداي به ايشان رحم كند كه مبادا دوباره كساني چون احمد متوسليان را ببينند و اين بار به پاي دفاع از خون و راه او اقامه دليل كنند.
امام خميني(ره) پيش از قيام 15 خرداد و تبعيد به نجف اشرف، به مناسبتهاي مختلف مانند شهادت و وفيات معصومين (عليهم السلام) در بيت خود مجالس روضه داشت و از منبريهاي مطرح در قم در اين مجلس به ايراد سخن ميپرداختند و روضه ميخواندند.
يک سخنران نامآشناي آن روزها نقل ميکرد: چند جلسهاي در بيت حضرت امام صحبت کردم و به رسم رايج آن روز، حضرت امام مبلغي را که درون پاکتي بود، در ازاي آن چند جلسه به من عطا کردند. پس از يکي دو روز، وقتي هنگام نياز به پول، در پاکت را گشودم، ديدم که مبلغ داخل آن، بسيار ناچيز است. تعجب کردم که نکند اين پاکت پول مربوط به مورد و شخص ديگري بوده و در آن اشتباهي صورت گرفته است...!
مدتي از اين ماجرا گذشته بود که روزي به مناسبتي با مرحوم حاج آقا مصطفي، فرزند بزرگوار امام ـ که با هم دوست بوديم ـ صحبتي داشتيم، در آن فرصت، به اين موضوع نيز اشاره کردم. البته در آن زمان به مبلغ پولي که مرسوم بود و براي چند جلسه ميدادند، نياز جدي نداشتم و برايم مهم نبود، فقط ميخواستم حقيقت قضيه را بفهمم. مرحوم حاج آقا مصطفي از مبلغ پول داخل پاکت پرسيد و من به ايشان گفتم که: ... ريال. ايشان هم بسيار تعجب کردند و فرمودند: از آقا بپرسم ببينم ماجرا چه بوده. از ايشان تقاضا کردم طوري مطرح نکند که حضرت امام تصور کنند به کمي مبلغ معترضم. ايشان هم قول دادند که موضوع را ماهرانه طرح کنند تا براي من بد نشود.
پس از مدتي حاج آقا مصطفي به من فرمودند: فلاني! جريان پاکت را از آقا سؤال کردم و به ايشان گفتم: آقا جان! گويا در پاکت پولي که به آقاي «....» بابت جلسات روضه داديد اشتباهي صورت گرفته و مبلغ آن بسيار ناچيز بود، شايد با پاکت ديگري اشتباه شده است. آقا فرمودند: «نه، اشتباهي در کار نبود. ما از ايشان دعوت کرديم تا در وصف ائمه و معصومين ـ عليهم السلام ـ سخن بگويد، نه اينکه از خميني تعريف کند. منبري که در آن از خميني تعريف شود، بيش از اين نميارزد!».
تابناک
اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود.
چند روز پیش در آخرین محفل خبری که با حضور رئیس جمهور برگزار شد ایشان در جواب سوالی راجع به نیروگاه بوشهر گفت که آقای پوتین در فلان جا به بنده قول داده که نیروگاه بوشهر را در موقع معین خود به پایان رساند و ایشان مطمئن بودند که این نیروگاه به زودی به بهره برداری می رسد.
چند روز پیش به سایت رجا نیوز رفتم و دیدم در انجا با انتقاد شدید نسبت به هاشمی رفسنجانی من باب حمایت ایشان از گفتگوهای میان ایران و آمریکا ایشان را با توجه به وقایع اخیر ایشان را دو راز خط امام و رهبری تصویر کردند.
من هم در پیامی در آنجا و در این مقاله می خواهم بگویم که به همان دلیل که آقای هاشمی رفسنجانی٬ جناب آقای احمدی نژاد هم از خط امام دور شده اند. باید گفت که ما سال هاست که این خط را فراموش کرده ایم و حتی با توجه به مخالفت های مقام معظم رهبری باز هم روابطمان بر پایه تمایلات دنیوی و منافع مادی مان بنا نهاده شده است نه بر اساس عزت اسلامی.
امام خمینی رحمه الله علیه مجاهدی بود که از مجاهده خسته نمی شد و از تعدد دشمنان هراسی نداشت. او مردی بود که منافعش الهی بود به دنبال لشگر و اجماع جهانی برای حمایت از خود نبود و برای همین بود که هیچگاه در جهان سرمایه داری برادری نداشت و همه و حتی بعض مسلمانان با او مخالفت عمده داشتند.
از نظر امام خمینی فلسطین هم به رهبری یاسر عرفات قابل احترام نبود چه برسد به عربستان به پادشاهی ملک عبد الله و یا یمن با رژیمی به فرماندهی علی عبد الله صالح و یا اردن به سلطانی و پادشاهی عبد الله ثانی٬ حال که این ها٬ کشورهای مسلمانند. و باید گفت از نظر امام راجع به ابرقدرتها و مستکبران جهان.
امام مستکبران جهان را در مظالمی که به جهان اسلام می رسد صاحب منافع مشترک می دانست و همه آن ها را از یک قماش می دید و در کلامی مشهور در مقایسه شرق و غرب هر یک را بدتر از دیگری می دید اما...
امروز درگیری سران نظام و کله گنده های این نظام چون جناب آقای هاشمی٬ خاتمی و جدیداْ جناب آقای احمدی نژاد بر سر این مساله است که به کدام مرکز قدرت نزدیگ بشوند و از کدام فاصله بگیرند و متاسفانه یکی به خاطر اینکه منادی صلح شده خود را نزدیک به امام می گیرد و دیگری به خاطر اینکه در متن زندگی امام نقش بازی کرده خود را امامی می داند و مورد اخیر هم به خاطر بیرون کشیدن چند نظریه امام در جهان خود را نزدیک به او می داند ام دریغا...
دریغا از روزگار که فرماندهان این لشگر هنوز نمی دانند که فرمانده ای که از او دم می زنند اشد علی الکفار بوده و با آن ها به دنبال صلح نبوده و اینها دست صلح و طمع به سوی آن ها دراز کرده اند و هنوز خود را پیرو او می دانند.
باید گفت که به همان دلیل که روسیه مقامی برای گفتگو دارد آمریکا هم مقامی برای گفتگو دارد و همانطور که عربستان مقامی برای گفتگو دارد باید گفت که مصر هم مقام گفتگو دارد و من ترسم از این است که روزی روزگاری برسد که عده ای به بهانه بازپس گیری یلان و فرماندهان و جنگجویان روح الله از چنگال اسرائیل بخواهند با اسرائیل هم وارد میز مذاکره شوند.
این همان دلیلی است که رجا نیوز چشم بر آن بسته و صرفاْ برای میز قدرت به انتقاد از هاشمی می پردازد و او را دور از امام پنداشته ولی باید دقت می کرد که به همان دلیل که هاشمی دور از امام است احمدی نژاد هم دور از امام است و نمی توان یک بام و دو هوا داشت و باید گفت که هاشمی چند سال دیگر احمدی نژاد است و روزگاری نخواهد گذشت که احمدی نژاد هم به سبک هاشمی گفت و شنود بکند.
تئوری و خط امام تئوری مقاومت است. او شاگردانی چون سید حسن نصرالله دارد نه دور افتادگانی چون هاشمی و حال احمدی نژاد. برای او مقاومت در مقابل کفر و نزدیک نشدن به سر٬ بدنه و ایادی کفر از اصول حکمرانی بوده و برای آقایان که خود را باهوش تر از امام فرض می کنند (چون یاسر عرفات که همین نظریه را داشت) این تکنیکی است برای مقابله دوباره که فکر کنم تا به حال مقابله دوباره را فراموش کرده اند و به فکر ساخت نظامی با رفاه بیشتر افتاده اند.
باشد که روزگار بچرخد و رخ بنماید که تئوری امام صلح پذیر نیست و آنان که اهل صلح اند در تئوری امام نیستند.
در پرده عباراتی چون موعود و منجی، مفهومی از آینده زمانی نهفته است که هنگامی که آینده این مفهوم را در کنار واقعیات دیگری قرار می دهیم به نتایجی غیر از آنچه که تا کنون عده ای مبلغ آن بوده اند می رسیم.
فارغ از نظریاتی که دسته هایی چون حجتیه دارند نظریه معروفی نزد شیعه مطرح است که امروزه در هر مجلسی نقل آن را می شنویم و بنده ترجیج می دهم اسم آن را بگذارم تئوری خورشید پشت ابر.
طبق این نظریه مهدی موعود، آخرین امام شیعی است که اکنون به خاطر عدم آمادگی مردم برای پذیرش و نگاهداری او در غیبت به سر می برد.
در روایات آمده است که ایشان در زمان غیبت به خورشیدی پشت ابر مانند. در تفسیر این روایت می گویند که خورشید به تابش خود در پشت ابر ادامه می دهد و این مردم اند که به سبب وجود ابر خورشید را نمی بینند بنابر این، ابر همان غیبت است و خورشید همان حجتی است که باید بر روی زمین باشد.
اما در عرف چیز دیگری حکم می کند و آن اینکه ایشان از دور دستی بر آتش دارند و بدون اینکه مسئولیت و اقبالی از سوی مردم داشته باشند در سطوحی معلوم و محدود به صورت غیر مستقیم در حوادث دخالت می کنند. در استناداتی بیان می شود که ایشان در مواردی مثل تغییر حکم اشتباه دست به اقدام می زنند و در بقیه موارد بر اساس استناد به خواب و حدس و گمان و گفته فقط به ذکر کراماتی از ایشان جهت تفقد برخی علما اشاره می شود.
مهدی موعود از دیدگاه ایشان روزی که جهان از ستم و جور ستمکاران پر شده است در مکه و با تکیه بر خانه امن الهی ظهور خواهند کرد و در یک مبارزه (که مختلف الرأی است که فرهنگی است و یا جهادی) طولانی جهان را از وجود هرگونه اقسام جور پاک می کنند.
و اما جهانی که بعد از ظهور در سایه عدل او تصور می شود جهانی است عاری از خشونت (زندگی میش و گرگ) و انسان ها در آن در کمال آسایش و آرامش و فارغ از احتیاجات مالی و ذهنی و همگی مشغول حمد الهی زندگی می کنند.
عقیده دیگر ایشان این است که مهدی موعود، شب های دوشنبه پرونده اعمال ایشان را ملاحظه می کند و نسبت به اعمال ایشان چه خوب و چه بد حساس است و به آن عکس العمل نشان می دهد.
و اما اخیراً طی یک موج تازه نوعی رهبانیت دیگر هم در این مسیر نمایان شده است که بیان کننده این است که هدف غایی و حداکثری ظهور مهدی موعود را دیدار جمال او و ایراد بی اختیار سبحان الله است که خود جای سؤال های بسیاری است.
و اما واقعیت و آن چیز که امروز در جهان و در حرکت مجاهدین بزرگی چون خمینی کبیر و رفتار دشمنان بزرگ اسلام و مسلمین نمایان است چیز دیگری است.
سال دوم و سوم اشغال عراق توسط آمریکایی ها بود که فاش شد که آن ها در زندان ها از زندانیان نشان از مردی می گیرند به نام امام زمان.
ماه ها گذشت اخیراً در یمن اغتشاشاتی شده و در زندان ها همان نیروها از شیعیان یمن نشان از سید یمانی یکی دیگر از نشانه های ظهور مهدی موعود را می گیرند.
شاید بتوان گفت که ایشان نشان دیگر مهدی موعود را در رهبری انقلاب اسلامی ایران دیده اند و دنبال سایر نشانه ها و علی الخصوص رهبر بزرگ این وعده الهی که چون موسی در قرآن تحت الحفظ خدای تبارک و تعالی است می گردند.
اگر نتوانیم بگوییم که در همه زمانها حداقل می توانیم بگوییم که در زمانه حاضر حضور و ظهور مهدی موعود را در کنار خود حس می کنیم.
او رهبری است که هیچگاه مثل مسیح مسیحیان به آسمان نرفت و همیشه در کنار زمینی های دین جدش به مبارزه و جهاد و ایفای نقش اسلامی خود پرداخته است اما خدای تعالی هیچگاه نخواسته است که نام او در هیچ جا مطرح شود (به همان سبک که خواست و نام محمد ابن عبدالله پیامبر اسلام را بلند کرد) و هیچ مسلک و مکتبی را به خود اختصاص دهد تا در سایه گمنامی (که همان ابری است که خداوند تبارک و تعالی بر این شخصیت بزرگ اسلامی و وعده بزرگ الهی کشیده است) او را برای نسل های مختلف و تا زمانی که خود بخواهد محفوظ گرداند همان روش که برای موسی کلیم الله پیش گرفت و موسی را در کاخ فرعون گمنام نگاه داشت تا او روزی وعده حق را به فرعون ابلاغ کند.
او فرماندهی است که در کنار مسلمین جنگیده است و همان او است که در جنگ یاران خمینی کبیر در مقابل شیطان بزرگ به بازیگری عراق در کنار فرماندهان سپاه اسلام ایستاد و گاه و بیگاه ایشان را راهنمایی کرده است و بدون اینکه کسی متوجه او شود ید نصر الهی شد و چه به جا و با نگاهی عمیق امام خمینی به این مسأله نگریست آن هنگام که خرمشهر آزاد شد فرمود خرمشهر را خدا آزاد کرد تا به همه بگوید که او در این جنگ در کنار ما می جنگد.
اخیراً و در جنگ 33 روزه نیز نشانه هایی از او بروز کرد و این نشانه ها مسلمین را بار دیگر امیدوار و دشمنان او را بار دیگر به ترسها انداخت. اما این نشانه ها بیشتر از هر چیز آینده را به حال نزدیک می کند.
شاید برای مشاهده حرکت امام زمان باید نگاهی به داستان طالوت در قرآن کریم بیاندازیم...
امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیـعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت و ضامن بقای خون شهیدان بود.
صبح که از خواب بر می خیزیم می دانیم که تا شب راهی طولانی را باید ژشت سر بگذاریم اما شب که می خواهیم سر به بالین بگذاریم محاسبه کنیم که چه کرده ایم؟
دوستی داشتم که روزی از من پرسید چه خبر؟ چه کار می کنید؟ گفتم هیچ روزگار می گذرانیم و فلان کار در فلان جا انجام می دهم و شندر غازی هم می گیریم و خدا را شکر. جمله ای گفت که جانم را بیدار کرد. گفت: برای فلسطین چه می کنی؟ کار که زیاد هست!
حال من در پایان می خواهم سخنم را با یک سوال تمام کنم که چه خبر؟ چه کار می کنید؟
بیرون شهر استخر پرستشگاهی بود که مسافران به هنگام شب از ترس به درون آن پناه می بردند٬ ولی هر کس که درون آن می رفت به طرزی مرموز در می گذشت. کم کم همه مسافران از این پرستشگاه ترسیدند و هیچ کس پروای آن را نداشت که شب را در آنجا بگذراند٬ تا سرانجام مردی که از زندگی بی زار و خسته شده بود ولی اراده ای نیرومند داشت به درون پرستشگاه رفت. صدایی سهمگین و هراس انگیز از هر گوشه برخاست که او را به مرگ تهدید می کرد. ولی مرد نترسید و فریاد زد: پیش آیید که از زندگی خسته شده ام. با همین فریاد یکباره صدای انفجار برخاست و طلسم پرستشگاه شکسته شد و از شکاف دیوارهایش گنجینه ها پیش پای او فرو ریخت. بدین سان آشکار شد آن چه مسافران را می کشته ترس از خطری موهوم بوده است...
بریتانیای کبیر چنین پرستشگاه بزرگی است که گمراهان چون از تاریکی سیاسی بترسند به درون آن پناه می برند و آن گاه اوهام هراس انگیز٬ ایشان را از پای درآورد.
می ترسم روزی مردی که از زندگی نا امید شده ولی همتی استوار دارد به درون این پرستشگاه برود و یکباره در آن فریاد نومیدی بر آورد٬ پس دیوارها و طلسم اعظم بشکند.
ترس از خطری موهوم... تفاوت در ادبیات حکمرانی است.
نخستین ادبیات ادبیات صلح است.
در نامه ای از یکی از ساکنین اراضی اشغالی به سران جمهوری اسلامی ایران که خود را عرب ساکن اسرائیل می خواند خواندم که مضموناْ نوشته بود که رحمت الهی و نبوی مسلمین کجا رفته و مگر شما همانهایی نیستید که ادعا می کنید پیامبر شما پیامبر رحمت است و از کشتن بی زار. پس ادبیات جنگ علیه اسرانیل یعنی چه؟ کشته شدن و کشتن در مقابل اسرائیل یعنی چه؟ صلح کنید! نه بکشید و نه کشته شوید. در کنار هم زندگی کنیم.
این ادبیات ادبیات وهابیون عربستان نیز هست. ایشان در آخرین اقدام خود نقشه صلح با اسرائیل و عادی سازی روابط را بر اساس احترام به نقشه ۱۹۶۷ مطرح کردند. آن ها در آخرین کنفرانس عرب و تا همین حال که من می نویسم این طرح را پیگیری می کنند و باید بگویم که تحت الجمایه علمای سلفی متجمل عربستان و کویت هم قرار دارند.
این ادبیات ادبیات اواخر عمر یاسر عرفات هم بود. او مرد جنگ بود سال ها در کنار تبعید ها و مبارزات با اسرائیل زندگی خود را گذرانده بود و حتی ازدواج هم نکرد. اما بالاخره جواب "لعم" زندگی او را با ترس از هیمنه اسرائیل همراه ساخت. او قصد داشت بعدها با اسرائیل مبارزه کند که بعد از او شد "ابو مازن"
این ادبیات ادبیات شاه طماع اردن نیز هست. او از طرح صلح آمریکایی ها مبنی بر الحاق سرزمین فلسطین فارغ از اراضی اشغالی به اردن و تشکیل دو جمهوری به پادشاهی شاه اردن حمایت کرده است تا فلسطینیان برای همیشه از تاریخ و جغرافیا حذف شوند و یک اردن باشد و یک اسرائیل و اگر نبود مقاومت چه بسا که سال های بعد میان عربستان و اسرائیل می افتاد و اردن از نقشه و جغرافیا خذف می شد.
ادبیات دوم ادبیات اقدام است.
این ادبیات ریشه در برنامه بزرگ روح الله رهبر افسانه ای و کم نظیر ایران دارد. او معتقد است اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود و با کسی در این زمینه حرفی ندارد.
او شاید پیشگویی سید جمال را به حقیقت رساند. او همان بود که از مرگ نهراسید و در مقابله با استکبار حتی یک قدم عقب ننشت. او زندگی را کف دستش گرفت و در کوران مبارزه فرزندانی از خود برای مسلمین به جای گذاشت که تئوری اقدام را سرلوحه خود داشتند.
آن ها به قلب اسرائیل می زنند بدون اینکه هراسی داشته باشند از اینکه تلویزیون BBC در فلان جای دنیا آن ها را استشهادی می خواند و عقیده آن ها را زیر سوال می برد. آن ها می دانند که اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود و بس.
فرزندانی چون سید حسن نصرالله و نیروهای ورزیده حزب الله که در مقابل اسرائیل می ایستند بدون اینکه چرتکه بیاندازند (همانطور که بعضی در همین جمهوری اسلامی ایران می اندازند) که اگر جنگ یک هفته بیشتر شد باز هم باید مبارزه کنیم و یا راه مصلحت گرفته و تجدید قوا کنیم و بعد دوباره و دوباره... به آن ها می ایستند و به قول سید حسن نصرالله حتی اگر یک رزمنده از حزب الله مانده باشد می ایستند.
فرزندانی چون گردان های قسام که در اوج خیانت داخلی و در مبارزه مستقیم و بدون واسطه با اسرائیل همه روزه جوانی می دهند و هر روز جوانه ای می زنند.
و فرزندی چون سید علی خامنه ای که کلام از وصف شباهت او به روح الله قاصر است و فقط همین بس که او طلایه دار روح الله الموسوی الخمینی است.
حسین میزان
در حال حاضر خاورمیانه آبستن تحولات بزرگی است که نقش شیعیان در این تحولات غیر قابل انکار است. در لبنان شیعیان این کشور در قالب حزب الله و در جنگ ۳۳ روزه اسطوره شکست ناپذیری رژیم صهیونیستی را در هم شکستند. پس لرزه های شکست رژیم صهیونیستی کماکان ادامه دارد به نحوی که چندی پیش دان حالوتس رئیس ستاد ارتش این کشور به دنبال فشار ناشی از شکست، استعفا کرد و در حال حاضر هم ایهود اولمرت نخست وزیر این رژیم و همچنین عمیر پرتز وزیر دفاع، از سوی کنست به شدت تحت فشار قرار دارند. دامنه این فشارها تا به حدی است که به نظر نمی رسد دولت صهیونیستی مدت زیادی دوام بیاورد و باید در انتظار برگزای انتخابات زود هنگامی باشیم که تا حدودی در اسرائیل اپیدمی شده است.
نقش شیعیان در عراق هم غیرقابل انکار است. شیعیان در حال حاضر قدرت را در عراق به رغم میل باطنی ایالات متحده در دست گرفته اند و روابط حسنه ای هم با جمهوری اسلامی ایران دارند. از سوی دیگر نفوذ ایران هم در این کشور بسیار زیاد است به نحوی که به نظر نمی رسد ایالات متحده بدون یاری ایران قادر به حل مناقشات عراق نباشد.
حتی بسیاری از کارشناسان روابط بین الملل هم اظهارات جرج بوش که مسأله حمله نظامی به ایران را ساخته دست مخالفانش دانست و همچنین سخنان کاندولیزا رایس که سخن از چرخش ۱۸۰ درجه در سیاست کاخ سفید در رابطه با ایران به زبان آورد را نشان عجز این کشور در خصوص مسائل عراق و نیاز به یاری ایران دانسته اند.
حتی بسیاری از کارشناسان و حتی تئورسین های سیاسی مرتبط با کاخ سفید نظیر ولی نصر بر این باورند که قدرت یافتن شیعیان در منطقه را باید پذیرفت و به منظور در پیش گرفتن سیاستی واقع بینانه این قدرت را در معادلات بین المللی لحاظ کرد.
اما سردمداران کاخ سفید سیاستی دیگر را در منطقه اتخاذ کرده اند و آن سیاست تقابل با شیعیان است. در لبنان که کمک ۸ ملیارد دلاری آمریکا و متحدانش به دولت نامشروع و ناکارآمد سنیوره در اجلاس پاریس ۳ بر کسی پوشیده نیست. در عراق هم بسیاری از کارشناسان حملات تروریستی این کشور را به اشغالگران آمریکایی نسبت می دهند و بر این باورند که ایالات متحده به منظور تضعیف دولت شیعی عراق و با یاری مزدوران خود حملات تروریستی را برنامه ریزی می کند.
اما در این مقال بحث اصلی در خصوص جبهه جدیدی است که ایالات متحده و مزدورانش به تازگی در منطقه برای مبارزه با شیعیان گشوده اند.
اکنون مدتی است که اوضاع شیعیان یمن به شدت وخیم شده است و شیعیان این کشور هفته هاست که توسط دولت یمن ناجوانمردانه قتل عام می شوند.
یمن کشوری نسبتا کوچک در جنوب عربستان و پیرو سنتی این کشور است و به رغم موقعیت استراتژیکی که به سبب نزدیکی به تنگه باب المندب دارد، از وضعیت اقتصادی مطلوبی برخوردار نیست و همواره وابسته به کشورهای خارجی بوده است. پس از اتحاد یمن شمالی و جنوبی یمن کاملا به غرب و در رأس آن ایالات متحده وابسته شد و در فضای پسا سپتامبری ناشی از حمله به برج های دوقلو سعی کرد نقش متحد ایالات متحده را در مبارزه با تروریسم ایفا نماید.
رئیس جمهور این کشور علی عبدالله صالح است وی فردی نظامی است که دولت این کشور و تقریبا تمام ارکان آن را ملیتاریزه کرده است.
بیش از ۳۰ درصد از جمعیت این کشور را شیعیان تشکیل می دهند که غالبا در استان صعده این کشور ساکن هستند. گفته می شود که غالب آنها از فرقه زیدیه می باشند. شیعیان به رغم جمعیت بالایشان از حداقل حقوق شهروندی محروم می باشند. در حال حاضر نزدیک به سه سال است که شیعیان خواستار حقوقی معادل حقوق دیگر شهروندان این کشور هستند و برای دست یابی به حقوقی برابر فعالیت های اعتراض آمیز خود را تشدید کرده اند.
رهبر شیعیان سید عبدالمالک الحوثی است. خانواده الحوثی مدتهاست که رهبری شیعیان را در یمن به عهده دارند و در حال حاضر برخی از اعضای این خانواده توسط دولت نظامی یمن به شهادت رسیده و برخی نیز در کشورهای دیگر پناه گرفته اند. تعدادی از اعضای خانواده الحوثی در حوزه علمیه قم تحصیل کرده اند و خود را پیرو اندیشه های حضرت امام(ره) می دانند.
در قتل عام اخیر یمن برخی اعضای باقی مانده از حزب بعث عراق هم که در پی فروپاشی حکومت صدام به یمن گریخته و در این کشور ساکن شده اند، شرکت داشته اند. اما در این میان نقش عربستان سعودی بسیار پررنگ است. از همان آغاز حملات علیه شیعیان مشخص بود که این قتل عام ها با چراغ سبز آل سعود صورت می گیرد چرا که دولت یمن به صورت سنتی پیرو سیاست های عربستان است. اما شیعه ستیزی عربستان به اینجا هم ختم نشد و این کشور پس از اندکی خود مستقیما وارد عرصه نبرد شد و مواضع شیعیان را در استان صعده بمباران و خانه های آنها را ویران کرد.
از سوی دیگر مسأله حمله ارتش یمن به شیعیان از سوی غالب رسانه ها اعم از موافق و م