علیک سلام برادر...
خیلی تند می ری ، پیاده شو با هم بریم. راستی این همه که نوشتی یه نگاه کردی ببینی چقدر تعارض و تناقض داخلش هست؟؟ گیرت کجاست؟ واقعا خیلی عجیبه که «بخش وسیعی از سیاسیون این مملکت، 30 سال بعد از انقلاب اسلامی، انقلابگر مخملی شدند»؟؟ راستی این بخش وسیع ، سر و تهش چند نفر هستن؟؟ جناب ابوی می تونند خدمتتون شهادت بدند که دو برابر این جماعت تو همون خرداد سال 60 از قطار انقلاب پیاده شدند.
به خاطر دارم که پرویز مشرف در ابتدای کودتای خود در نطقی گفت که پاکستان کشش تحمل دموکراسی را ندارد و من هستم تا پاکستان را به دموکراسی نزدیک کنم. در خاطر دارید که وی را بالاخره از کشور بیرون کردند.
جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب٬ ادعای دموکراسی آزادتر از غرب را با خود به دوش می کشد اما شما هم تصدیق می کنید که غرب امروز با بازی دموکراسی مهره های شطرنج ما را یکی پس از دیگری به زمین می زند.
و اما نکته آخر اینکه ما در انقلاب بنا به وصل کردن داشتیم اما در جمهوری دم از فصل کردن می زنیم؟ چه شده که امروز ما و سال ۶۰ ایران در جنگ٬ باید با یکدیگر مقایسه شوند؟
به نظر شما این تناقضی نیست که آدم را به تحیر بیاندازد؟
راستی می گی که «بخش قابل توجهی از مردم، که انقلاب روی دستان و زانوان ایشان این 30 سال پر تلاطم را گذراند، اغتشاشگر این انقلاب شدند»؟؟
این یکی رو شاید والده گرامی هم بتونه شهادت بده که میتینگ های مجاهدین خلق تو همین خیابون طالقانی و آزادی شلوغتر بود یا تظاهرات سبزهای پایتخت نشین؟؟
این جوری نفس کش می طلبی لابد این ها رو هم می دونی دیگه!
امان از این حافظه تاریخی قدرتمند!!
من می دانم شما هم می دانید که من سـبز نیستم اما...
یک سؤال و آن اینکه مجاهدین خلق در خیابان طالقانی در کوران انقلاب می توانند میتینگ داشته باشند و سـبزها در دوران ثبات انقلاب نمی توانند بخش قابل توجهی از مردم باشند و ابراز وجود کنند؟
چطور آنها می توانند و اینها باید به خاطر ارائه شعار غیر رسمی مذموم شوند؟ به خاطر زاویه با نظام، معاند نظام تصویر شوند؟
کسی منکر آن نیست که سـبزها اشتباهاتی می کنند اما فکر نکنم با آلوده سازی سـبزها ما از آلودگی های اعمال خود پاک شویم؟
راستی سجاد خان!
این بسیج مادر مرده چیه که هم شما تو سرش می زنی ، هم رادیو اسراییل ، هم سبز ها و هم سرخ ها؟ دو شب پست وایسادن و سه تا رزمایش رفتن و پنج شب دیر خونه رفتن این قدر زیاده که این طوری ناله می کنی؟
خدا رو شکر که من و شما رنگ جبهه رو ندیدیم والا حساب انقلاب و «آقا» با کرام الکاتبین بود.
بسیج آن نیست که شما گفتید... بسیج، گردهمایی بزرگ مردمی برای حل مشکلات جاری کشور است و کاری که شما امروز از بسیج انتظار دارید همان اشتباهی است که بسیج را چوب دو سر نجس می کند.
اما راجع به شکری که من باب عدم حضور من و شما در جنگ از خداوند متعال داشتید باید عرض کنم که کمی بی انصافی است...
حضرت سجاد! من و تو مسافر قطار انقلاب نیستیم که با یه قیژ و قیژ چرخ هاش ، قهر کنیم و پیاده بشیم. حواست جمع باشه برادر! اصلا ببین اینی که سوارشی اساسا قطاره یا چیز دیگه.
یک سؤال بپرسم... چه کسی مسافر قطار انقلاب ایران است؟
اگر ما که دو نفر از مردم هستیم داخل در فهرست مسافران قطار انقلاب نیستیم. پس چه کسانی از قطار انقلاب پیاده یا به آن سوار می شوند؟
آقا سجاد! آقا مرتضی! آقای تسخیری! هیچ قومی را به خاطر سفاهت و حماقت در تاریخ تمجید نخواهند کرد. هیچ ملتی را به خاطر کفران نعمت نخواهند ستود. این جوری که قپی میای :«من هم بار این انقلاب را روی دوش خود کشیده ام » لابد منظورت نبود دائمی حاج آقا در خانه است.
نشنیده می گیرم...
سر و تهش هم از یک فرزند شهید که بیشتر نیست. مرد مومن! این انقلاب مفت و مسلم دست من و شما رسیده اما هر چیزی که این طوری به دست بیاد، باید مفت و مسلم به بادش داد؟؟
اتفاقاً صحبت ما با دوستان فارس و سپاه تحت مدیریت سردار جعفری سر همین مسأله است.
راستی! اینی که گفتی یعنی چه:«گفتند یا قلم بگیرید و بمانید و یا چماق بگیرید و برگردید » 15 سال است توی این مملکت می نویسم اما تا حالا چنین چیزی نشنیدم.
شما را ارجاع میدم به عکس العملی که بعد از ورود مهدی کروبی به نمایشگاه مطبوعات از دوستان فارس سر زد... و مقاله ای که در عصر ایران به رشته تحریر درآمد...
حواست کجاست برادر من؟
اما من و شما هر دو مخاطب این جمله ایم...
بنده به عنوان برادر کوچکتر از شما می پرسم که به کجا می رویم و آیا وعده های انقلابی جمهوری اسلامی اینگونه باید عملی شود...
بعد از ۳۰ سال ما باید به آنجا برسیم که فرکانس اینچنینی غرب٬ اینچنین ما را با بحران روبرو کند؟
اما اتفاقی که روزی طنز می نمود امروز توسط خود احمدی نژاد به واقعیت تبدیل شد. امروز جناب آقای رئیس سرزده به مجلس آمدند و ایشان را تهدید کردند و رفتند...
البته از متأثرین فرهنگ حاج منصور چیزی بیش از این هم انتظار نمی رفت. بیشتر گلایه از لاریجانی است که چرا دست وی را در این نوع امور باز می گذارد؟
به هر حال اینگونه که پیش می رود انتظار است در روزهای آینده:
در رابطه با دشمنان... بچه ها بیرون کاخ سفید، باراک را شیر فهم کنند و نظرات وی را نسبت به آینده روابط با ایران روشن کنند؛
در مورد نهادهای بین المللی... البرادعی سوسول رو اندکی خط کشی کنند تا یاد بگیره دیگه نباید چوقلی کنه؛
و دست آخر در روابط داخلی... نطق بچه فلانی رو بکشن که دیگه هر میکروفونی رو گیر آورد هر در و گهری خواست، نگه
البته امید است اینگونه نباشد...
خبر؛ عصر ایران: بازداشت يك فعال رسانه اي چاقو به دست! در جريان حمله به كروبي
نظر: وقتی به پای گذاران انقلاب اینگونه در جلوی چشمان هزاران نفر برخورد می شود پس ببینید در زندانها چه می گذرد. این افراد تحمل هیچ کس غیر از خود را ندارند و منطقشان زور ارعاب و حمله فیزیکی است.
درود بر کروبی شجاع
می دانم هم اکنون در دل چه می گویید اما اندکی صبر کنید و تا انتهای نوشته ام را بخوانید...
روزگاری بنده و شما زیر پرچم بسیج، جان می کندیم و تمام امید و آرزویمان این بود که اجر این کار اندک را روزی به دست پر برکت شهدا باز خواهیم ستاند و مشمول شفاعت ایشان خواهیم شد. روزی خواهد آمد که از ما بپرسند چه کردی و ما هم نزد یوسف فاطمه و در جواب، توشه قلیل خود را به دست گیریم و شفاعت شهدا را طلب کنیم...
زمان گذر کرد و بسیج دانش آموزی ما رنگ نظامی به خود می گرفت. تبعاً دو دسته شدیم عده ای رفتیم و عده ای دانشجو ماندیم و کم کم از گردونه بسیج خارج شدیم. دیگر فراخوان های بسیج برای ما نبود و سپاه از یاد برده بود که ما نیز بسیجی هستیم اما ابر تاریخ، آسمان زمان را پیمود...
شد انتخابات 88
وقتی بنده از اشتباهات راجع به فعالان سیاسی می گفتم دوستانی از انقلاب مخملی...
وقتی بنده از اشتباهات راجع به مردم می گفتم دوستاتی از اغتشاشگران و صدمات آنها...
وقتی بنده از تندروی و خودرأیی می گفتم دوستان از قطار انقلاب و ایستگاه های آن...
بالاخره نشد آنچه باید می شد و رأی دوستان ما به ما غالب شد. این بدان معناست که بخش وسیعی از سیاسیون این مملکت، 30 سال بعد از انقلاب اسلامی، انقلابگر مخملی شدند و بالتبع از قطار آن در آن ایستگاه پیاده شدند و بخش قابل توجهی از مردم، که انقلاب روی دستان و زانوان ایشان این 30 سال پر تلاطم را گذراند، اغتشاشگر این انقلاب شدند اما دوستان یک سؤال را که هنوز در ذهن خسته من موج می زند را به من پاسخ نداده اند:
ما چه شدیم؟ ما که تبعاً خود را سوار قطار انقلاب می دانیم چه شدیم؛ شدیم جمهوری اسلامی؛ شدیم استقلال؛ شدیم آزادی...
ما اخطارهای بسیاری دریافت کردیم و البته به نظر این بنده دریافت اخطار، سنت الهی است.
اخطار اول اینکه نتوانستیم جواب قیل را با قال بدهیم و قیل «جمهوری اسلامی» را با قال «جمهوری اسلامی» پاسخ نگفتیم؛
اخطار دوم اینکه نتوانستیم انقلاب خود را از گردش به شرق (روسیه) و غرب (آمریکا) عالم رها سازیم؛
اخطار سوم اینکه نتوانستیم به مردم بگوییم که آزاد اند؛
و اخطار آخر آنکه به ما گفتند یا قلم بگیرید و بمانید و یا چماق بگیرید و برگردید...
بنده هم چون شما، هر چند نه به اندازه شما، بار این انقلاب را روی دوش خود کشیده ام و سوار بر قطار انقلاب، راه این انقلاب را رفته ام اما اگر اصرار بر این باشد که یا بمانم و چماق بگیرم یا بروم و قلم... ترجیحم بر آن است که راه انقلاب را بروم و از قطار انقلاب در همین ایستگاه سی ام پیاده شوم. اما امید دارم که شما تمام تلاش خود را بکنید تا قطار انقلاب را سالم و سلامت به سر منزل مقصود خود، نزد یوسف فاطمه و در بارگاه ملکوتی حضرت حق برسانید؛ بنده هم تلاش می کنم با همان پای پیاده، به شما بپیوندم.
و السلام
راجع به قانون در حقوق می خوانیم که قانون معیار است و در تاریخ حقوق می خوانیم که قانون را برای آن می نویسند که اهل مسئولیت پاسخگو باشند و اهل سؤال متهم نباشند.
اما پس از سالها فریاد قانون ایرانیان٬ دوباره رسم پیشاقانونی یعنی تأیید مقام بالاتر روال و رسم قاطع شده است. رسانه های قبل از رأی اعتماد را بخوانید... رسانه های بحت زده (حتی طرفداران دولت) بعد از رأی اعتماد را بخوانید...
همه نشان از قدرت مافوق پیش بینی نامه های مشورتی است...
نمی دانم متن نامه مشورتی چه بوده و آیا واقعاً نکته ای اقناعی در آن نامه ذکر شده است یا نه صرفاً دستوری کلی مبنی بر اینکه رأی اعتماد برای دولت پیشرو الزامی است؟
با این همه یک سؤال ذهن بنده را همچون ذهن شما دوست عزیز اذیت می کند و آن این است که...
تا چقدر می توانیم با نامه های مشورتی اینگونه ایرادات و چرخه های معیوب قانون را اصلاح کنیم؟
طعم بی اعتنایی عین ادعا را چشیدید؟
جناب آقای علم الهدی شما فرمودید که روایت احمدی نژاد مبنی بر حضور 50 زن در جمع یاران مهدی قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) روایت صاحب اشکالی است؛ یک سؤال و آن اینکه...
کسی پاسخ شما را داد؟
شما و بنده حقیر هر دو می دانیم که خطبه سیاسی نماز جمعه تریبون اطلاع رسانی اسلامی است؛ اما سؤال دیگر...
آیا نباید دولت نسبت به متن خطابه ها حداقل حساسیت را داشته باشد؟
نمونه رفتاری که سخیف این رفتار، یعنی بی اعتنایی به نظرات و تفکرات، با شما انجام شد، امروز با طیف وسیعی از سلائق سیاسی، دینی و حزبی ایران در حال شکلگیری است و بنده معتقدم اصولگرایان علی الخصوص شخص جنابعالی و خطبای جمعه محترم آقایان جنتی، خاتمی و امامی کاشانی از آن متبری نیستند. و به قول ایرانیهای خوش ذوق باید گفت:
آسیاب به نوبت...
نظر بنده حقیر آن است که انحصار گرایی احمدی نژاد و یا به عبارت مصطلح امروز (احمدی نژادیسم) به زودی گردن بسیاری از اصولگرایان معتقد را هم به دم تیغ خواهد برد.
نشانه هایش را امروز جناب عالی و بنده در برکناری اشخاص و چهره هایی چون علی لاریجانی، علی مطهری و عماد افروغ می توان ببینیم. بنابراین بنده ترجیح می دهم سؤال آخرم را اینگونه بپرسم که...
سکوت در برابر احمدی نژاد تا به کی از ارکان امنیت ملی خواهد بود؟
و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون
الف: پایگاه خبری تحلیلی وابسته به احمد توکلی، نماینده اصولگرای مجلس شورای اسلامی
در این مقاله می خوانید اگر ولی فقیه ظلمی را هم روا بدارد، نخبگان باید سکوت کنند...
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بیات زنجانی
به دو بند آخر این بیانات دقت کنید؛ تئوری مجلسین بر پایه مشروعیت مردمی در این بیانات مشخص و واضح است...
اما باید کدام یک از دو نمونه فوق و صدها نمونه ای که در یک ماه اخیر در نشریاتی چون خردنامه، اعتماد ملی، اعتماد و... بیان شده است؛ گوش فرا دهیم و از طرفی کدامیک از این نظرات منوی نظر مقام رهبری، خبرگان، علماء و نخبگان است؟
اما شاید مهمتر از این سؤالات، اصل طرح این سؤالات باشد و به جرأت می توانم بگویم که اصل طرح، نقد و بازخوانی این نظریات خود راهی است برای حلاجی و سره ناسره کردن زائداتی که بعد از انقلاب روی این تئوری افزوده اند تا جایی که کار امروز بدانجا کشیده شود که نزد نخبگان ما آنچه در الف نوشته شده است رواج پیدا کند...
راجع به نظریه مشهور فوق و آنچه در الف آمده است باید گفت که نظریه ولایت فقیه نظریه ای تئوکراتیک نیست؛ بر اساس این نظریه (حتی اگر فرض امور حسبیه را نیز بپذیریم) دست حاکم جور، نا مشروع شناخته می شود و جور او با فیلترینگ سخت علمای فقیه (یا فقیه فیلسوف) تصفیه می شود.
عالم فقیه بعد از تئوری امام وارد سیره عقلای بشری شد و نظامی دموکراتیک (که نظام پسند عقلای زمانه است) را پذیرفت. بر اساس این پیش فرض باید گفت که نظام جمهوری اسلامی در واقع نظام جمهوری است که حاکم آن یک سری شرایط را نمی تواند داشته باشد...
در واقع از نظر اسلام ولی فقیه شجاع در مقابل مردم، پاسخگوست؛ رهبر مدبر است که نیازی به ظلم ندارد؛ مدیر است که در تشخیص کوچک یا بزرگ بود آدم ها، فریب حقه ها و حیلت ها را نمی خورد و چاپلوسی ها او را به بیراه نمی کشاند و در انتها ولی فقیه است که می تواند خرافات و هجویات را از احکام اصولی اسلام باز بشناسد و در توفان حواث دنیا راه را بر ایادی شیطان ببندد...
بنابراین بنده نیز با بند آخر فرمایشان جناب آیت الله بیات زنجانی مبنی بر شباهت (و عدم انطباق) مجلسین شورا و خبرگان معتقدم و راه صحیح را در تقویت و اصلاح مجلس خبرگان می دانم.
به عبارت دیگر باید این مجلس بتواند منتصبین مستقیم رهبری و شخص رهبری را همانند وزرا و رئیس جمهور به سؤال، اخطار و استیضاح بکشاند و شاید باید به نوعی باید به مجلس خبرگان به عنوان مجلس مفسر و واضع قانون اساسی هم نگاهی بیاندازیم...
باید به واقع استرجاع کرد و صرفاً می توان از دور دید. نه می توان به خون افتادن را باور کرد و نه می توان باور کرد که رهبران انقلابی ایران روزگاری جای روزگار خود نقش استبداد را به خود بگیرند...
بسمه تعالی
إِيَّاكَ وَ الدِّمَاءَ وَ سَفْكَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى لِنِقْمَةٍ وَ لَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَ لَا أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَةٍ وَ انْقِطَاعِ مُدَّةٍ مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ حَقِّهَا .(نامه 53 نهج البلاغه )
از خون ریزی نا حق پرهیز کن ، هیچ چیز به اندازه خونناحق کیفر الهی را نزدیک نمی کند و مجازات را شدت نمی بخشد و نعمت ها را نابود نمی کند و خون ناحق زوال حکومت را نزدیک نمی سازد.
ملت بزرگ ایران این روزها به مصائب بزرگی مبتلا هستند که شنیدن آنها دل هر مسلمان و انسان آزادیخواهی را به لرزه در می آورد.
انقلاب اسلامی برای حراست از حقوق مردم بود، و اجرای قانون برای آزادی های مشروع جامعه و از بین بردن زندانها ی غیر قانونی و غیر شرعی و شکنجه های غیر انسانی و تهمت زدن های ناروا ، و بالاخره برای اجرای احکام اسلام بود . حضرت امام رحمه الله علیه در اوائل شروع نهضت در سال 1342 به شاه نصیحت می کرد که قانون اساسی را عمل نماید و از مرزقانون خارج نشود که اگر او به قانون عمل می کرد سرنوشت حکومتش غیر از آن بود که رقم خورد.
امروز پس از سالیان دراز مبارزه ملت ایران که حاصل خون دهها هزار شهید و شکنجه و زندانی شدن مردان آزاده و تلاش های مراجع بزرگ بویژه رهبری داهیانه رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره ) است ،اهداف مقدس انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی مورد تعرض قرار گرفته است و عده ای جز به نابودی دستاوردهای نظام به چیزی راضی نمی شوند.
هرروز خبر شهادت یکی از فرزندان این مرز و بوم را می شنویم و با کمال وقاهت اعلام می کنند، دستگیر شدگانی که پس از مدتی جسم بی جان آنها تحویل خانواده ها داده می شود. زندانهای غیر قانونی و بدون امکانات اولیه و رعایت اصول انسانی دایر شده است .
خبرهای شکنجه غیر انسانی و ناجوانمردانه هر روزبه نوعی فاش می شود، برای دفن کشته شدگان و برگزاری مراسم عزاداری اجازه نمی دهند و همه اینها به نام اسلام و قرآن و ولایت فقیه انجام می گیرد . عده ای مدیحه سرا بدون توجه به آثار تخریبی آن به توجیه این همه جنایات پرداخته اند، ملت عزیز ایران باید بدانند که نظر توجیه گران در خطابه های نماز جمعه یا غیر آن اگر چه به نام حوزه ها باشد ، نظر همه مراجع بزرگوار و علمای بزرگ و مدرسین معظم حوزه ها نیست بلکه قلوب بزرگان از حوادث اخیر نگران و ناخوشنود است و در کنار ملت بزرگ ایران و درد کشیده ها خواهد بود. ملت ایران حرکت خود را برمدار قانون اساسی استوار و برطبق اصول مصرح در آن که تضمین آزادی های مشروع است، تجمع های آنها را تضمین نموده است ادامه دهند و در کنار داغداران ،یاد و خاطره مبارزان در راه حق را پاس بدارند.
نصیحتی هم به حاکمان و دولت و قوه قضائیه از زبان امیر المومنین داریم:
وَإِنَّمَا يُؤْتَى خَرَابُ الاَْرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا،إِنَّمَا يُعْوِزُ أَهْلُهَا لاِِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلاَةِ عَلَى الْجَمْعِ، وَسُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ، وَقِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ.(نامه 53نهج البلاغه )
زمین جزبا فقر ساکنانش خراب نمی گردد. مردم زمانی به فقر دچار می گرددند که والیان به جمع مال برآیند و به بقای حکومت خود مطمئن نباشند و از تجربه ها عبرت نگیرند.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
بسمه تعالي
محضر حضرت آيت الله خامنه اي دام ظله العالي
رهبر معظم انقلاب اسلامي
سلام عليكم
ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گيري مورخه 88.5.2 جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي از معاونت اولي، به استحضار مي رساند كه مرقومه مورخه 88.4.27 حضرتعالي به استناد اصل 57 قانون اساسي اجرا شد.
ايام عزت مستدام
محمود احمدي نژاد
اصل 57 قانون اساسی ذکر می شود:
قواي حاكم در جمهور اسلامي ايران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه كه زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آينده اين قانون اعمال مي گردند. اين قوا مستقل از يكديگرند.
اصل سابق: اصل پنجاه و هفتم قواي حاكم در جمهوري اسلامي ايران عبارتند از : قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه كه زير نظر ولايت امر و امامت امت، بر طبق اصول آينده اين قانون اعمال مي گرند. اين قوا مستقل از يكديگرند و ارتباط ميان آنها به وسيله رييس جمهور برقرار مي گردد.
اما برای ادامه... باید سالها صبر کرد...
دوستان حتماْ بیاد دارند که مهاجرانی بعد از اشاره مقام معظم رهبری مبنی بر عدم حضور در ملاقات با ایشان٬ برکنار شدند و سرپرست وزارت ارشاد «مسجد جامعی» در آن دیدار شرکت کرد...
شایسته است این مصیبت عظمی را تسلیت گفته و فردایی بهتر را از خدای منان آرزو کنیم.
جناب آقاي دكتر احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با سلام وتحيت، انتصاب جناب آقاي اسفنديار رحيم مشايي به معاونت رييس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالي و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگي ميان علاقمندان به شماست.
لازم است انتصاب مزبور ملغي و كان لم يكن اعلام گردد.
سید علی خامنه ای٬ ۲۷/۴/۱۳۸۸

لازم به ذکر است دوستان بارها عبارت "مجسمه انقلاب اسلامی" را برای دکتر محمود احمدی نژاد، شاگرد و پیرو مکتب مصباح، به کار برده اند.
ابتدائاْ بنویسم به خاطر مطالبی که ذیلاْ ذکر می کنم٬ شرم دارم اما عده ای ناطق را عند نطقه خفه می کنند که این هنگامه زمانه فریاد زدن برای زنده ماندن است... بنده فقط چند سؤال دارم
اول آنکه دوستانی که حین انتخابات آقای احمدی نژاد را نماد انقلاب اسلامی و تئوری های آن معرفی می کردند به این نویسنده چه نمره ای می دهند؟
دوم آنکه دوستی که قلم خود را به ثنا بلند کرده است٬ خطبه فصل الخطاب مقام معظم رهبری را به یاد دارد؟ دهن کجی آقای مشائی و دکتر احمدی نژاد به سخنان و آن خطبه را نیز به یاد دارد؟
سوم آنکه گیریم (که نگیریم) همان که مقاله نویس دانسته... آنچه احمدی نژاد در مناظره ها از دیپلوماسی عمومی و هنر سیاستمداران در استفاده و بهره برداری از آن مطرح می کرد٬ نمادی اینچنینی دارد؟
الله اعلم
به هر حال بنده بسان مقاله نویس حاضر نیستم به خاطر ندانم کاری و ناشایسته سالاری جناب آقای احمدی نژاد٬ آخرت خود را خراب کنم.
البته اگر مقاله نویس درست تحلیل کرده باشد باید بگویم که بخاطر دوستانی که رأی به دکتر در انتخابات داده اند٬ متأسفم...
«همه به قانون قانع باشيم؛ انتخابات با حضور بي سابقه و آزادي كامل برگزار شد:
رئيس مجمع تشخيص مصلحت با اشاره به حضور بي سابقه و آزادي كامل مردم در انتخابات اعلام كرد: همه بايد به قانون قانع باشيم. وي همچنين از عدم استفاده از فرصت پنج روزه مقام معظم رهبري و شوراي نگهبان اظهار تاسف كرد و وحدت را نياز بيش از پيش امروز دانست.»
ایسنا در تیتر و لید خبر خود زده:
«هاشمي رفسنجاني: همه در چارچوب قانون حركت كنيم؛ بيش از هميشه نياز به وحدت داريم؛ فضايي به وجود آوريم كه همه حرفشان را بزنند.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام با اشاره به حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري بر رعايت قانون تاكيد كرد و در عين حال گفت:نگذاريم يك عده دشمنان ما، ما را سرزنش و شماتت كنند. براي ما بخندند و براي ما نقشه بكشند. ما بايد اينقدر رشادت، حلم و صبر داشته باشيم كه همديگر را تحمل كنيم.»
سایت هاشمی رفسنجانی بدون ذکر کامل خطبه نوشت:
«روزهای تلخ بعد از انتخابات نتیجه انحراف ها و بذر کینه و تردید تبلیغاتی برخی کاندیداها است؛
یشنهادات ۶ گانه آیتالله هاشمی رفسنجانی برای رفع مشکلات:
امام جمعه موقت تهران ضمن آنکه شکوه و تنوع حضور گسترده مردم را یادآور و مشابه برگزاری اولین نماز جمعه تاریخ جمهوری اسلامی بر شمرد با بیان اینکه روزهای تلخ و ناشایسته بوقوع پیوسته بعد از پرشکوهترین حضور مردم در انتخابات ریاست جمهوری ناشی از بذرهای تردید کینه ای دانستند که برخی کاندیداها در ایام تبلیغاتی در افکار و اذهان عمومی نشاندند، افزودند: جمهوری اسلامی و مسئولین با بهره گیری از تجارب بسیار ارزشمند حاصل از ۳ دهه عمر نظام، به طور قطع توان عبور از این بحران را دارند.
آیت الله هاشمی رفسنجانی آغاز فرایند بازگشت اعتماد عمومی را ضرورت اصلی امروز کشور بر شمرده و پیشنهاداتی را در طی ۶ محور جداگانه برای تحقق این موضوع اعلام کرد.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در تشریح پیشنهادات خود ضمن اظهار امیدواری برای مورد توجه جدی قرار گرفتن مردم و مسئولین تصریح کرد: حرکت در چهارچوب قانون، خاتمه حرکت یک جانبه صدا و سیما و برخی از رسانه ها و ایجاد فرصت برای ابراز دیگر دیدگاه ها، آزادی دستگیرشدگان، دلجویی از خانواده های آسیب دیده حوادث اخیر و خاتمه برخورد امنیتی با رسانه ها را از جمله این موارد دانست.
خطیب نماز جمعه همه آحاد کشور اعم از مسئولین، مردم و نیروهای انتظامی امنیتی را به سعه صدر لازم در جهت تحقق بازسازی اعتماد عمومی فرا خواندند.
رئیس مجلس خبرگان رهبری، رجوع و اتکا به مرجعیت را از جمله محورهای بارز پیشنهادات خود برشمرد و تاکید کرد باید دلایل رنجش برخی مراجع را به صورت جدی مورد توجه قرار دهیم.»
دیروز عده ای تمام تلاش خود را کردند تا با خط دادن به هاشمی و احاطه بر فضای مسقف و تلویزیونی نماز جمعه، حضور دگراندیشان را کمرنگ کنند اما واقعیت این بود که مردم می دانستند که در اکثریت اند و آنها که دست به تحریف واقعیت زده بودند می دانستند که در اقلیت اند.
باید جمهوری اسلامی راهی پیدا کند تا بتواند سخنان مردمش را راحت تر و بدون فیلتر بشنود.
جمعه در رکعت سیاسی نماز جمعه، وقتی هاشمی از صدا و سیما به علت عملکرد ضعیفش انتقاد کرد، مردم با شور هیجان خاصی الله اکبر گفتند و عده ای نیز بدون وقفه شروع به کف زدن کردند.
واقعیت یا خیال باید بپذیریم که ما در جمهوری اسلامی هنوز رسم رسانه ای بودن را فرا نگرفته ایم و تصور می کنیم صدا و سیما و امثالهم باید سخن ناب انقلاب باشد که آن هم نیست...
بار دیگر به سخنان هاشمی بر می گردم. هاشمی دو راه اصلی برای پایان بحران اعلام کرد که هر دو راه، راه دلسوزان انقلاب و جمهوری اسلامی است:
راه اول تمسک به قانون توسط همه گروه ها، احزاب، نامزدها، مردم و دولت است؛
راه دوم جامع الاطراف شدن رسانه ها و فضای باز رسانه ها برای انعکاس وقایع و اتفاقاتی که حین رخداد است.
شاید دوستانی بنده را متهم (!!؟) به هاشمی دوستی بکنند اما این دوستان باید به یک سؤال پاسخ دهند:
آیا خواندن وقایع و درگیری های تهران از زبان اعتمادملی، اعتماد، مردمسالاری و امثالهم بهتر و آرامش بخش تر است یا شنیدن از زبان بی. بی. سی. فارسی، وُآ و سایر شبکه های غربی؟
«اعتماد ملت به نظام، به عنوان بزرگترين سرمايه جمهوري اسلامي بار ديگر در انتخابات 22 خرداد، متجلي شد و دشمنان اسلام و ايران، تلاش مي كنند با ايجاد شك و ترديد درباره انتخابات، اين اعتماد ملي را متزلزل كنند و با كاهش مشاركت مردم، مشروعيت نظام را زير سؤال ببرند كه اگر اين هدف شوم محقق شود با هيچ زيان و خسارت ديگري قابل مقايسه نيست.»
اما جوابی از این دوست بزرگوار شنیدم که خود جواب فی نفسه و فحوای جواب علی کل حال موجب نگرانی است. ایشان فرمودند:
«نه ایشان اشتباه کرده اند؛ حتماً اشتباه لپی (لبی) بوده است و گر نه مشروعیت نظام با حضور کم مردم پای صندوق های رأی زیر سؤال نمی رود. تازه ما مثل سایر کشورهای دنیا خواهیم شد.»
این سخنان را اگر جوانی فقه نخوانده و حقوق نخوانده می داد، می گفتم که نمی داند چه می گوید. اما وقتی جوانی فقه خوانده و حقوقی چنین جوابی دهد یک پیام بیشتر ندارد:
«انقلاب فرزندان خود را می خورد...»
بزرگترین فرزند انقلاب اسلامی وجه اسلامی مردم ایران نبود، وجه مراجعه بر مردم و شوری در امور مردم بود و خط امام خط احترام به ولایت بر مردم است و گرنه حتی ایشان در کتاب شریفه ولایت فقیه در یکی از مهمترین احادیث اثباتی به عبارت «فللعوام أن یقلدوه» اشاره می کنند و نه «علی العوام...» و العاقل یکفی بالاشاره...
امید دارم سخنان مقام معظم رهبری در خطبه های تاریخی جمعه وحدت، فصل الخطاب همه باشد و نه هر خطی بنا به الگوی خود بر آن برشی زند.
اگر حمل بر جانبداری نشود شاید باید در این میان دست هاشمی رفسنجانی را بوسید، دست محسن رضایی را بوسید، دست علی لاریجانی را بوسید، دست خاتمی را بوسید که سعی کردند برخی با سکوت و برخی با منطق مستدل جلوی فتنه ها را بگیرند و باید اخطاری نیز به آقایان محترم احمدی نژاد، موسوی و کروبی که از هیچ فرصتی برای تخریب یکدیگر مضایقه نکردند نیز داد.
اما راه... (به نظر بنده حقیر)
راه این است که گفتگو را بیاموزیم. مثالی می زنم که نزدیک آن نیز هستیم. در لبنان انتخابات پارلمانی برگزار شد و اگر دوستان دنبال می کردند می دیدند که جریان های 14 مارس و 8 مارس رقبای جدی یکدیگر بودند و در انتخاباتی که به وضوح دست های خارجی در آن دیده می شد، جریان 8 مارس پیروز شد. اما در آخر سعد حریری خود به دیدار سید حسن نصرالله رفت که برای تشکیل و همکاری در کابینه، نظر وی را جویا شود.
شاید باید از آقای احمدی نژاد خواست که راه از عقلا بیاموزد و گفتگو را بر مخاصمه ترجیح دهد. حتی اگر رقیب شکست خورده اشتباهاتی نیز داشته باشد...
و من الله التوفیق
حکایت ما حکایت ملانصرالدین و پسر و خر جادویی ایشان است. نه سوار بر آن میرانیم و نه دل به پیادگی می دهیم و نه یک به یک بر سوار شدن تصمیم می گیریم.
روزگاری فریاد میزنیم که چرا ارگان های بین المللی به وظیفه خود عمل نمی کنند و روزگاری دیگر دم به رقابت با کشورهای دیگر سر عضویت در آن می زنیم.
روزگاری دم صلح بر می آوریم و هر کس مخالف آن بگیرد را مخالف اسلام می دانیم و وی را به انواع اتهام می آلاییم و روزگار دیگر را که به مقاومت مصلحت می بینیم آنانکه دم صلح می زنند را خوانین و اندیشمندان غرب زده می خوانیم.
اما واقعیت آن است که روزگار به گرد ما نمی گردد و این ماییم که باید گردش خود را مشخص کنیم و فکر آنگه که روزگار گردید را هم بکنیم.
به نظر بنده باید تیتر مهر را اینگونه اصلاح کرد که:
رؤیای ایران و واقعیت ترکیه برای تبدیل شدن به قدرت منطقه ای
آنچه مسلم است ترکیه گام برمی دارد و ما در مخیلات فراوان سرگردانیم.
دوستان! وبگردی که می کنید. بگذارید بنده یک مطلب و یک کامنت به شما نشان دهم:
آن وقت که ما می گفتیم سابقه وزیر (هر چند که وهمی و دروغین باشد و هر چند که بنده و شما و چندین نفر دیگر بگوییم که مشکلی نبوده) مهم است و وزیری که حرف و حدیثش به صحن علنی برسد و میلی متری رأی بیاورد نمی تواند جامع آراء مردم باشد و این گزک است برای بدخواهان...
خدا را شکر که در این هیر و ویر هم می بینم که چگونه وزیر کشور وظایف قانونی خود را به خوبی انجام می دهند و تمام توپ پر اصلاح طلبان همان جایی است که پاشنه آشیل دولت است.
من برای دوستانی متأسفم که تصور می کنند که حرکات کروبی و خاتمی در برهم خوردن برنامه هایشان صرفاً تئوری مظلوم نمایی است. آنها وزیری را هدف گرفته اند که مطمئن اند عقل وزارت کشور نیست.
الباقی و منه التوفیق. یک نکته و آن اینکه محصولی راه بود یا بیراه؟
چهل روز است که مقاومت زینب، نقل مجلس کوفیان و شامیان و نقل سخنانش، هراس کاخ نشینان و امید کوخ نشینان شده. همانان که آنگونه در دروازه های شهر به استقبال کاروان اسرا می آمدند امروز ما بین ترس و امید، راه و بیراه و درست و نادرست به تردید افتاده اند.
آن چهل روز خطیب کاروان اسرا کاخ کاخ نشینان را لرزاند شاید که امروز ما هم فرا گیریم...
آن چهل روز زینب نه شکی در گذشته بود و نه ترسی از آینده. او کربلا را دشتی لاله گون می دید و بهشت را سرایی جاوید شاید که امروز ما نیز اینگونه ببینیم...
آن چهل روز زینب، تفسیر سخن حسین ابن علی بود که گر دین ندارید، آزاده باشید شاید که امروز ما آزاده گام برداریم...
دوستی می گفت امروز غزه کربلاست گفتم شاید باید ما عاشورایی باشیم...
ثانیاً خدمت دوستان عرض کنم که چرخ دنیا چرخ آجلی است و گاه حال می شود. چندی پیش آقا در دیدار با دانشجویان فرمودند عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ملت های مسلمان هستند و بنده هم با الهام از آن مطلبی نگاشتم اما آن روز هم فکر نمی کردم که کمکاری در این عمق استراتژیک انقدر زود ما را خرکش کند.
اما باید گفت فعلاً موقع تأسف خوردن از کم کاری ها نیست و موقع بهره گیری از این عمق استراتژیک است تا بعد ها (اگر به تسویف کشیده نشود) جای خالی خود را در این عمق استراتژیک جبران کنیم.
اول حرکت به سمت مرزهای رژیم اشغالگر است تا از چند جهت آنها را دچار موضع گیری کنیم:
۱) وضع تبلیغاتی غرب را از سکوت خارج کنیم. زیرا آنها با احتمال زیاد در تکنیک رسانه ای خود از تکنیک مظلومیت بهره خواهند برد و این سبب می شود تا اعتراض جهانی جهان اسلام با رسانه های دشمن به گوش جهانیان برسد. البته اگر این حرکت توسط تمامی کشورهای مسلمان از جمله ایران تقلید شود می تواند برد آن را بسیار کند.
۲) دشمن را با خطری بالقوه و محتمل مواجه می کند و آن ورود نیروهای چریکی و مبارز با استفاده از وضعیت بوجود آمده و شلوغی حاصل از آن است.
۳) دشمن را مجبور می کند نیروهای حفاظتی خود را در مرزها بیشتر کند و بخشی از نیروی فکری خود را مشغول پرداخت این حرکت می کند.
۴) تحصنی مردمی را بابت تنویر افکار عمومی داخلی کشورهای مسلمان بوجود می آورد تا علما و خطبای جهان اسلام با حضور در این نوع تحصنات به برخی شبهاتی که در اصل این حرکت ایجاد شده است با کمک رسانه ها پاسخ بگویند. شاید این بخش مهمترین فایده این حرکت باشد.
دوم شیوه قرآنی و قاتلوهم حیث ثقفتموهم است به این معنا که در همه عرصه ها وارد جهاد بصری شویم و این چند راهکار دارد و چند فایده و اما راهکارها:
۱) به آتش کشیدن علنی محصولات صهیونیستی: که یک اصل دارد از انبار می سوزانیم و جدید هیچ خریدی انجام نشود.
۲) پرچم اسرائیل را که زمینه سفید دارد را با زمینه سیاه و یا سرخ به آتش بکشیم.
۳) تحصن محاصره گونه سفارات آمریکا، انگلستان و رژیم اشغالگر و شعارهایی با محتوای عدم کارایی سازمان ملل، مبارزه مستقیم با رژیم اشغالگر، قطع رابطه سیاسی و اقتصادی و بهره گیری از تکنیک های فوق به صورت علنی جلوی سفارتخانه های مذکور. به هیچ وجه حرکتی برای برسمیت شناختن سازمان های بین المللی انجام نشود و شکایتی نیز به ایشان نشود. دلیل این است که اینان در این جنگ هیچ کاره اند.
۴) محاصره رسانه ای شبکه های صهیونیستی: به این معنا که ارتباط با ایشان، دفاتر ایشان در کشوهای اسلامی و خبرنگاران و تهیه کنندگان در محاصره رسانه ای قرار گیرند تا متوجه نارضایتی مردم مسلمان شوند. در این مرحله باید دول فعالیت موثری داشته باشند و از دعوت کردن ایشان در مراسمات دولتی برحذر باشند و مصاحبه با ایشان را لبیک نگویند و رسانه ای های ما هم باید با موضع گیری نسبت به ایشان همبستگی با مردم را دقیقاً نشان دهند.
۵) تداومی کردن و برنامه دادن به مبارزات تبلیغاتی: اتفاقی که به صورت خودجوش افتاده و گروه ها سعی می کنند در زمانی دست به تظاهرات بزنند که دیگران در این موقع خلوت اند. این حرکت نباید خاموش شود.
و اما فوائد:
۱) شکل دادن به مبارزات و شعارها و مترکز کردن حرکت روی دشمنی آمریکا، انگلستان و اسرائیل
۲) جلوگیری از انحراف افکار توسط رسانه های بیگانه جهت بزرگنمایی تقصیر ایران، مصر، عربستان و ترکیه و به جان یکدیگر انداختن کشورهای مسلمان. فکر کنم برای دوستان جالب باشد که برخی شبکه های داخل جهان اسلام از تقصیر ایران در این درگیری و دور خوردن مصر و عربستان سخن می گویند و این یعنی جنگ رسانه ای دو طرفه با یک هدف.
۳) انزوای رژیم اشغالگر داخل کشورهای اسلامی
سوم که بیشتر ایرانی است شرکت سران وزارت خارجه و علمای بین المللی جهان اسلام در تجمعات و تحصنات مردمی است و پشتوانه شخصیتی دادن به بیانیه ها و مناقشات است که فکر کنم فائده آن از دید هر بصیری پوشیده نباشد.
دوستان دیگر شاید راه های دیگری در ذهن داشته باشند که بنده تقاضا می کنم در کامنت ها آن را درج کنند شاید این مباحثه چند خطی راهگشای برنامه کوتاه مدت برای آرام بخشیدن موقتی به درد جهان اسلام باشد تا روزی فرا رسد که ما روی مسائل اساسی جهان اسلام نظیر:
۱) پول واحد اسلامی
۲) ارتش مشترک اسلامی
۳) مجلس مشاورتی قانون گذاری
۴) دادگاه مشترک اسلامی
به صورت جدی بحث کنیم.
اما...
باید گفت درست است که از آقایانی نظیر رامین انتظار نمی رود که غیر سیاسی سخن برانند اما به نظر می رسد از دهن در رفته سخن جناب آقای رامین صاحب ارج و قرب منطقی است.
شخصیتی نظیر سید محمد خاتمی با تمام انتقاداتی که نسبت به ایشان وارد است شخصیتی است که می تواند حرکت های خوبی در سطح منطقه و جهان اسلام از خود به جای بگذارد و می تواند یک سرمایه گذاری غیرسیاسی و دائم دیپلوماتیک و وزنه ای تمام فرهنگی در عمق استراتژیک جمهوری اسلامی باشد.
اما چرا نه؟
زیرا همانطور که صدر گفته خویش ذکر کرده ام معمولاً جنابان آقایون سیاسیون در ایران بد موقعی فیلشون یاد هندستون شعائر انقلاب اسلامی می کنه و آن هم زمانی است که به انتخابات فوق العاده نزدیکیم و همه اعم از شیرخواره و لب موت می دانند که موج انتخاباتی شروع شده...
یک سؤال از رامین
چرا الان و چرا خاتمی؟ تا قبل از این یعنی این جرقه به ذهن رامین و امثالهم خطور نکرده بود که نظام جمهوری اسلامی ایران محتاج رکنی بین المللی نظیر همان شخصیتی که جیمی کارتر اخیراً رول آن را خوب بازی کرده است، می باشد. من باور نمی کنم...
یک سؤال از خاتمی
حال جرقه ای زده شد چرا آتش نمی گیرید؟ صدر نامه نیز اشاره کردم که بعید است نامه غیر سیاسی باشد اما اینکه چرا شما حرف خوب را برنمی گزینید برای من جای سؤال است.
اما در آخر می دانم نه رامین و نه خاتمی پست بنده را نخواهند دید
اما شاید ما به این نکته کمتر دقت می کنیم که مگر ما قرار نیست که مسببب حرکت جمهوری اسلامی باشیم پس چرا برای دریافت ورودی های خودمان به خروجی های دول مسلمان مراجعه می کنیم؟
چرا هیچ سازمان مردمی و تشکل دانشجویی تلاش برای دریافت خبر از داخل ملل مسلمان نمی کند؟ این مهم از ارگان های دولتی و شبه دولتی صادر نمی شود (زیرا شان ایشان اجل از جمهوری اسلامی است) و آن محقق نمی شود مگر به همت مردم.
اما چرا باید تحلیل ساده ترین میانی انقلاب را پس از ۳۰ سال مجدداْ از رهبر انقلاب بشنویم و مجلات و روزنامه های ما ذوق زده شوند که "انقلاب تحلیل شد"؟
شاید ساده ترین و دم دست ترین جواب این باشد که این انقلاب به دست اهل خویش نیفتاد و دچار تحریفاتی شد و قس علی هذا...
اما شاید این معادله جواب دیگری نیز داشته باشد و آن اینکه ما دانشجویان و جوانان گرفتار موج انقلاب نشدیم و تصمیم گرفتیم که در این باتلاق دولت مدار ایران گنده آبی نیز ما برداریم.
شاید بی دلیل نبود که حضرت آقا اشاراتی به تسخیر لانه جاسوسی داشتند٬ اشاراتی به دفاع مقدس داشتند و دیگر اشارتی از جنبش عدالتخواهی یا امثالهم نداشتند.
بگذارید یکبار دیگر برگردیم و از ابتدا مرور کنیم.
ملت های مسلمان عمق استراتژیک جمهوری اسلامی هستند.
شاید این جمله راجع به ایران هم حقیقت داشته باشد... شاید...
روزی که دکتر برای رای گرفتن تلاش می کرد و روزهایی که برای تثبیت٬ حرف هایی می زد که دل تمام دردمندان عالم به آن سخنان شاد و قلب تمام مقاومین مقابل جبهه استبداد (چه آنانکه سیاستاْ می ایستادند و چه آنانکه اسلحه در دست داشتند) مبتهج می شد.
در آن روزها شیخ فهیم٬ در آغوشش می گرفت و دانشجویان بسیجی مخلصانه برای او از شب و روز خود می زدند و طلاب من باب ارادت به صاحب الامر حضرت حجت٬ او را تقدیس می کردند.
تا که دنیا برگشت و دایه مهربان تر از مادر شد و همان شد که سالها پیش در زمان انقلاب نیز تجربه کرده بودیم. جای آن مسلمان غرب شناس و آن دکتر اسلام شناس٬ یک لیبرال غرب زده و یا بهتر بگویم یک غریبه زاییده شد.
از پدرم شنیدم که می گفت٬ آن زمان هیچ کس و هیچ کس نمی توانست حدس بزند که اینگونه می شود و اگر نبود تدبیر امام انقلاب به انحراف می رفت.
خلاصه دایه مهربان تر از مادر شد و احمدی نژاد اولین کسی شد که دم از دوستی دیپلوماتیک با آمریکا زد. اولین کسی شد که خود را همه و همه را خلق دانست. اولین کسی شد که به قم رفت و سراغ مراجع نرفت. از اساتید دعوت کرد و آنها را خرد کرد و هزار هزار اتفاق دیگر.
شیخ هم با بحران هویت روبرو شده است و به هر دری میزند تا بگوید که والله امام ما را هم دوست داشته است. آقا طرفدار ماست و بالاخره به شیوه آزمایش شده قدیم هر کس مخالف ماست مخالف رهبری است و از امامت بویی نبرده است و حتماْ خط و ربطی با بیرون دارد و قس علی هذا...
چشن اصولگرایی بر همه این وقایع بستیم و گفتیم که حتماْ بز است اما مثل اینکه هر چه چشم بر هم می گذاریم دولت فخیمه دست حیا نمی گیرد و مدام تعرضش به اصول را علنی تر و با رویی بازتر مطرح می کند.

نام مشائی را تاریخ در کنار اولمرت خواهد نوشت.
او را از یاران امام نخواهند نوشت و نیاز به دلیل نیست.
او را از یاران حزب الله هم نمی توان نوشت که حزب الله با همان اسرائیلی که او دوست هست دشمن است.
او را از یاران عرفات هم نمی توان نوشت که عرفات یک روز لباس رزم از تن بیرون نکرد و او یک روز هم لباس رزم بر تن نداشته و چای نخورده٬ پسر خاله شده است.
نام او را تاریخ فقط می تواند در کنار دوستانش در اسرائیل بنویسد. همانهایی که برایشان سر و دست می شکند و نام آنها را به عنوان برترین ملتهای تاریخ می آورد. او حتی اگر قبول نکند دست در کاسه آنها دارد.
والسلام
بخوانيد از اقاليم قبله
بسم الله الرحمن الرحيم
جوانان عزيز
پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيدهاند. امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانهي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همهي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه
اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزههاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند.
و ثانياً به نام عدالتطلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد.
صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم.
سيد علي خامنه اي
چند روز پیش در تورق! سایتها به مطلبی برخوردم که در آن با انتقاد سخت از رحیم مشائی نکته ای گفته بود که به نظرم بسیار قابل تامل است و به آن نکته در پس خلاصه ای از این مقاله اشاره می کنم:
در تحلیل گفتار رحیم مشائی گفته بود که این سخنان بنا به نزدیکی خانوادگی و سیاسی رحیم مشائی با رئیس جمهور٬ صد در صد یک گفته شخصی نیست و در واقع یک تست جامعه شناسی و یک پالس سیاسی است.
تست جامعه شناسی است من باب این مساله که مقاومت مردم و همفکران سیاسی در برابر مسائل نوظهور و خلاف جریان اصولگرایی و انقلابی را تخمین بزنند که این مرحله تا به آخر این ماجرا ادامه دارد.
و یک پالس سیاسی به مخالفین جمهوری اسلامی است که نشان دهد فقط احمدی نژاد می تواند. احمدی نژاد است که می تواند تز دفتر حافظ منافع را مطرح کند٬ احمدی نژاد است که می تواند راجع به عادی سازی روابط با اسرائیل سخنرانی کند و اوست که می تواند غرب را به اهدافش نزدیک کند و نه دیگران و به این ترتیب به فرض اصلاح طلبان را از توانمندی در نگاه مستکبرین خوار کند.
فارغ از اهداف سیاسی این نوشتار آیا بهتر نیست که با نگاه دقیق تری به جریان های ذیل نئومحافظه کاری ایرانی نگاه دقیق تری داشته باشیم و درک بکنیم که اگر به فرض احمدی نژاد در این پروژه دست ندارد چه کسانی هستند که هدفمندانه تحت پرچم احمدی نژاد و دست قدرت و حمایت او جریانی را دامن می زنند که این گونه تست ها برای آن جریان٬ لازم به نظر می رسد...
نکند از پس جریان نئومحافظه کاری٬ جریانی دیگر پدید آید همانگونه که از دولت هاشمی زاییده ای چون کارگزاران آمد که هنوز کسی نمیداند آن را اصلاح طلب محسوب کند یا اصولگرا...
روزی روزگاری می گذرد و بالاخره تصمیم بر این استوار می شود که روابطمان را به کشور استراتژیک مصر تغییر دهیم. این که چه دلایلی سبب چنین تصمیمی شده است واقعاً معلوم نیست، اما به هر حال قرار است که با یکدیگر سر یک سفره بنشینیم و روزی در تلویزیون ببینیم که وزیر خارجه مان کنار وزیر خارجه مصر نشسته است و از روابط تاریخی ایران و مصر می گویند که هیچگاه نقطه تاریکی نداشته است و از این قبیل خالی بندی های سیاسی...
اما بد نیست تاریخ را ورقی زده و نگاهی به آن بیاندازیم و ببینیم که واقعاً چه باید بکنیم؟
روزی روزگاری در همین منطقه ما، آدمی پیدا شد به نام صدام حسین و حماقت هایی را در صحنه سیاسی و جنگ با ایران و کویت و امثالهم مرتکب شد. چند دسته شدیم. یکی او را تقدیس کرد که تنها مردی است که اسرائیل را تهدید عملی کرده است. دیگری او راه تقبیح کرد که احمق است و فریب بازی غرب را خورده است و غرب خود الان او را طرد کرده است اما دیگری بلند شد و گفت که راه مقابله با او و کشورگشائی های اش همدمی با غرب است و شرکت در تحریمی که علیه او و کشورش صورت گرفته است چشمتان روز بد نبیند که عده ای هم دو دوزه بازی کردند و هم در تحریم شرکت کردند و قیافه غربی از خود نشان دادند و هم به عراق کلان کلان جنس فروختند.
آخر چه شد؟ آن شد که نباید می شد... روم به دیوار!!! چشم شیطون کر!!! آمدند و کاری که ما باید آن کار را در آرامش انجام می دادیم در جنگ و خون انجام دادند و حال نشسته اند و به ریش ما می خندند و وقتی می گوییم چرا نفت عراق کنتور ندارد از ما روی بر می گردانند و روی به کشوری دیگر از برادران خود ما می کنند و با او صحبت می کنند... متأسفانه قضیه آنجاست که آن یکی جوابشان را گرم می دهد.
نتیجه اخلاقی این شد که اگر بزرگ شده ایم باید مسائلمان را خودمان حل بکنیم نه بزرگترها...
از طرفی نگاه می کنیم و می بینیم که ما یک تجربه آنی موفق داشته ایم و آن را هم خدای بیامرزاد حضرت امام یاد ما داد و شیرینی ثمره تلاش آن بزرگوار را امروز نه فقط شیعه و اهل سنت که مسیحی خاورمیانه هم می تواند بچشد.
امام مصلحی توانا را تأکید می کنم مصلحی توانا را در جنوب لبنان و در میان شیعیان ابوذر تثبیت کرد و آن مصلح توانست نیروی مردمی مردم لبنان را در کنار هم قرار دهد و علاوه بر آن ساییدگی با حکومت هم ایجاد نکند یا حداقل این ساییدگی را به حداقل برساند. آنگاه او نشان داد که می تواند حرکت کند و حرکت کرد و تلاش او امروز لبنان است و حزب الله...
نتیجه اخلاقی اینکه می توانیم مردم را در کنار مصلحین توانا تشویق کنیم که از حقوق خود دفاع کنند...
چرا تا به حال این تکنیک را در مصر نیازموده ایم؟ چرا به غیر از بعضی گروه ها که ساییدگی های قدیمی با دولت مصر دارند روی نیروهای تازه نفس که می توانند با کیاست در کنار دولت مصر فعالیت بکنند سیاست گذاری نکرده ایم؟ چرا یاد نمی گیریم از تاریخ؟
اما نتیجه گیری و پایان قصه اینکه می توان در مصر روی نیروهای جوان علی الخصوص دانشجو و علی الخصوص دانشجویانی که تعادل روحی دارند و به سیاست آشنا هستند حساب ویژه باز کرد و وارد یک بازی تمام عیار سیاسی و فکری شد و راه حلی برای مصر اندیشید. مصر کشور بزرگی است و توانایی های زیادی دارد و نیاید او را با بچه بازی هایی شبیه اعدام فرعون از دست داد.
آیت الله مصباح لیدر یک فرقه یا عقبه تئوریک نظام؟!
چند عامل می خواهیم که همه را در اختیار داریم. مردم سینه چاک٬ اسم دهن پر کن و مظلومیت از دست رفته... دیروز در نماز جمعه تهران روزنامه پرتو را پخش می کردند و تیتر اول آن همین بود که خدمت شما عرض شد و مفهوم مقاله ای که ذیل آن درج شده بود همین بود که در ادامه است.
کلا مکالمه عقلای یک اجتماع وقتی از دایره منطق خارج شود نمی توان انتظار داشت که مردم آن٬ در دایره منطق سخن برانند و قانون را رعایت کنند.
چندی پیش سید٬ شیخ را بر زمین زد و استدلالش آن بود که شیخ در زمان پیر یک امضا هم نداشته و با بر و بچه ها به جنگ مشرف نشده. چقدر منطقی؟
امروز هم که افاضات شیخ رسیده و استدلال کرده که علمدار با من است و هر کس نگاه چپی به ما بکند سزایش همان است که با حلاج کردند. این یکی هم خیلی منطقی؟
کلا چون فضا روی منطق و علما بر اساس آن یکدیگر را زیر سوال می برند٬ برای بنده یک سوال بوجود آمده و آن این است که امام علی وقتی که می گفت حق را بشناس و سپس صاحبان آن را٬ به سید نظر داشته یا به شیخ؟
خداوند مفهومی است که ما معتقدیم همه آن را درک می کنند اما دوستان من٬ بخوانید مطلبی را که دوست عزیم سعید پاکتچی به ترجمه آن اقدام کرده است. الله یا خدا
واقعیت هایی که در این مقاله به آن اشاره شده است به روشنی معلوم می کند که دلیل کج فهمی انگلیسی زبان ها از مفاهیمی که ما با آنها ارتباط روحانی برقرار می کنیم چیست.
زبان راه مناسبی برای انتقال پیام نیست و نیاز است که مسلمین حرکت خود را روی مراکب بهتری به آنها عرضه کنند. نشر کتب٬ ساخت فیلم و برنامه های رادیو تلویزیونی و این قبیل کارها هم بسته به مخاطب است و تا استقبالی نباشد امیدی نیست. اما راه٬ حضور است و فتح قلبها...
شاید اکنون بتوان مفهوم دقیق تری را از معنای صدور انقلاب حضرت روح الله درک کرد. شاید بتوان...
عبدالکریم سروش٬ در بحبوحه اهانات مختلفه به پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه و قرآن کریم٬ مصاحبه ای٬ انجام داد و گرد و خاک زیادی به پا شد. آیت الله سبحانی در جوابی برادرانه٬ پاسخ مجملی به ایشان دادند و جوابی مستدل دریافت کردند و نامه ای با چاشنی استدلال بیشتر٬ رد کردند.
عده ای نظیر ایازی٬ مظاهری سیف و یثربی سخنانی گفتند. مهر سکوت اشخاصی چون عباسعلی بازرگان و مهاجرانی در سه نامه٬ نامه اول٬ نامه دوم و نامه سوم هم شکست.
باز دم آقای سبحانی گرم٬ مراجعی چون مکارم و همدانی بعد از افتادن آب از آسیاب٬ جوابی کوبنده!!! به سروش دادند.
و سایت رجانیوز نیز برای خالی نبودن عریضه در اقدامی کاملاْ بچگانه جواب سروش را به نقل از علامه محمد تقی جعفری٬ داد که در نوع خود قابل توجه است.
عده ای نیز معتقد بودند که همه این آتش ها به سبب نشر نامه ای از بها الدین خرمشاهی٬ صورت گرفته است.
بگذریم...
بنده از درج نظر خود٬ راجع به گفته های دکتر سروش خودداری می کنم و قصد دارم تا این پدیده را اندکی دورتر از دید رسانه ها بررسی کنم و معتقدم رسانه ها در این گردش خبری در دام رد شبهات افتادند که به نظر بنده این از اعظم اشتباهات بود و در ادامه به آن اشاره خواهم کرد.
سالها پیش٬ وقتی آیت الله خامنه ای که به نظر بنده در هوشمندی و واقع نگری انسانی کم نظیر و گاهی اوقات بی بدیل می باشند٬ در نطقی از طبقه دانشگاهی و حوزوی خواستند تا کرسی های آزاداندیشی چه در حوزه دین و چه در حوزه مسائل اجتماعی روز ایجاد کنند که طبق معمول اینگونه سخنان٬ با تاویلات مختلف حوزویان و دانشگاهیان و جلسات نقد و بررسی!!! نسبت به این دستور اهمال شد و اگر هم انجام شد در سطحی نبود که قشر فعال جامعه چه در حوزه دین و چه در حوزه اجتماعی روز از آن بهره مند شوند و به قول بچه ها در مهمانی فلان آقا برگزار شد.
شاید همانظور که قبلاْ نیز به آن اشاره کردم بهتر باشد با خودمان صادق باشیم و سر خودی هایمان را کلاه نگذاریم. کدام یک از ما که خود را مطیع امر آقا می دانیم توانستیم به این دستور در حوزه خودمان بیشتر وقع نهیم و به آن امر لبیک بگوییم.
آیا لازم نیست آقایان مکارم٬ نوری همدانی و سبحانی روزی درک بکنند که بهتر است علاج واقعه را قبل از ظهور آن بکنند. آیا نمی خواهیم روزی قبول بکنیم که اندیشه انسان پرسشگر است و باید پرسشگر بودن آن را محترم بشمریم.
تا کی می خواهیم بنشینیم تا عالمی خلاف ما حرفی بزند تا جوابش را بدهیم. کاش می فهمیدیم و کار به آنجا نمی کشید که روزی برسد انقلابیون این مملکت درد دینی خود را در مصاحبه ای لائیک مطرح بکنند و ما جوابیه علمایمان را عند الاستیصال ببینیم. ای کاش کور می شدم و چنین چیزی را نمی دیدم.
از این نیز بگذریم...
خنده از آنجاست که جواب علمی دو عالم در سایت هایی به سمع عموم می رسد که سیاسی اند...
این نیز بگذرد...
برادران و خواهران من راه گذر از این وضعیت این نیست که منتظر نامه ای دیگر باشیم تا دوباره دست و پای خود را گم کنیم و عجله عجله نامه ای در جواب بنویسم یا اینکه صبر بکنیم نامه را قرنی بعد کوبنده (مع الاسف) بنویسیم.
راه این است که راه را برای گوش دادن و سخن گفتن باز کنیم و نترسیم و شجاعانه از منطق حکیمانه دفاع کنیم و اگر روزی به کلام احسن رسیدیم آن را بپذیریم.
در لیبی حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در عربستان حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در مصر حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در چچن حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در دنیا حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... اما در لبنان ما حرکت نکردیم امام موسی صدر حرکت کرد و دیدیم چه شد...
حال نوبت رسیده است به کوزوو... کاسه چه کنم در دست گرفته ایم که چه کنیم. قصه همان قصه قدیم است نبرد منافع و مضرات و اصول٬ ما این دعوا را از ابتدای نبوی داشته ایم و فکر بنده این است که تا قیام مهدوی هم خواهیم داشت.
کوزوو را مدتی رها کردیم و به سایر امورات پرداختیم. اخطارهایی رسید که آقایان وهابیت آنجا به صورت فعال مشغول تبلیغ است. گفتند آقایان آن اندلس اسلامی در تاراج مسیحیت اروپایی قرار گرفته است و ما همچنان سرمست از پیروزی بر صربها بودیم. تا چرخ تاریخ دوباره چرخید...
تا آنجا غافل شدیم که روزنامه کیهان ما که اصولگراست و اهل اصولگرایی در تحلیل حرکت استقلال طلبانه مجلس کوزوو ذیل تحلیلی از خارج از روزنامه که گردن نویسندگان آن روزنامه را نگیرد این حرکت را مخالفت با حقوق و قوانین سازمان های بین المللی می داند.
البته شایان ذکر است که این حقوق صرفا در کنار یکی از سران شورای امنیت است که میتواند معنای حقوق بگیرد و گرغیر نمی توان از آن به حقوق استناد کرد.
و اما منافع...
ایران از چند چیز می ترسد و در چند چیز منافع می بیند:
۱- می ترسد از جدایی طلبی اهالی جدایی طلب مرزی
۲- می ترسد از انگ همکاری با آمریکا توسط مسلمین و روسیه
۳- می ترسد از عدم استقبال مسلمین کوزوو از قبول ایران
۴- می ترسد از جهلی که دارد نسبت به آینده کوزوو و استقلال آن
۵- نفع می برد از همکاری با روسیه
۶- نفع می برد از همکاری با جامعه اروپایی
۷- نفع می برد در قبول حقوق بین الملل
اما اصول چه می گفت؟
اکنون صحبت کردن از این که اصول چه می گوید خطاست چون ما سالهای متمادی است که کوزوو را به حال خود رها کرده ایم و حال نمی توانیم در صحنه اصول کوزوو حرفی بزنیم. شاید عربستان بتواند حرفی بزند اما ما نمی توانیم چیزی بگوییم اما حداقل وظیفه ما چیست؟
۱- شروع حرکت فرهنگی در کوزوو
۲- پایه گذاری حرکت سیاسی در کوزوو
۳- حمایت از گروه های اصیل اسلامی و به دست گرفتن پایگاه های مردمی
۴- قسم بخوریم که دیگر این سنگر را از یاد نیریم
حال نظر شما چیست؟ ایران چه می کند؟
چشم من که سال هاست آبمروارید آورده و اگر آب هم بخورد صاحب منشای نیست...
اولا و ابتدائا باید دانست که این رژیم با چشم کور وارد این عرصه نشده است و صد در صد می دانسته که امکان این وجود دارد که ترور حاج رضوان در سوریه دایره نبرد با اسرائیل را به خارج از مرزهای طرفین و علی الخصوص در دایره مرزهای طرف های موثر در نبرد بکشاند. پس صاحب هدف هایی است برای اسرائیل و ما نباید با چشم کور به این اهداف بنگریم بلکه باید خوب رصد کنیم.
باید گفت که ورود حزب الله به جنگ باز اقدامی شجاعانه و کاملا مناسب و استراتژیک بود. سید حسن نصرالله نه فقط از نظر ما بلکه از دید دشمنانش هم رهبری باهوش با مشاورینی آگاه است و این سبب شده که این رهبر بزرگوار در اقل اشتباهات گام به عرصه ای بگذارد.
اما لازم است جنگ باز و ابعاد آن فاش شود تا از بروز انحراف در مقاومت و کشیدن عرصه مقاومت به سلفی گری نوین که مبدع آن بن لادن است٬ جلوگیری شود. البته اخیرا نیز رهبران صهیونیست با زیرکی و شیطنت حاج رضوان را خطرناک تر از بن لادن برای رژیم صهیونیستی نامیده اند و خواسته اند تا بدینگونه اذهان را متوجه تئوری جنگ باز بن لادن کنند.
بر همه ما لازم است که جنگ باز را چه از لحاظ تئوری نوین آن (توسط بن لادن) و چه از لحاظ آنچه که سید حسن نصرالله بدان اشاره کرده است بشناسیم و از خطا در تشخیص و توضیح آن برای افکار عمومی جلوگیری کنیم.
به نظر می رسد تئوری سید حسن نصرالله در نگاه اول چند وجه دارد:
۱- برادرکشی و جنگ داخلی به اسم مذهب٬ سیاست مذهبی و قومیت ممنوع.
۲- ولایت پذیری و عدم حرکت جلوتر و یا عقب تر از ولی
۳- دشمن شناسی و آگاهی بروز از دشمنان اسلام
۴- احترام به انسان در مقام انسانی
۵- شهادت طلبی
البته باید باز هم بگویم که ورود سید حسن نصرالله در این عرصه شجاعتی است که در تاریخ به یادگار خواهد ماند.
"یک ماه، فقط یک ماه بهصورت نمادین، بهصورت سمبلیک نفت را به همه کشورهایی که با اسرائیل روابط حسنه دارند قطع کنید... به عنوان حمایت از مردم فلسطین و ملت فلسطین، دنیا تکان میخورد."
مقام معظم رهبری
خوابمان نمی رود چه کنیم؟ خوب بلدیم برای سایر بلاد اسلامی نسخه بپیچیم که های و هوی ای بلاد اسلامی چرا بر فرامین اسلام عمل نمی کنید و ته اش هم دوتا استغفروا الله بار خودمان می کنیم و می گوییم ان شا الله خدا قبول کند. اما از یاد می بریم که ای بابا خودمان نسخه مان پیچیده است.
از زمان مرحوم امام مساله نفت به عنوان یک سلاح اقتصادی مطرح بود و حضرت امام حرف ها زده اند و حدیث ها خوانده اند اما چرا این لالایی خودمان را هم نمی خواباند؟
"دولتهای ممالک نفت خیز لازم است از نفت و دیگر امکاناتی که در اختیار دارند به عنوان حربه علیه اسرائیل و استعمارگران استفاده کرده، از فروش نفت به آن دولتهایی که به اسرائیل کمک میکنند خودداری ورزند."
امام خمینی
انتهای فعالیتمان این می شود که دستمال مبارک لنگ پهن کنیم برای جناب حسنی مبارک و تا بخواهد و سیر شود او را از لذائذ بهره مند سازیم که جناب آقای سیف الاسلام!!!؟؟؟ حسنی مبارک اجازه بده ما از اردوگاه رفح برای حفظ آبروی خود که شده چند قلم دارو و غذا و سوخت مصرفی خانگی برای غزه ارسال کنیم.
نه آقا جان کاش به نتیجه می رسید و بالاخره حرکتی کرده بودیم. درست است روی خط خفت اما از نوع حرکت... اما چشمتان روز بد نبیند که دو روز بعد فیل حسنی مبارک یاد هندوستان کند و خواهان امتیازات بیشتر...
نه برادر من! این روش مرحوم امام نیست. موافق با منویات حضرت آقا هم نیست. اگر امام زمان هم بیاید از ما به خاطر حسن فعالیت مان تشکر نمی کند.
باید نگاهمان را به مسائل بین الملل تغییر دهیم و اسلام گرا باشیم. عمل به تکلیف کنیم هر چند تلخ باشد. هر چند طبق بعض تحلیل های انسان های نیمه روشن فکر ما را در سقوط و بر اندازی انقلاب قرار دهد. باید بگویم که نظر امام اینگونه بوده است و گر غیر هیچ رهبر عاقلی وقتی کشورش در حال مبارزه است ولی عهد اسمی خود را عزل نمی کند و یا نویسنده ملحد و مرتدی را حکم اعدام نمی دهد. اینها و علامات دیگر نشان می دهد که روش روح الله الموسوی الخمینی با ما متفاوت بوده.
بگذارید اندکی از نگاه او به دنیا نگاه کنیم و برای آسان شدن مطلب همین ارتباط ما با مصر را الگو قرار دهیم.
نگاه ما چیست؟
نگاه ما این است که باید از اختلافات جزئی ولو به قیمت فراموش کردن بخشی از تاریخ بگذریم و به منافع منطقه ای و بین المللی خصوصاً در قبال اسرائیل نگاه بهتری داشته باشیم و مسائل خود را با دولت مصر به عنوان نماینده قانونی مردم مصر برطرف سازیم.
از طرف دیگر ما در آنجا صاحب پایگاه های مردمی هستیم و می توانیم در سایه ارتباط با دولت مصر روابط مستحکم تری با آنها داشته باشیم و حرکات دولت مصر٬ آنجا که مخالف مصالح ماست را بوسیله ابزار دموکراتیک و آزاد اندیشی تحت فشار قرار دهیم.
از طرف دیگر بار سایر کشورهای اسلامی را از دوش خود برداشته ایم و با یکی از دو مرکز ام القری جهان اسلام ارتباط برقرار کرده ایم و این می تواند به سود ما باشد.
و هزارها توجیه و دلیل که قصد دارند از طرفی نگاه مجاهد خود نسبت به مساله فلسطین را حفظ کنند و از طرف دیگر به حوائج و خواسته های خود در ارتباط با دولت مصر برسند.
اما نظر امام چیست؟
حضرت امام در لبنان چنین تجربه تاریخی ای را داشتند و یکی از مخلص ترین یاران خود را در این راه فدا کردند. امام با دید وسیعی که بر مسایل بین الملل داشتند خوب لبنان را بر انداز کردند و با تشویق امام موسی صدر در لبنان توانستند یک تشکل کاملاً مردمی را در لبنان تشکیل دهند که امروزه از جمهوری اسلامی ایران مستقل تر و مستحکم تر ایستاده است و طعم پیروزی های او نام اسلام را در جهان زنده کرده است.
اما چگونه؟ امام اهل تکلیف بودند و معتقد بودند که می توان به خداوند در برابر شدائد و لذائذ تکیه کرد و از مردم و دولت گذشت و به خدا محوری رسید. همین اعتقاد سبب شد که امام خمینی و امام موسی صدر در زمان تنهایی ها و تهمت ها از خطرها نترسند و پایمردانه بایستند و علاوه بر آن توانستند با مدد الهی و با استفاده از هوش و ذکاوت و بهره گیری درست از اسلام دول خود را بوسیله مردم تحت تأثیر قرار دهند و یکی انقلابی تاریخی درست کند و دیگری تاریخی انقلابی...
اکنون مصر محمل دیگری است و اگر بخواهیم با نگاه امام به آن نگاه کنیم باید بگوییم که وظیفه ما ارشاد اهل مصر به سمت عزت و عدالتخواهی است. باید مردمان آن را بشناسیم و با تفکرات آنها آشنا باشیم و از قویترین نیروهای خود مایه بگذاریم تا آنها بتوانند با حضور در بین مردم مصر آنها را چون مردم لبنان صاحب عزت اجتماعی کنند و این راه امام است...
اما که باور میکند حتی با دیدن معجزه ای چون امام موسی صدر عده ای باور کنند و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین...
خلاصه مطلب آنکه نفت گوشه ای از فعالیت های اقتصادی ماست و نشان از فعل انقلابی دارد و نه انفعال دموکراتیک... چه گوییم که آقایان صدای انقلاب را مگر از حنجره خودشان نمی شنوند...

پس از تشكيل حكومت طاغوت و اجراي طرحهاي آمريكايي-صهيونيستي در كشور ما و پرپايي حكومت فسادي به نام "اسرائيل" ديگر نه سخنرانيها و نه تظاهراتها و نه اعتراض هاي سياسي هيچكدام ديگر به حال ما نفعي ندارد و تنها راه موفقيت، مقاومت مردمي است.
سید حسن نصرالله
عجب جمله آشنایی است. نه؟
این جمله شبیه کلماتی است که امام بزرگوار ما بابت هموار کردن راه بیت المقدس بر جان رزمندگان و بسیجیان اسلام می خواندند. این کلام جان مایه مقاومت منطقه ای و تزی است که امام روح الله در جهان اسلام پراکنده کرد.
من از یک تز وهمی صحبت نمی کنم و باید بگویم که متاسفانه روی نظریات امام برای مقابله با جهان کفر به دلیل مشغول شدن مغزهای متفکر جهان اسلام به بحث های اجرایی خوب کار نشده است و می بینیم که غیر از مجاهدینی چون سید حسن کس دیگری در جهان اسلام چنین بی پرده سخن نمی گوید.
روح الله یک ارتش استرتژیک و فرا منطقه ای داشت. این ارتش را مامور به انجام ماموریت هایی مهم در جهان می دانست که شاید یکی از ابتدایی ترین این ماموریت ها تشکیل هسته های مقاومت جهانی (نه به تعبیری که سایت لاتین زده عدالتخواهی رواج می دهد) بود. امام نام این ارتش را مستضعفین جهان اسلام گذاشت.
وی یک حکومت عدل شناور داشت. نزد امام تئوری ای تحت عنوان ولایت مطلقه فقیه مطرح بود که اگر به این تنوری نگاهی حتی گذرا هم شود می توان فهمید که امام برای رهبری آن هسته مقاومت جهانی یک عالم عادل٬ شجاع و مدبر را به عنوان رهبر در نظر گرفته بود.
این تئوری به عکس سایر تئوری های معرف حکومت فاقد جغرافیا است و تکیه اصلی و اساسی این تئوری بر روی مستضعفین بنا شده است. بنابر این این حکومت وقتی از بین می رود که سادگی رزم در آنها گرفته شود و مشغولیت دنیا در آن کثیر.
بگذریم... که خود بنده تازه در ابتدای این تحقیق هستم.
اما نکته مهم در اینجا است که همانطور که امام هم دیده بودند پیروزی بر جبین سید حسن و یاران او نقش بسته است. و اما کسانی که مخالف با چنین نظریه ای مشغول کشور سازی اند باید بدانند که راهشان راه اشتباهی است و نگاهشان به مسائل نگاهی سطحی و گذرا است.

بخوانید در اقالیم قبله
امام جام زهر نوشید و فرزندانش را ترک کرد و همه شبیه باکری نرفتند و عده ای ماندند.
عده ای که اندیشه ی امام را می دانستند و می دانستند که با اندیشه امام باید خانه ها را ترک بگویند و باید برای همیشه در هر نقطه از جهان که نقطه تلاقی جهان کفر و اسلام بود حاضر می شدند و علم مبارزه را در دست می گرفتند و پای به پای بسیجیان امام می جنگیدند تصمیم گرفتند که جای حداقل ها و حداکثر ها را عوض کنند.
نتیجه چه شد؟

آقا را می بینی در خیابان راه می رود دم از ذکر برنداشته و تسبیح اش زمین را جارو می کند و در کران کران عالم داد می زند که بنده را آخر اسلام بدانید.
اما خدای نکند که حاجی کلام از کلام بگشاید. در کلامش هر هفت کلمه ۱۰ تا حاج منصور و کریمی و حاج آقا فلان و حاج آقا بهمان می بینی اما امان از تاریخ رسول الله...
روزی هفت تا هیأت را متر می کند اما دریغ که اگر پا به عرصه عمل بزنی سریع خاموش می شود و با کلامی نرم و پر از عرفان بالا دم می زند ما را با دنیا کاری نیست...
اما می خواهم جوابی محکم به آنها بدهم. یک عکس یک تاریخ...

این مرد نمادی از فرزندان روح الله در مبارزه جهانی علیه کفر و جهان سرمایه داری است. مردی که یک موی او هزار عارف را ساعتی درس شهادت می آموزد. باید از او آموخت آنچه را که شما ورود به دنیا می گویید...
بخوانید از او...
از قذافی حمایت می کنیم...
نه قذافی بد است اصلاً او را آدم حساب نمی کنیم...
نه آقایان باید گذشته ها را فراموش کرد و سیاست داشت. کشور دوست لیبی و برادر قذافی...

دست روزگار سیاست مدارانی را که بر گرد دنیا می چرخند رسوا می کند.
روزگاری جناب سرهنگ دستکش می پوشید که مبادا با دست برادران عرب خویش به خاطر تنجس این دست ها در مصافحه با اسرائیل دست بدهد و هم اکنون جناب آقا شتابان به سمت سارکوزی می دود.
سارکوزی همان جوجه صهیونیستی است که اسرائیل را معجزه هزاره سوم نامیده و در اجلاس آناپولیس و اعتبار به آن نقش اساسی را ایفا کرده است.
حکایت قذافی حکایت ما نیز هست. قذافی در افکار آزاد اندیشان نماد سیاست مداران بی جربذه ای است که ادبیات سیاسی ایشان بر ترس نهاده شده است. همان آقایانی که امروز اسم سلمان رشدی که می آید تنشان می لرزد و از ضعف حرف از قدمت این مساله می زنند و این که خلاف دموکراسی و دیپلوماسی است.
آخر دیپلوماسی و دموکراسی را می بینید. لذت ببرید...
شاید اگر کمی سیاست را از حضرت روح الله می آموخنید آنگاه اوضاعتان بهتر بود و هر بی سر و پایی در دنیا را برادر نمی خواندید که اثر شرمندگی از برادر در هر خبر سیما بر پیشانی تان بنشیند.
در کنفرانس آناپولیس دیدیم که انواع برادران عرب چگونه روسفیدمان کردند و بعد دیدیم که دست از سیاست خود برنداشنیم و دوباره در قمه العربیه دست در دستشان دادیم و خندیدیدم...
چرا از امام یاد نمی گیریم؟ چرا یاد نمی گیریم که ما باید با ملت ها متحد شویم نه دولت ها...
چرا از امام یاد نمی گیریم؟ چرا یاد نمی گیریم که راه بسیج شدن است نه تسلیم شدن...
حتی ما دیگری مثل قدیم نمی توانیم بگوییم نه شرقی نه غربی بلکه کم کم می گوییم هم شرقی هم غربی جمهوری اسلامی...
ولی من یاد ندارم امام این را گفته باشد مگر آقای هاشمی به یاد داشته باشند.
دولت نهم در قالب شعار مبارزه آشتی ناپذیر با آمریکا اولین دولتی است که با آمریکا مذاکره کرد، بنابراین پرسشی که در حال حاضر مطرح است این است که آیا اصرار بر ترسیم یک چهره پیروزمندانه برای یک چرخش یا تغییر جدید است یا خیر؟
"از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسير ملت و كشور اسلامي و مخالف با حيثيت جمهوري اسلامي است به طور قاطع اگر جلوگيري نشود، همه مسئول ميباشند. و مردم و جوانان حزباللهي، اگر برخورد به يكي از امور مذكور نمودند، به دستگاههاي مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهي نمودند، خودشان مكلف به جلوگيري هستند.."
بسم الله القاهر الجبارين
روح الله الموسوي الخميني به ملكوت اعلي پيوست.
آقايان تصور كرده اند كه بت اعظم مبارزه شانه به شانه با كفر و استكبار را به خدايش سپردند و حال مي توان با زبان مصالحه نشست بر سر اينكه آيا مي شود بني اسرائيلي چانه زني كرد و ديپلوماسي فعال ايجاد كرد.
با نسل امروز انقلاب كه حرف مي زني مي گويند كه احمدي نژاد اهل سياست نيست و بلد نيست كه چگونه در معادلات سياسي با طرف مقابل چانه زني كند و امتياز بگيرد همين مساله باعث شده است كه ايران در نبرد چانه زني با غرب به چالش بيفتد و تنش اش با غرب رو به ازدياد برود و خداي نكند كه اين بنده خدا دانشجوي علوم سياسي هم باشد.
اما الله اعلم كه اگر روح الله الموسوي الخميني بود به ايشان رسم يقه به يقه شدن را هم مي آموخت و به همين احمدي نژاد اصولگرا ياد مي داد كه چگونه بايد سخن گفت تا هر كلام بيان آتشي از خون دل باشد و نمادي از مقاومت و پايداري در عرصه جهاد...
آقايان عصر ما فراموش كرده اند كه انقلاب كرده اند و دوران رفاه زدگي خاتمه يافته است.
آقايان فراموش كرده اند كه امام انقلاب را رهبري كردند و در اناق شيشه اي نشستن و راجع به فلسطين سخن گفتن را به راه امام نبندند و اين اتاق براي آنها همان قله بلندي است كه قرآن به آن اشاره كرده است.
آقايان فراموش كرده اند كه شاگردان امام حتي وزرايي چون تندگويان و چمران و رئيس جمهوري چون رجايي هيچ كدام اهل اناق نبودند و سربازان امام چون سردار بي بديل رسول الله احمد متوسليان هيچ كدام پاي ميز مذاكره نرفته اند و چاي ايراني در عراق با كراكر نخورده اند.
وقتي كه اصولگرايي اين مي شود و محمد جواد لاريجاني يك اصولگراي نو انديش تلقي مي شود و سنبل اصولگرايي خط امام دولت احمدي نژاد مي شود و آن عرش به پرنده اي مي شود كه بر روي درياچه مشغول شكار ماهي است هيچ بعيد نيست كه رفتار انقلابي جوانان بسيجي چون با روحيه روح الله است تحت مساله آزادي مدني بررسي گردد و حكم قضايي هم صادر گردد...
خداي به ايشان رحم كند كه مبادا دوباره كساني چون احمد متوسليان را ببينند و اين بار به پاي دفاع از خون و راه او اقامه دليل كنند.
امام خميني(ره) پيش از قيام 15 خرداد و تبعيد به نجف اشرف، به مناسبتهاي مختلف مانند شهادت و وفيات معصومين (عليهم السلام) در بيت خود مجالس روضه داشت و از منبريهاي مطرح در قم در اين مجلس به ايراد سخن ميپرداختند و روضه ميخواندند.
يک سخنران نامآشناي آن روزها نقل ميکرد: چند جلسهاي در بيت حضرت امام صحبت کردم و به رسم رايج آن روز، حضرت امام مبلغي را که درون پاکتي بود، در ازاي آن چند جلسه به من عطا کردند. پس از يکي دو روز، وقتي هنگام نياز به پول، در پاکت را گشودم، ديدم که مبلغ داخل آن، بسيار ناچيز است. تعجب کردم که نکند اين پاکت پول مربوط به مورد و شخص ديگري بوده و در آن اشتباهي صورت گرفته است...!
مدتي از اين ماجرا گذشته بود که روزي به مناسبتي با مرحوم حاج آقا مصطفي، فرزند بزرگوار امام ـ که با هم دوست بوديم ـ صحبتي داشتيم، در آن فرصت، به اين موضوع نيز اشاره کردم. البته در آن زمان به مبلغ پولي که مرسوم بود و براي چند جلسه ميدادند، نياز جدي نداشتم و برايم مهم نبود، فقط ميخواستم حقيقت قضيه را بفهمم. مرحوم حاج آقا مصطفي از مبلغ پول داخل پاکت پرسيد و من به ايشان گفتم که: ... ريال. ايشان هم بسيار تعجب کردند و فرمودند: از آقا بپرسم ببينم ماجرا چه بوده. از ايشان تقاضا کردم طوري مطرح نکند که حضرت امام تصور کنند به کمي مبلغ معترضم. ايشان هم قول دادند که موضوع را ماهرانه طرح کنند تا براي من بد نشود.
پس از مدتي حاج آقا مصطفي به من فرمودند: فلاني! جريان پاکت را از آقا سؤال کردم و به ايشان گفتم: آقا جان! گويا در پاکت پولي که به آقاي «....» بابت جلسات روضه داديد اشتباهي صورت گرفته و مبلغ آن بسيار ناچيز بود، شايد با پاکت ديگري اشتباه شده است. آقا فرمودند: «نه، اشتباهي در کار نبود. ما از ايشان دعوت کرديم تا در وصف ائمه و معصومين ـ عليهم السلام ـ سخن بگويد، نه اينکه از خميني تعريف کند. منبري که در آن از خميني تعريف شود، بيش از اين نميارزد!».
تابناک
اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود.
چند روز پیش در آخرین محفل خبری که با حضور رئیس جمهور برگزار شد ایشان در جواب سوالی راجع به نیروگاه بوشهر گفت که آقای پوتین در فلان جا به بنده قول داده که نیروگاه بوشهر را در موقع معین خود به پایان رساند و ایشان مطمئن بودند که این نیروگاه به زودی به بهره برداری می رسد.
چند روز پیش به سایت رجا نیوز رفتم و دیدم در انجا با انتقاد شدید نسبت به هاشمی رفسنجانی من باب حمایت ایشان از گفتگوهای میان ایران و آمریکا ایشان را با توجه به وقایع اخیر ایشان را دو راز خط امام و رهبری تصویر کردند.
من هم در پیامی در آنجا و در این مقاله می خواهم بگویم که به همان دلیل که آقای هاشمی رفسنجانی٬ جناب آقای احمدی نژاد هم از خط امام دور شده اند. باید گفت که ما سال هاست که این خط را فراموش کرده ایم و حتی با توجه به مخالفت های مقام معظم رهبری باز هم روابطمان بر پایه تمایلات دنیوی و منافع مادی مان بنا نهاده شده است نه بر اساس عزت اسلامی.
امام خمینی رحمه الله علیه مجاهدی بود که از مجاهده خسته نمی شد و از تعدد دشمنان هراسی نداشت. او مردی بود که منافعش الهی بود به دنبال لشگر و اجماع جهانی برای حمایت از خود نبود و برای همین بود که هیچگاه در جهان سرمایه داری برادری نداشت و همه و حتی بعض مسلمانان با او مخالفت عمده داشتند.
از نظر امام خمینی فلسطین هم به رهبری یاسر عرفات قابل احترام نبود چه برسد به عربستان به پادشاهی ملک عبد الله و یا یمن با رژیمی به فرماندهی علی عبد الله صالح و یا اردن به سلطانی و پادشاهی عبد الله ثانی٬ حال که این ها٬ کشورهای مسلمانند. و باید گفت از نظر امام راجع به ابرقدرتها و مستکبران جهان.
امام مستکبران جهان را در مظالمی که به جهان اسلام می رسد صاحب منافع مشترک می دانست و همه آن ها را از یک قماش می دید و در کلامی مشهور در مقایسه شرق و غرب هر یک را بدتر از دیگری می دید اما...
امروز درگیری سران نظام و کله گنده های این نظام چون جناب آقای هاشمی٬ خاتمی و جدیداْ جناب آقای احمدی نژاد بر سر این مساله است که به کدام مرکز قدرت نزدیگ بشوند و از کدام فاصله بگیرند و متاسفانه یکی به خاطر اینکه منادی صلح شده خود را نزدیک به امام می گیرد و دیگری به خاطر اینکه در متن زندگی امام نقش بازی کرده خود را امامی می داند و مورد اخیر هم به خاطر بیرون کشیدن چند نظریه امام در جهان خود را نزدیک به او می داند ام دریغا...
دریغا از روزگار که فرماندهان این لشگر هنوز نمی دانند که فرمانده ای که از او دم می زنند اشد علی الکفار بوده و با آن ها به دنبال صلح نبوده و اینها دست صلح و طمع به سوی آن ها دراز کرده اند و هنوز خود را پیرو او می دانند.
باید گفت که به همان دلیل که روسیه مقامی برای گفتگو دارد آمریکا هم مقامی برای گفتگو دارد و همانطور که عربستان مقامی برای گفتگو دارد باید گفت که مصر هم مقام گفتگو دارد و من ترسم از این است که روزی روزگاری برسد که عده ای به بهانه بازپس گیری یلان و فرماندهان و جنگجویان روح الله از چنگال اسرائیل بخواهند با اسرائیل هم وارد میز مذاکره شوند.
این همان دلیلی است که رجا نیوز چشم بر آن بسته و صرفاْ برای میز قدرت به انتقاد از هاشمی می پردازد و او را دور از امام پنداشته ولی باید دقت می کرد که به همان دلیل که هاشمی دور از امام است احمدی نژاد هم دور از امام است و نمی توان یک بام و دو هوا داشت و باید گفت که هاشمی چند سال دیگر احمدی نژاد است و روزگاری نخواهد گذشت که احمدی نژاد هم به سبک هاشمی گفت و شنود بکند.
تئوری و خط امام تئوری مقاومت است. او شاگردانی چون سید حسن نصرالله دارد نه دور افتادگانی چون هاشمی و حال احمدی نژاد. برای او مقاومت در مقابل کفر و نزدیک نشدن به سر٬ بدنه و ایادی کفر از اصول حکمرانی بوده و برای آقایان که خود را باهوش تر از امام فرض می کنند (چون یاسر عرفات که همین نظریه را داشت) این تکنیکی است برای مقابله دوباره که فکر کنم تا به حال مقابله دوباره را فراموش کرده اند و به فکر ساخت نظامی با رفاه بیشتر افتاده اند.
باشد که روزگار بچرخد و رخ بنماید که تئوری امام صلح پذیر نیست و آنان که اهل صلح اند در تئوری امام نیستند.
در پرده عباراتی چون موعود و منجی، مفهومی از آینده زمانی نهفته است که هنگامی که آینده این مفهوم را در کنار واقعیات دیگری قرار می دهیم به نتایجی غیر از آنچه که تا کنون عده ای مبلغ آن بوده اند می رسیم.
فارغ از نظریاتی که دسته هایی چون حجتیه دارند نظریه معروفی نزد شیعه مطرح است که امروزه در هر مجلسی نقل آن را می شنویم و بنده ترجیج می دهم اسم آن را بگذارم تئوری خورشید پشت ابر.
طبق این نظریه مهدی موعود، آخرین امام شیعی است که اکنون به خاطر عدم آمادگی مردم برای پذیرش و نگاهداری او در غیبت به سر می برد.
در روایات آمده است که ایشان در زمان غیبت به خورشیدی پشت ابر مانند. در تفسیر این روایت می گویند که خورشید به تابش خود در پشت ابر ادامه می دهد و این مردم اند که به سبب وجود ابر خورشید را نمی بینند بنابر این، ابر همان غیبت است و خورشید همان حجتی است که باید بر روی زمین باشد.
اما در عرف چیز دیگری حکم می کند و آن اینکه ایشان از دور دستی بر آتش دارند و بدون اینکه مسئولیت و اقبالی از سوی مردم داشته باشند در سطوحی معلوم و محدود به صورت غیر مستقیم در حوادث دخالت می کنند. در استناداتی بیان می شود که ایشان در مواردی مثل تغییر حکم اشتباه دست به اقدام می زنند و در بقیه موارد بر اساس استناد به خواب و حدس و گمان و گفته فقط به ذکر کراماتی از ایشان جهت تفقد برخی علما اشاره می شود.
مهدی موعود از دیدگاه ایشان روزی که جهان از ستم و جور ستمکاران پر شده است در مکه و با تکیه بر خانه امن الهی ظهور خواهند کرد و در یک مبارزه (که مختلف الرأی است که فرهنگی است و یا جهادی) طولانی جهان را از وجود هرگونه اقسام جور پاک می کنند.
و اما جهانی که بعد از ظهور در سایه عدل او تصور می شود جهانی است عاری از خشونت (زندگی میش و گرگ) و انسان ها در آن در کمال آسایش و آرامش و فارغ از احتیاجات مالی و ذهنی و همگی مشغول حمد الهی زندگی می کنند.
عقیده دیگر ایشان این است که مهدی موعود، شب های دوشنبه پرونده اعمال ایشان را ملاحظه می کند و نسبت به اعمال ایشان چه خوب و چه بد حساس است و به آن عکس العمل نشان می دهد.
و اما اخیراً طی یک موج تازه نوعی رهبانیت دیگر هم در این مسیر نمایان شده است که بیان کننده این است که هدف غایی و حداکثری ظهور مهدی موعود را دیدار جمال او و ایراد بی اختیار سبحان الله است که خود جای سؤال های بسیاری است.
و اما واقعیت و آن چیز که امروز در جهان و در حرکت مجاهدین بزرگی چون خمینی کبیر و رفتار دشمنان بزرگ اسلام و مسلمین نمایان است چیز دیگری است.
سال دوم و سوم اشغال عراق توسط آمریکایی ها بود که فاش شد که آن ها در زندان ها از زندانیان نشان از مردی می گیرند به نام امام زمان.
ماه ها گذشت اخیراً در یمن اغتشاشاتی شده و در زندان ها همان نیروها از شیعیان یمن نشان از سید یمانی یکی دیگر از نشانه های ظهور مهدی موعود را می گیرند.
شاید بتوان گفت که ایشان نشان دیگر مهدی موعود را در رهبری انقلاب اسلامی ایران دیده اند و دنبال سایر نشانه ها و علی الخصوص رهبر بزرگ این وعده الهی که چون موسی در قرآن تحت الحفظ خدای تبارک و تعالی است می گردند.
اگر نتوانیم بگوییم که در همه زمانها حداقل می توانیم بگوییم که در زمانه حاضر حضور و ظهور مهدی موعود را در کنار خود حس می کنیم.
او رهبری است که هیچگاه مثل مسیح مسیحیان به آسمان نرفت و همیشه در کنار زمینی های دین جدش به مبارزه و جهاد و ایفای نقش اسلامی خود پرداخته است اما خدای تعالی هیچگاه نخواسته است که نام او در هیچ جا مطرح شود (به همان سبک که خواست و نام محمد ابن عبدالله پیامبر اسلام را بلند کرد) و هیچ مسلک و مکتبی را به خود اختصاص دهد تا در سایه گمنامی (که همان ابری است که خداوند تبارک و تعالی بر این شخصیت بزرگ اسلامی و وعده بزرگ الهی کشیده است) او را برای نسل های مختلف و تا زمانی که خود بخواهد محفوظ گرداند همان روش که برای موسی کلیم الله پیش گرفت و موسی را در کاخ فرعون گمنام نگاه داشت تا او روزی وعده حق را به فرعون ابلاغ کند.
او فرماندهی است که در کنار مسلمین جنگیده است و همان او است که در جنگ یاران خمینی کبیر در مقابل شیطان بزرگ به بازیگری عراق در کنار فرماندهان سپاه اسلام ایستاد و گاه و بیگاه ایشان را راهنمایی کرده است و بدون اینکه کسی متوجه او شود ید نصر الهی شد و چه به جا و با نگاهی عمیق امام خمینی به این مسأله نگریست آن هنگام که خرمشهر آزاد شد فرمود خرمشهر را خدا آزاد کرد تا به همه بگوید که او در این جنگ در کنار ما می جنگد.
اخیراً و در جنگ 33 روزه نیز نشانه هایی از او بروز کرد و این نشانه ها مسلمین را بار دیگر امیدوار و دشمنان او را بار دیگر به ترسها انداخت. اما این نشانه ها بیشتر از هر چیز آینده را به حال نزدیک می کند.
شاید برای مشاهده حرکت امام زمان باید نگاهی به داستان طالوت در قرآن کریم بیاندازیم...
امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیـعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت و ضامن بقای خون شهیدان بود.
صبح که از خواب بر می خیزیم می دانیم که تا شب راهی طولانی را باید ژشت سر بگذاریم اما شب که می خواهیم سر به بالین بگذاریم محاسبه کنیم که چه کرده ایم؟
دوستی داشتم که روزی از من پرسید چه خبر؟ چه کار می کنید؟ گفتم هیچ روزگار می گذرانیم و فلان کار در فلان جا انجام می دهم و شندر غازی هم می گیریم و خدا را شکر. جمله ای گفت که جانم را بیدار کرد. گفت: برای فلسطین چه می کنی؟ کار که زیاد هست!
حال من در پایان می خواهم سخنم را با یک سوال تمام کنم که چه خبر؟ چه کار می کنید؟
بیرون شهر استخر پرستشگاهی بود که مسافران به هنگام شب از ترس به درون آن پناه می بردند٬ ولی هر کس که درون آن می رفت به طرزی مرموز در می گذشت. کم کم همه مسافران از این پرستشگاه ترسیدند و هیچ کس پروای آن را نداشت که شب را در آنجا بگذراند٬ تا سرانجام مردی که از زندگی بی زار و خسته شده بود ولی اراده ای نیرومند داشت به درون پرستشگاه رفت. صدایی سهمگین و هراس انگیز از هر گوشه برخاست که او را به مرگ تهدید می کرد. ولی مرد نترسید و فریاد زد: پیش آیید که از زندگی خسته شده ام. با همین فریاد یکباره صدای انفجار برخاست و طلسم پرستشگاه شکسته شد و از شکاف دیوارهایش گنجینه ها پیش پای او فرو ریخت. بدین سان آشکار شد آن چه مسافران را می کشته ترس از خطری موهوم بوده است...
بریتانیای کبیر چنین پرستشگاه بزرگی است که گمراهان چون از تاریکی سیاسی بترسند به درون آن پناه می برند و آن گاه اوهام هراس انگیز٬ ایشان را از پای درآورد.
می ترسم روزی مردی که از زندگی نا امید شده ولی همتی استوار دارد به درون این پرستشگاه برود و یکباره در آن فریاد نومیدی بر آورد٬ پس دیوارها و طلسم اعظم بشکند.
ترس از خطری موهوم... تفاوت در ادبیات حکمرانی است.
نخستین ادبیات ادبیات صلح است.
در نامه ای از یکی از ساکنین اراضی اشغالی به سران جمهوری اسلامی ایران که خود را عرب ساکن اسرائیل می خواند خواندم که مضموناْ نوشته بود که رحمت الهی و نبوی مسلمین کجا رفته و مگر شما همانهایی نیستید که ادعا می کنید پیامبر شما پیامبر رحمت است و از کشتن بی زار. پس ادبیات جنگ علیه اسرانیل یعنی چه؟ کشته شدن و کشتن در مقابل اسرائیل یعنی چه؟ صلح کنید! نه بکشید و نه کشته شوید. در کنار هم زندگی کنیم.
این ادبیات ادبیات وهابیون عربستان نیز هست. ایشان در آخرین اقدام خود نقشه صلح با اسرائیل و عادی سازی روابط را بر اساس احترام به نقشه ۱۹۶۷ مطرح کردند. آن ها در آخرین کنفرانس عرب و تا همین حال که من می نویسم این طرح را پیگیری می کنند و باید بگویم که تحت الجمایه علمای سلفی متجمل عربستان و کویت هم قرار دارند.
این ادبیات ادبیات اواخر عمر یاسر عرفات هم بود. او مرد جنگ بود سال ها در کنار تبعید ها و مبارزات با اسرائیل زندگی خود را گذرانده بود و حتی ازدواج هم نکرد. اما بالاخره جواب "لعم" زندگی او را با ترس از هیمنه اسرائیل همراه ساخت. او قصد داشت بعدها با اسرائیل مبارزه کند که بعد از او شد "ابو مازن"
این ادبیات ادبیات شاه طماع اردن نیز هست. او از طرح صلح آمریکایی ها مبنی بر الحاق سرزمین فلسطین فارغ از اراضی اشغالی به اردن و تشکیل دو جمهوری به پادشاهی شاه اردن حمایت کرده است تا فلسطینیان برای همیشه از تاریخ و جغرافیا حذف شوند و یک اردن باشد و یک اسرائیل و اگر نبود مقاومت چه بسا که سال های بعد میان عربستان و اسرائیل می افتاد و اردن از نقشه و جغرافیا خذف می شد.
ادبیات دوم ادبیات اقدام است.
این ادبیات ریشه در برنامه بزرگ روح الله رهبر افسانه ای و کم نظیر ایران دارد. او معتقد است اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود و با کسی در این زمینه حرفی ندارد.
او شاید پیشگویی سید جمال را به حقیقت رساند. او همان بود که از مرگ نهراسید و در مقابله با استکبار حتی یک قدم عقب ننشت. او زندگی را کف دستش گرفت و در کوران مبارزه فرزندانی از خود برای مسلمین به جای گذاشت که تئوری اقدام را سرلوحه خود داشتند.
آن ها به قلب اسرائیل می زنند بدون اینکه هراسی داشته باشند از اینکه تلویزیون BBC در فلان جای دنیا آن ها را استشهادی می خواند و عقیده آن ها را زیر سوال می برد. آن ها می دانند که اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود و بس.
فرزندانی چون سید حسن نصرالله و نیروهای ورزیده حزب الله که در مقابل اسرائیل می ایستند بدون اینکه چرتکه بیاندازند (همانطور که بعضی در همین جمهوری اسلامی ایران می اندازند) که اگر جنگ یک هفته بیشتر شد باز هم باید مبارزه کنیم و یا راه مصلحت گرفته و تجدید قوا کنیم و بعد دوباره و دوباره... به آن ها می ایستند و به قول سید حسن نصرالله حتی اگر یک رزمنده از حزب الله مانده باشد می ایستند.
فرزندانی چون گردان های قسام که در اوج خیانت داخلی و در مبارزه مستقیم و بدون واسطه با اسرائیل همه روزه جوانی می دهند و هر روز جوانه ای می زنند.
و فرزندی چون سید علی خامنه ای که کلام از وصف شباهت او به روح الله قاصر است و فقط همین بس که او طلایه دار روح الله الموسوی الخمینی است.
حسین میزان
در حال حاضر خاورمیانه آبستن تحولات بزرگی است که نقش شیعیان در این تحولات غیر قابل انکار است. در لبنان شیعیان این کشور در قالب حزب الله و در جنگ ۳۳ روزه اسطوره شکست ناپذیری رژیم صهیونیستی را در هم شکستند. پس لرزه های شکست رژیم صهیونیستی کماکان ادامه دارد به نحوی که چندی پیش دان حالوتس رئیس ستاد ارتش این کشور به دنبال فشار ناشی از شکست، استعفا کرد و در حال حاضر هم ایهود اولمرت نخست وزیر این رژیم و همچنین عمیر پرتز وزیر دفاع، از سوی کنست به شدت تحت فشار قرار دارند. دامنه این فشارها تا به حدی است که به نظر نمی رسد دولت صهیونیستی مدت زیادی دوام بیاورد و باید در انتظار برگزای انتخابات زود هنگامی باشیم که تا حدودی در اسرائیل اپیدمی شده است.
نقش شیعیان در عراق هم غیرقابل انکار است. شیعیان در حال حاضر قدرت را در عراق به رغم میل باطنی ایالات متحده در دست گرفته اند و روابط حسنه ای هم با جمهوری اسلامی ایران دارند. از سوی دیگر نفوذ ایران هم در این کشور بسیار زیاد است به نحوی که به نظر نمی رسد ایالات متحده بدون یاری ایران قادر به حل مناقشات عراق نباشد.
حتی بسیاری از کارشناسان روابط بین الملل هم اظهارات جرج بوش که مسأله حمله نظامی به ایران را ساخته دست مخالفانش دانست و همچنین سخنان کاندولیزا رایس که سخن از چرخش ۱۸۰ درجه در سیاست کاخ سفید در رابطه با ایران به زبان آورد را نشان عجز این کشور در خصوص مسائل عراق و نیاز به یاری ایران دانسته اند.
حتی بسیاری از کارشناسان و حتی تئورسین های سیاسی مرتبط با کاخ سفید نظیر ولی نصر بر این باورند که قدرت یافتن شیعیان در منطقه را باید پذیرفت و به منظور در پیش گرفتن سیاستی واقع بینانه این قدرت را در معادلات بین المللی لحاظ کرد.
اما سردمداران کاخ سفید سیاستی دیگر را در منطقه اتخاذ کرده اند و آن سیاست تقابل با شیعیان است. در لبنان که کمک ۸ ملیارد دلاری آمریکا و متحدانش به دولت نامشروع و ناکارآمد سنیوره در اجلاس پاریس ۳ بر کسی پوشیده نیست. در عراق هم بسیاری از کارشناسان حملات تروریستی این کشور را به اشغالگران آمریکایی نسبت می دهند و بر این باورند که ایالات متحده به منظور تضعیف دولت شیعی عراق و با یاری مزدوران خود حملات تروریستی را برنامه ریزی می کند.
اما در این مقال بحث اصلی در خصوص جبهه جدیدی است که ایالات متحده و مزدورانش به تازگی در منطقه برای مبارزه با شیعیان گشوده اند.
اکنون مدتی است که اوضاع شیعیان یمن به شدت وخیم شده است و شیعیان این کشور هفته هاست که توسط دولت یمن ناجوانمردانه قتل عام می شوند.
یمن کشوری نسبتا کوچک در جنوب عربستان و پیرو سنتی این کشور است و به رغم موقعیت استراتژیکی که به سبب نزدیکی به تنگه باب المندب دارد، از وضعیت اقتصادی مطلوبی برخوردار نیست و همواره وابسته به کشورهای خارجی بوده است. پس از اتحاد یمن شمالی و جنوبی یمن کاملا به غرب و در رأس آن ایالات متحده وابسته شد و در فضای پسا سپتامبری ناشی از حمله به برج های دوقلو سعی کرد نقش متحد ایالات متحده را در مبارزه با تروریسم ایفا نماید.
رئیس جمهور این کشور علی عبدالله صالح است وی فردی نظامی است که دولت این کشور و تقریبا تمام ارکان آن را ملیتاریزه کرده است.
بیش از ۳۰ درصد از جمعیت این کشور را شیعیان تشکیل می دهند که غالبا در استان صعده این کشور ساکن هستند. گفته می شود که غالب آنها از فرقه زیدیه می باشند. شیعیان به رغم جمعیت بالایشان از حداقل حقوق شهروندی محروم می باشند. در حال حاضر نزدیک به سه سال است که شیعیان خواستار حقوقی معادل حقوق دیگر شهروندان این کشور هستند و برای دست یابی به حقوقی برابر فعالیت های اعتراض آمیز خود را تشدید کرده اند.
رهبر شیعیان سید عبدالمالک الحوثی است. خانواده الحوثی مدتهاست که رهبری شیعیان را در یمن به عهده دارند و در حال حاضر برخی از اعضای این خانواده توسط دولت نظامی یمن به شهادت رسیده و برخی نیز در کشورهای دیگر پناه گرفته اند. تعدادی از اعضای خانواده الحوثی در حوزه علمیه قم تحصیل کرده اند و خود را پیرو اندیشه های حضرت امام(ره) می دانند.
در قتل عام اخیر یمن برخی اعضای باقی مانده از حزب بعث عراق هم که در پی فروپاشی حکومت صدام به یمن گریخته و در این کشور ساکن شده اند، شرکت داشته اند. اما در این میان نقش عربستان سعودی بسیار پررنگ است. از همان آغاز حملات علیه شیعیان مشخص بود که این قتل عام ها با چراغ سبز آل سعود صورت می گیرد چرا که دولت یمن به صورت سنتی پیرو سیاست های عربستان است. اما شیعه ستیزی عربستان به اینجا هم ختم نشد و این کشور پس از اندکی خود مستقیما وارد عرصه نبرد شد و مواضع شیعیان را در استان صعده بمباران و خانه های آنها را ویران کرد.
از سوی دیگر مسأله حمله ارتش یمن به شیعیان از سوی غالب رسانه ها اعم از موافق و مخالف به شدت بایکوت شده است و حتی نهادهای مدعی حقوق بشر هم هیچ اعتراضی به قتل عام های اخیر یمن نکرده اند. به نظر می رسد که توافق نانوشته ای وجود دارد که دست دولت یمن را برای کشتار شیعیان باز گذاشته است.
در این میان دردناک ترین مسأله سکوت دستگاه دیپلماسی کشورمان است. ایران که سالها مدعی دفاع از مظلومین در برابر مستکبرین و مستعمرین بوده است در قبال این وقایع مهر سکوت بر دهان نهاده و حتی کوچک ترین اعتراضی هم به دولت نظامی و وابسته یمن نکرده است. اما کار به اینجا هم ختم نشد و سفیر ایران در صنعا «پایتخت یمن» در بهبوهه قتل عام شیعان، خواستار ارتقای روابط تهران و صنعا شد.
جا دارد آنان که این شیعه کشی را در سکوت به نظاره نشسته اند، سری به کتابخانه زنند و بار دیگر اندیشه های حضرت امام (ره) را در باب جهان اسلام و مسأله صدور انقلاب مرور کنند بلکه مهر سکوتی که بر دهان نهاده اند، شکسته شود.
و اما مصیبت که می گویند یعنی این٬ این که می گویند مل یوم عاشورا و کل ارض کربلا یعنی این٬ این که عده ای در کربلا بعد از کشته شدن حسین این علی رسیدند یعنی این٬ این که عده ای با فرض تفاوت مذهبی هله هله کردند و بعد فهمیدند و خاک بر سر ریختند یعنی این٬ این که عده ای بعد ها مختار شدند و تندروی ها کردند یعنی آنچه خواهد شد.
یا الله بگویم... این که امام (مجاهدی که لحظه ای برای غیر خدا نفس نمی کشید) فرمودند عربستان و وهابیت نه یعنی این٬ این که امام از مکتب می گفت و حرفی از جغرافیا و سرزمین نمی زد یعنی این٬ این که آن بنده نستوه خدا جام زهر نوشید یعنی ما...
در حالي كه فتاواي اخير چند مفتي وهابي براي حمله به ضريح مقدس سيدالشهدا(ع) موجي از خشم و انزجار در جهان اسلام به وجود آورده، پروفسور رشيد حافظوويچ، استاد دانشگاه علوم اسلامي سارايوو، در يك افشاگري تكاندهنده از نقش وهابيت براي پايان دادن به فرهنگ اسلامي در بوسني و اروپا پرده برداشت.به گزارش «بازتاب»، در حالي كه جنگ خونين بوسني و هرزگوين پس از نسل كشي ده ها هزار مسلمان و شهادت شماري از هموطنان مان سرانجام به پايان رسيد، پس از اين جنگ عوامل وهابيت با بهره مندي از دلارهاي نفتي سعودي، نفوذ فرهنگي گسترده اي را در اين كشور انجام دادند و بنا بر اين مقاله كه در روزنامه «اسلوبوجنيه» ـ چاپ سارايوو ـ منتشر شده است، آنها در حال ادامه پروژه ناتمام جنايتكاران صرب را در ذبح اسلام در بوسني هستند.در اين مقاله آمده است: هر تمدن، تراژدي مختص به خود را دارد؛ تزلزلها و سقوطها. تمدن اسلامي نيز از اين قاعده مستثني نيست. اما بزرگترين تراژدي که ممکن است براي مسلمانان اتفاق بيفتند، سال 1746 به وقوع پيوست، وقتي که ديوانهاي از شهر نجده به نام «محمد بن عبدالوهاب» با فالانژهاي خود که خواهان قتل، غارت و خونريزي بودند، جهادي رسمي را عليه تمامي مسلمانان اعلام داشت. جهادي که هدفش بازگشت به نوعي از اسلام بود که تنها اينها آن را ميفهميدند و خود را وارثش ميدانستند، نه اسلامي که از ريشههايش و زندگي پيامبر رحمت نشأت گرفته باشد.با وجودي که خود اعلان جهاد از سوي وهابيون را نميتوان عملي قابل صرف نظرکردن پنداشت، بعد از آن شاهد کشتارها و قتلعامهاي وحشتناکي هستيم که فالانژهاي وهابي در سال 1802 در کربلا مرتکب شدند. جايي که هزاران مسلمان به قتل رسيدند، مورد هتک حرمت قرار گرفتند و حتي مساجد، مقبرهها و گورستانهايشان نيز از حملات اين گروه در امان نماند. بلافاصله کمي بعد از آن کشتار طائف در سال 1803 به وقوع پيوست تا سپس نوبت به مکه و مدينه برسد. در تمامي اين قتل عامها و کشتارها حتي زنان و کودکان و يا افراد سالخورده مستثني نشدند. شمشير وهابيت هزاران شهر مسلمان نشين را از بين برد و هزاران مسلمان را در خون خود غلتانيد.در مورد تمامي اين اتفاقها شايد هيچ چيز عجيب و غيرمعمول نمينمود اگر وقوع آنها به هزاران سال قبل بازمي گشت. اما وهابيت ـ متأسفانه ـ امروز نيز قسمتي از مسائل روزمره ما شده است. درست در زماني که مسلمانان بوسني تصور ميکنند که توانستهاند با تحمل سختيهاي جنگ و رفع تجاوز متجاوزين صرب به هر نحو ممکن کشوري به نام بوسني و هرزگوين را روي پاهاي خود نگه دارند، يک سياهي جديد که به شدت خطرناکتر و وحشتناکتر است، در اين هياهوي هرروزه تعرض به مسلمانان، در حال فراگير شدن است. اکنون در حالي که جمعيت مسلمانان بوسني به اندازهاي کاهش يافته که شايد ديگر نتوان آنان را حتي به عنوان يک قوميت به شمار آورد و يا به مقاومت آنها در صورت تجاوزي دوباره اميدوار بود، ويروسي جديد و کشنده مسلمانان اين منطقه را تهديد ميکند که همان مسئله وهابيت است. وهابيت در واقع بهترين چيزي است که ميتواند سناريوي ناتمام کاراجيچ ـ ملاديچ (دو جنايتکار جنگ بوسني) را تکميل نمايد و کاري را که اين دو، در طول دوران تجاوز موفق به انجامش نشدند، يعني از بين بردن اسلام در بوسني، به اتمام برسانند. وهابيها از شرق و غرب، از عربستان سعودي و يا از مراکزي قدرتمند در اروپا، همانهايي هستند که نقش بدون افتخارشان را در جنگ بوسني به خوبي به ياد داريم و بدون هيچ گونه اشتباهي ميدانيم. اين زاده همان مثلث سياسي مسکو، لندن و پاريس است که در تمام دوران اعلام استقلال بوسني در سال 1991 با فشار بر اين کشور مسلماننشين، شرايط را به گونهاي رقم زدند تا امروز ديگر امکان نفس کشيدن براي بوسني عملا از بين رفته باشد. اينها ديروز حق دفاع از خود را از مردم بوسني سلب کردند و امروز نيز وهابيت را به سوي بوسني روانه ساختهاند تا بوسيله اين سلاح مخفي خود هرچه سريعتر و البته راحتتر مسلمانان بوسني را از بين ببرند. با اين کار اروپا موفق خواهد شد تا مسئله حضور مسلمانان در اين قاره را که امروزه بيش از هر زمان ديگر در حال شکلگيري و ريشه دواندن است به طور کل منتفي نمايد. اما اين اتحاد نانوشته وهابيون با برخي مراکز قدرتمند غربي نيز چيز تازهاي نيست. سال 1865 را به خاطر بياوريم و توافقهاي بريتانيا با فالانژهاي سعودي ـ وهابي.بدين ترتيب بعد از مسلمانان چچن، به عنوان يک گروه از مسلمانان که با آداب و رسوم خود زندگي ميکنند، مسلمانان بوسني و هرزگوين ديگر مردمي هستند که هدف وهابيت قرار گرفته اند. وهابيوني که قادر به تحمل فرهنگ و سنت اسلامي مردم بوسني نيستند و نزديکي اين مردم به تصوف، وجود تفاسير معنوي و ادبيات عرفاني را در اين کشور برنمي تابند، اينک به سرزمين بوسني و هرزگوين رسيده اند تا با هر آنچه که در توان دارند آخرين آثار سنت اسلامي را در اروپا نابود کنند. مساجد، مقبرهها، تکيهها، مزارهاي مسلمانان و چيزهايي از اين دست مورد هدف وهابيت واقع شدهاند. به بيان ديگر، وهابيها هرآنچه که با قرائت منحصر به فرد خودشان از اسلام تطابق ندارد را از بين ميبرند. وهابيون پيش از اين نيز زانوي اسلام را مورد هدف قرار داده بودند و هر چه که از زمان پيامبر اسلام براي مسلمانان محترم شمرده ميشد را نابود کردند. وهابيها هرکجا که رسيدند دست به چنين اعمالي زدند. آنچه که اکنون در عراق، افعانستان و چچن رخ ميدهد، همه و همه نتيجه اعمال وهابيهاست. با ورودشان اعلام ميکنند که قصد کمک به مسلمانان را دارند اما در حقيقت چيزي که بعد از آنها باقي ميماند، خون و خونريزي و قتل و کشتار است.وهابيت اکنون براي بوسني و مسلمانانش نقشهها کشيده است. اما مهمتر از همه آنکه اين بار آنها به سراغ بچههايمان رفته اند تا در قالب افرادي بشر دوست که کمکهاي بشردوستانه برايمان آوردهاند، روح و قلب ما را از آن خود کنند.آنها اکنون در ميان ما هستند و از طريق ازدواج با دخترانمان در شهرها و روستاها و با نفوذ در فرهنگمان ميخواهند سنت و فرهنگ اسلامي مردم بوسني را از بين ببرند. وهابيها به رسانهها نفوذ کردهاند، در مراکز آکادميک و مذهبي ما حضور دارند، در مساجد ما، در مراکز ديني ما، در دانشگاهايمان، همه جا.امروز پس از عراق، افغانستان، چچن و فلسطين نوبت به بوسني و هرزگوين و مسلمانانش رسيده است.
به نقل از روزنامه حزب الله به تاریخ پنج شنبه ۴ مردادماه ۱۳۸۶
ما از کجا بشناسیم که چه کسی مبارزه می کند؟
چه کسی نادان و جاهل است و متحیر العقول به سپاه دشمن می زند و نه خود را می شناسد و نه خودی را همه را کنار می زند و آخر هم دست از پا درازتر شکست که می خورد مسلمین را حامی خود نمی داند و از رشادت های خود رمان کودکانه می سازد. او کیست؟
یا از کجا بدانیم که چه کسی دست در کاسه خون کرده و با دشمن مصالحه کرده و حال به نام جهاد اصل اسلام را هدف گرفته است؟ او کیست که دم به دم فرمان قتال می دهد و مسلمان و مسیحی و یهودی برای او فرقی نمی کند و از هر قومی را زیر تئوری های خودپسندش له می کند؟ او واقعا به دنبال چیست؟ آزادی مسلمین؟
ما یک مانیفست بزرگ داریم و آن قرآن است حال باید ببینیم که ما پیرو کدام اصل از قرآن هستیم و قرآن راجع به ما و مفاسدی که احتمالا ما را در بر خواهد گرفت چه می گوید؟
اما یک نکته هم ذیل این مقاله بگویم
سران سلفی عربستان تا کنون و طبق حرکت هایی که انجام داده اند اهل گفتگوی اسلامی و انسجام در مقابله با دشمن نیستند و در آنجا که مقتضیات منطقه ایشان با دشمن یکی است با او صلح می کنند و حقوق برادران مسلمان خود را زیر پا له می کنند. ایشان به کرات اثبات کرده اند که در جنایت کاری و انجام اعمال منافات با اسلام هیچ ابایی ندارند و در تخریب چهره اسلام در جهان بارها کوشیده اند که چهره ای دروغین از اسلام به نمایش بگذارند. در یک جمله بخواهم بگویم که اینها آش شوری هستند که استکبار جهانی در کنار آش بی نمک اعراب قرار داده است تا کسی که از سستی اعراب خسته شد به او پناه بیاورد که او هم چیزی در چنته ندارد. آن ها مصداق بارز آیه مبارکه ذیل هستند
ان الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله
جنبش مقاوت اسلامی عقیده دارد که سرزمین فلسطین تا روز قیامت موقوفه اسلامی است و به همه نسل های مسلمانان تعلق دارد و چشم پوشی از آن و یا بخشی از آن به هیچ وجه مجاز نیست و هیچ دولتی٬ و هیچ پادشاه و سلطانی از چنین حق و اجازه ای برخوردار نیستند و هیچ سازمانی خواه فلسطینی باشد یا عربی هم از این حق برخوردار نیست٬ این سرزمین تا روز قیامت وقف اسلامی برای همه نسل ها است.
حکم این سرزمین در شریعت اسلامی حکم که همه سرزمین هایی است که با زور از دشمن پس گرفته اند. این حکم در پی فتح سرزمین های شام و عراق به دست فرماندهان سپاه مسلمانان درباره روش تعامل با اراضی فتح شده مبنی بر اینکه این سرزمین ها را میان سربازان تقسیم کنند یا به دست صاحبانشان بسپارند و یا روش دیگری را در تعامل با این سرزمین ها در پیش گیرند جاری شده است. پس از مشورت خلیفه دوم با یاران رسول گرامی اسلام٬ تصمیم گرفته شد که این سرزمین ها در دست صاحبان آن ها باقی بماند و آنان از زمین ها بهره ببرند اما اصل آن زمین ها به عنوان موقوفه برای همه نسل های مسلمانان تا روز قیامت باقی بماند و صاحبان این زمین ها فقط اجازه بهره برداری از آن را دارند. این حکم تا زمانی که آسمان و زمین باقی است٬ جاری است و هرگونه استفاده از این زمین ها در فلسطین و یا غیر آن مغایر با شریعت اسلامی است٬ باطل و مردود است.
این بند جوابی کوبنده به رهبرانی است چون رهبران عربستان که با طرح نقشه صلح مبنی به بازگشت به نقشه سال ۱۹۶۷ بخشش زمین های فلسطینی را در راس امور خود دارند و چون رهبران اردن و علی الخصوص رهبر منحوط و منحوس آن٬ شاه عبدالله! که نقشه تماما آمریکایی را که رایس فرستاده آن بود مبنی بر تقسیم اردن به دو جمهوری یکی در منطقه فلسطین و دیگری در منطقه اردن که شاه اردن رئیس جمهور آن و دو نخست وزیر در هر یک از این ممالک داشته باشد را پذیرفت که البته طرحی طماع و کم اثر بود اما ذوق زدگی پادشاه اردن روح ضعیف او را بیش از پیش به نمایش گذاشت. و چون رهبران عربی که نقشه راه که در حال حاضر بلر در حال نشو و نمو آن است را راه حل فلسطین می دانند که راجع به آن هم سخن خواهیم گفت که این نقشه اساسا چیست؟
ایشان یا نمی دانند و یا خود را از دایره فهم خارج کرده اند که این زمین ها برای ما حکم زمینی را ندارد که حال اگر دشمن از دست ما در آورد آرام بنشینیم و با ریش سفیدی و پناه دادن به آوارگان و ریش سفیدی و اندکل بخشش و پادر میانی آن را حل شده فرض کنیم. این زمین ها برای مملکت اسلامی (همان تعبیری که امام خمینی هوشمندانه راجع به جوانمردان و مسلمین آزاده جهان مطرح می کردند. یادش بخیر!) حکم موقوفه را دارند و تخریب آن برای ما مذموم است چه رسد به بخشش و مصالحه راجع به آن و چه رسد به چانه زنی های منطقه ای و جهانی راجع به آن.
جا دارد در همین جا و در همین ایام که حکم تخریب اماکن مقدسه شیعه در دستور کار فتاوای علمای سلفی عربستان قرار گرفته است از ایشان بپرسیم و ایشان اگر جوتبی دارند بدهند که ایشان که دست به حکمشان اینقدر خوب است چه حکم و فتوایی را برای نجات بیت المقدس شریف و سرزمین های مقدس اسلامی داده اند و چرا عربستان که دولت رسمی آنان است و با پول آن وهابیت در جهان گسترش پیدا کرده است چنین فعالیت های مذبوحانه ای در جهت خوشنودی دولت اسرائبل و آمریکا انجام می دهد؟
از طرف دیگر این بند جواب قاطع و کوبنده ای به آن عده است که جنگ فلسطین را مربوط به فلسطینی ها می دانند و هدایت لنگان خرک خویش را اوجب می شمرند. خداوند نیز وعده داده است که ثروت ایشان را زیادتر و مطامعشان را بیشتر خواهد کرد که ندریجا در قعر جهنم جای گیرند.
ایشان یا مسلمان اند و یا از دایره اسلام خارج اند. اگر خارج اند که به حال خود باشند و به آن ها چه مربوط که در فلسطین و سرزمین های اسلامی یک عده بر سر نوزاد زن حامله شرط بندی می کنند و شکم او را می درند تا به جواب شرط خود برسند. ام اگر مسلمان اند که فلیس بمسلم. ائمه اسلام ایشان را به اسلام نمی پذیرند.
این اماکن میراث موقوفه مسلمین است و آن مسجد قدمگاه رسول خدا است که در آن نماز گذارد و آن مردم که زیر دست و پای دیپلوماسی له می شوند برادران مسلمان اویند که برخی از بی خردی و بدعهدی ما سال ها است که در مرز جنگی جهان اسلام و کفر قرار گرفته اند و صبح و شام روز شماری شهادت می کنند.
و یا للعجب از کسانی که مدعی شیعه اند! شما مگر مولایتان همان نبود که راجع به آن زن یهودی که در مملکت اسلامی خلخال از پایش گشودند آن گونه گفت که اگر جوانمردی از این خبر بمیرد به حق مرده است. حال در آنجا مردان یهودی خانواده های فلسطینی را غارت می کنند و شما حتی خم به ابروی مبارک هم نمی آورید.
قسم به خدایی که جانم در دست اوست که اگر امام زمان ارواحنا لتراب مقدمه الفداء عجل الله تعالی فرجه الشریف حاضر بود و سخن می شنید ازشیعه بودن ما تبری می جست.
ام روی دیگر سخنم با سران صهیونیسم و منافقین است که روزی انتقام این مردم و این سرزمین را از شما خواهیم گرفت که یوم المظلوم علی الظالم اشد من یوم الظالم علی المظلوم.
و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین و لکن المنافقین لا یعلمون
به نام خداوند بزرگ و بلند مرتبه که بزرگی از اوست و ستایش برای اوست.
امروز و اکنون جامعه اسلامی کمتر جایی است که از گزند شیاطین به دور است و با گزک تلخ ایشان٬ اشنا نیست. به ایران نگاه کنیم تا به فلسطین و لبنان و افغانستان و عراق به عنوان کشورهای جنگ زده، مصر و عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس به عنوان کشورهای مرفه، مالزی و اندونزی به نمایندگی از کشورهای پیشرفته، کشورهای اسلامی جنوب روسیه و سایر جمهوری ها و کشورهای کوچک و فقیر و سایر اقلیت های مسلمان در تمام دنیا. ناآرامی در تمام دنیای اسلام و به تبع آن دنیای ادیان و به تبع آن در تمام دنیا نسبت به اسلام و مسلمین موج می زند.
شاید باید٬ دید امام صادق علیه السلام در نگاه به مشکلات مردم را در اینجا فصل الخطاب این مقدمه بسازیم و بگوییم در یک نگاه کلی جامعه اسلامی و مسلمین از دو چیز رنج فراوان می برند. اول از عالم متهتک است و ثانی از جاهل متنسک.
اول از اندیشمندان اسلامی است که به جای روی آوردن به اسلام به عنوان نجات بخش، از آن دور شده و به شیوه ها و سبک های غربی و گاه شرقی و گاه ریاضت هندی و گاه شفقت مسیحی روی آورده اند و از معالم و مناسک اسلامی دور افتاده اند. طوری که گاه برای بیان یک مفهوم اسلامی در میان ایشان باید به اثبات فلسفی آن پرداخت و باید دلیل آورد که چرا اشداء علی الکفار رحماء بینهم؟! که چرا امر به معروف و نهی از منکر؟! حرفی نیست٬ مباحثه می کنیم و نظر خود را به ایشان می گوییم اما جای دارد که ایشان نیز نگاهی به تاریخ حکما و علمای دین٬ زده و شرح حال ایشان را با نگاهی انقلابی مطالعه کنند. آن ها در عین تدریس و مداقه در فلسفه و منطق چه از نوع یونانی اش و چه از نوعی که بعدها از یونان به اسلام آمد٬ اهل عبادت بوده اند و مداقه ایشان، آنان را از تفسیر دور نمی کرد و ایشان را از مراجعه به قرآن مستغنی نمی کرد. وجود عالمان متهتک و کسانی که به طرفداری ایشان جاهلانه داد آزادی بیان را (که بنده هم با عبارت آزادی بیان آن موافقم) سر می دهند٬ هر روز می شنویم اما یک سؤال! مفهوم بزرگی که ذهن بنده را اشغال کرده است این است که ایشان پای تکلیف الهی ای که بر گردن دارند (از نظر کسب علم و زکاتش) چه می کنند؟ اندر مقابل جهاد اکبر که مبارزه با خویشتن خویش است٬ چه کرده اند و اندر جهاد اصغر که مبارزه با نفاق و شرک و کفر است٬ چه کرده اند؟
و اما اسلام از جهت دیگر از جاهلان متنسک ضربه خورده است که نمونه ایشان را با وفور بیشتری در جامعه می بینیم. ایشان به هنگام صدای اسلام و اذان درمساجدند اما به هنگام حهاد باموالکم و انفسکم در خانه های خود می خزند و گاه که از که به میدان می آیند چون جنگ آوران احد٬ صفین و کربلا گاه راه را اشتباه می روند و گاه به جای اسلام به کفر روی می آورند. وقتی حرف از مبارزه٬ چه به مفهوم مالی آن و چه به مفهوم انفسی آن می زنیم٬ ایشان اهل نحن نحکم بالظاهر می شوند و از ورود در میادین سر باز می زنند و یا باز راه را اشتباه می روند. در شعار با ما همراه اند و خوب دنیای تقدس خود را به رخ دیگران می کشند اما به وقت عمل و آنجا که پای مصلحت خودشان در گرداب می چرخد٬ عمل به جهالت خویش می کنند. البته به زبان نمی گویند و هنوز مثل ما سخن می گویند اما عمل ایشان٬ همان است که اهل کفر و نفاق آن را می طلبند. معاذ الله!
اما دسته سومی را امام در این حدیث نام نبرده اند ولی ایشان را تقدیس کرده اند. عالمان عابد اند. امام با نگاهی تاریخی این مسأله را بیان کرده اند. که اسلام کمر راست نمی کند مگر به سبب عالمان عابد که خویش را ساخته باشند و علم اصلاح اجتماع را داشته باشند.
بنابراین بنده حقیر خدای عظیم در این وبلاگ سعی دارم که با استعانت از آن یگانه بی همتا دست به دو کار بزنم. اول آن که رد نظرات علمایی کنم که ساحت مقدس عبودیت را لکه دار می کنند و و هتک قداست عبادی که از دایره علم و اصلاح خارج اند و از مسلمانان بخواهم که ایشان را ترک گفته و به سمت ریسمان بزرگ الهی چنگ زنند و قرآن را سرلوحه خویش سازند و در مبارزه و جهاد جدی باشند.
دوم می خواهم از مفهوم جهاد و ما فیها صحبت کنم و از انواع و شرایط و خصوصیات آن بگویم. اشتباه نکنید نمی خواهم بگویم که این اسلحه چه می کند و آن تفنگ چه ها بر سر آدمیزاد می آورد. می خواهم از مبارزه چه در علم و چه در میدان و چه در جامعه سخن بگویم. می خواهم جهادیون را معرفی کنم و راجع به ایشان اندکی حرف بزنم.
و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین و لکن المنافقین لا یعلمون