تبليغاتX
مجاهده
 
مجاهده
 
 
ایجاد فضای علمی و تئوریک در رفع شبهات مربوط به مساله تاریخی جهاد
 
امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیـعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت و ضامن بقای خون شهیدان بود.

صبح که از خواب بر می خیزیم می دانیم که تا شب راهی طولانی را باید ژشت سر بگذاریم اما شب که می خواهیم سر به بالین بگذاریم محاسبه کنیم که چه کرده ایم؟

دوستی داشتم که روزی از من پرسید چه خبر؟ چه کار می کنید؟ گفتم هیچ روزگار می گذرانیم و فلان کار در فلان جا انجام می دهم و شندر غازی هم می گیریم و خدا را شکر. جمله ای گفت که جانم را بیدار کرد. گفت: برای فلسطین چه می کنی؟ کار که زیاد هست!

حال من در پایان می خواهم سخنم را با یک سوال تمام کنم که چه خبر؟ چه کار می کنید؟

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 14:26  توسط مرتضی تسخیری  | 

بیرون شهر استخر پرستشگاهی بود که مسافران به هنگام شب از ترس به درون آن پناه می بردند٬ ولی هر کس که درون آن می رفت به طرزی مرموز در می گذشت. کم کم همه مسافران از این پرستشگاه ترسیدند و هیچ کس پروای آن را نداشت که شب را در آنجا بگذراند٬ تا سرانجام مردی که از زندگی بی زار و خسته شده بود ولی اراده ای نیرومند داشت به درون پرستشگاه رفت. صدایی سهمگین و هراس انگیز از هر گوشه برخاست که او را به مرگ تهدید می کرد. ولی مرد نترسید و فریاد زد: پیش آیید که از زندگی خسته شده ام. با همین فریاد یکباره صدای انفجار برخاست و طلسم پرستشگاه شکسته شد و از شکاف دیوارهایش گنجینه ها پیش پای او فرو ریخت. بدین سان آشکار شد آن چه مسافران را می کشته ترس از خطری موهوم بوده است...

بریتانیای کبیر چنین پرستشگاه بزرگی است که گمراهان چون از تاریکی سیاسی بترسند به درون آن پناه می برند و آن گاه اوهام هراس انگیز٬ ایشان را از پای درآورد.

می ترسم روزی مردی که از زندگی نا امید شده ولی همتی استوار دارد به درون این پرستشگاه برود و یکباره  در آن فریاد نومیدی بر آورد٬ پس دیوارها و طلسم اعظم بشکند.

ترس از خطری موهوم... تفاوت در ادبیات حکمرانی است.

نخستین ادبیات ادبیات صلح است.

در نامه ای از یکی از ساکنین اراضی اشغالی به سران جمهوری اسلامی ایران که خود را عرب ساکن اسرائیل می خواند خواندم که مضموناْ نوشته بود که رحمت الهی و نبوی مسلمین کجا رفته و مگر شما همانهایی نیستید که ادعا می کنید پیامبر شما پیامبر رحمت است و از کشتن بی زار. پس ادبیات جنگ علیه اسرانیل یعنی چه؟ کشته شدن و کشتن در مقابل اسرائیل یعنی چه؟ صلح کنید! نه بکشید و نه کشته شوید. در کنار هم زندگی کنیم.

این ادبیات ادبیات وهابیون عربستان نیز هست. ایشان در آخرین اقدام خود نقشه صلح با اسرائیل و عادی سازی روابط را بر اساس احترام به نقشه ۱۹۶۷ مطرح کردند. آن ها در آخرین کنفرانس عرب و تا همین حال که من می نویسم این طرح را پیگیری می کنند و باید بگویم که تحت الجمایه علمای سلفی متجمل عربستان و کویت هم قرار دارند.

این ادبیات ادبیات اواخر عمر یاسر عرفات هم بود. او مرد جنگ بود سال ها در کنار تبعید ها و مبارزات با اسرائیل زندگی خود را گذرانده بود و حتی ازدواج هم نکرد. اما بالاخره جواب "لعم" زندگی او را با ترس از هیمنه اسرائیل همراه ساخت. او قصد داشت بعدها با اسرائیل مبارزه کند که بعد از او شد "ابو مازن"

این ادبیات ادبیات شاه طماع اردن نیز هست. او از طرح صلح آمریکایی ها مبنی بر الحاق سرزمین فلسطین فارغ از اراضی اشغالی به اردن و تشکیل دو جمهوری به پادشاهی شاه اردن حمایت کرده است تا فلسطینیان برای همیشه از تاریخ و جغرافیا حذف شوند و یک اردن باشد و یک اسرائیل و اگر نبود مقاومت چه بسا که سال های بعد میان عربستان و اسرائیل می افتاد و اردن از نقشه و جغرافیا خذف می شد.

ادبیات دوم ادبیات اقدام است.

این ادبیات ریشه در برنامه بزرگ روح الله رهبر افسانه ای و کم نظیر ایران دارد. او معتقد است اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود و با کسی در این زمینه حرفی ندارد.

او شاید پیشگویی سید جمال را به حقیقت رساند. او همان بود که از مرگ نهراسید و در مقابله با استکبار حتی یک قدم عقب ننشت. او زندگی را کف دستش گرفت و در کوران مبارزه فرزندانی از خود برای مسلمین به جای گذاشت که تئوری اقدام را سرلوحه خود داشتند.

آن ها به قلب اسرائیل می زنند بدون اینکه هراسی داشته باشند از اینکه تلویزیون BBC در فلان جای دنیا آن ها را استشهادی می خواند و عقیده آن ها را زیر سوال می برد. آن ها می دانند که اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود و بس.

فرزندانی چون سید حسن نصرالله و نیروهای ورزیده حزب الله که در مقابل اسرائیل می ایستند بدون اینکه چرتکه بیاندازند (همانطور که بعضی در همین جمهوری اسلامی ایران می اندازند) که اگر جنگ یک هفته بیشتر شد باز هم باید مبارزه کنیم و یا راه مصلحت گرفته و تجدید قوا کنیم و بعد دوباره و دوباره... به آن ها می ایستند و به قول سید حسن نصرالله حتی اگر یک رزمنده از حزب الله مانده باشد می ایستند.

فرزندانی چون گردان های قسام که در اوج خیانت داخلی و در مبارزه مستقیم و بدون واسطه با اسرائیل همه روزه جوانی می دهند و هر روز جوانه ای می زنند.

و فرزندی چون سید علی خامنه ای که کلام از وصف شباهت او به روح الله قاصر است و فقط همین بس که او طلایه دار روح الله الموسوی الخمینی است.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 14:53  توسط مرتضی تسخیری  | 
 
  بالا