تبليغاتX
مجاهده
 
مجاهده
 
 
ایجاد فضای علمی و تئوریک در رفع شبهات مربوط به مساله تاریخی جهاد
 

حسین میزان

در حال حاضر خاورمیانه آبستن تحولات بزرگی است که نقش شیعیان در این تحولات غیر قابل انکار است. در لبنان شیعیان این کشور در قالب حزب الله و در جنگ ۳۳ روزه اسطوره شکست ناپذیری رژیم صهیونیستی را در هم شکستند. پس لرزه های شکست رژیم صهیونیستی کماکان ادامه دارد به نحوی که چندی پیش دان حالوتس رئیس ستاد ارتش این کشور به دنبال فشار ناشی از شکست، استعفا کرد و در حال حاضر هم ایهود اولمرت نخست وزیر این رژیم و همچنین عمیر پرتز وزیر دفاع، از سوی کنست به شدت تحت فشار قرار دارند. دامنه این فشارها تا به حدی است که به نظر نمی رسد دولت صهیونیستی مدت زیادی دوام بیاورد و باید در انتظار برگزای انتخابات زود هنگامی باشیم که تا حدودی در اسرائیل اپیدمی شده است.
نقش شیعیان در عراق هم غیرقابل انکار است. شیعیان در حال حاضر قدرت را در عراق به رغم میل باطنی ایالات متحده در دست گرفته اند و روابط حسنه ای هم با جمهوری اسلامی ایران دارند. از سوی دیگر نفوذ ایران هم در این کشور بسیار زیاد است به نحوی که به نظر نمی رسد ایالات متحده بدون یاری ایران قادر به حل مناقشات عراق نباشد.
حتی بسیاری از کارشناسان روابط بین الملل هم اظهارات جرج بوش که مسأله حمله نظامی به ایران را ساخته دست مخالفانش دانست و همچنین سخنان کاندولیزا رایس که سخن از چرخش ۱۸۰ درجه در سیاست کاخ سفید در رابطه با ایران به زبان آورد را نشان عجز این کشور در خصوص مسائل عراق و نیاز به یاری ایران دانسته اند.
حتی بسیاری از کارشناسان و حتی تئورسین های سیاسی مرتبط با کاخ سفید نظیر ولی نصر بر این باورند که قدرت یافتن شیعیان در منطقه را باید پذیرفت و به منظور در پیش گرفتن سیاستی واقع بینانه این قدرت را در معادلات بین المللی لحاظ کرد.
اما سردمداران کاخ سفید سیاستی دیگر را در منطقه اتخاذ کرده اند و آن سیاست تقابل با شیعیان است. در لبنان که کمک ۸ ملیارد دلاری آمریکا و متحدانش به دولت نامشروع و ناکارآمد سنیوره در اجلاس پاریس ۳ بر کسی پوشیده نیست. در عراق هم بسیاری از کارشناسان حملات تروریستی این کشور را به اشغالگران آمریکایی نسبت می دهند و بر این باورند که ایالات متحده به منظور تضعیف دولت شیعی عراق و با یاری مزدوران خود حملات تروریستی را برنامه ریزی می کند.
اما در این مقال بحث اصلی در خصوص جبهه جدیدی است که ایالات متحده و مزدورانش به تازگی در منطقه برای مبارزه با شیعیان گشوده اند.
اکنون مدتی است که اوضاع شیعیان یمن به شدت وخیم شده است و شیعیان این کشور هفته هاست که توسط دولت یمن ناجوانمردانه قتل عام می شوند.
یمن کشوری نسبتا کوچک در جنوب عربستان و پیرو سنتی این کشور است و به رغم موقعیت استراتژیکی که به سبب نزدیکی به تنگه باب المندب دارد، از وضعیت اقتصادی مطلوبی برخوردار نیست و همواره وابسته به کشورهای خارجی بوده است. پس از اتحاد یمن شمالی و جنوبی یمن کاملا به غرب و در رأس آن ایالات متحده وابسته شد و در فضای پسا سپتامبری ناشی از حمله به برج های دوقلو سعی کرد نقش متحد ایالات متحده را در مبارزه با تروریسم ایفا نماید.
رئیس جمهور این کشور علی عبدالله صالح است وی فردی نظامی است که دولت این کشور و تقریبا تمام ارکان آن را ملیتاریزه کرده است.
بیش از ۳۰ درصد از جمعیت این کشور را شیعیان تشکیل می دهند که غالبا در استان صعده این کشور ساکن هستند. گفته می شود که غالب آنها از فرقه زیدیه می باشند. شیعیان به رغم جمعیت بالایشان از حداقل حقوق شهروندی محروم می باشند. در حال حاضر نزدیک به سه سال است که شیعیان خواستار حقوقی معادل حقوق دیگر شهروندان این کشور هستند و برای دست یابی به حقوقی برابر فعالیت های اعتراض آمیز خود را تشدید کرده اند.
رهبر شیعیان سید عبدالمالک الحوثی است. خانواده الحوثی مدتهاست که رهبری شیعیان را در یمن به عهده دارند و در حال حاضر برخی از اعضای این خانواده توسط دولت نظامی یمن به شهادت رسیده و برخی نیز در کشورهای دیگر پناه گرفته اند. تعدادی از اعضای خانواده الحوثی در حوزه علمیه قم تحصیل کرده اند و خود را پیرو اندیشه های حضرت امام(ره) می دانند.
در قتل عام اخیر یمن برخی اعضای باقی مانده از حزب بعث عراق هم که در پی فروپاشی حکومت صدام به یمن گریخته و در این کشور ساکن شده اند، شرکت داشته اند. اما در این میان نقش عربستان سعودی بسیار پررنگ است. از همان آغاز حملات علیه شیعیان مشخص بود که این قتل عام ها با چراغ سبز آل سعود صورت می گیرد چرا که دولت یمن به صورت سنتی پیرو سیاست های عربستان است. اما شیعه ستیزی عربستان به اینجا هم ختم نشد و این کشور پس از اندکی خود مستقیما وارد عرصه نبرد شد و مواضع شیعیان را در استان صعده بمباران و خانه های آنها را ویران کرد.
از سوی دیگر مسأله حمله ارتش یمن به شیعیان از سوی غالب رسانه ها اعم از موافق و مخالف به شدت بایکوت شده است و حتی نهادهای مدعی حقوق بشر هم هیچ اعتراضی به قتل عام های اخیر یمن نکرده اند. به نظر می رسد که توافق نانوشته ای وجود دارد که دست دولت یمن را برای کشتار شیعیان باز گذاشته است.
در این میان دردناک ترین مسأله سکوت دستگاه دیپلماسی کشورمان است. ایران که سالها مدعی دفاع از مظلومین در برابر مستکبرین و مستعمرین بوده است در قبال این وقایع مهر سکوت بر دهان نهاده و حتی کوچک ترین اعتراضی هم به دولت نظامی و وابسته یمن نکرده است. اما کار به اینجا هم ختم نشد و سفیر ایران در صنعا «پایتخت یمن» در بهبوهه قتل عام شیعان، خواستار ارتقای روابط تهران و صنعا شد.
جا دارد آنان که این شیعه کشی را در سکوت به نظاره نشسته اند، سری به کتابخانه زنند و بار دیگر اندیشه های حضرت امام (ره) را در باب جهان اسلام و مسأله صدور انقلاب مرور کنند بلکه مهر سکوتی که بر دهان نهاده اند، شکسته شود.

و اما مصیبت که می گویند یعنی این٬ این که می گویند مل یوم عاشورا و کل ارض کربلا یعنی این٬ این که عده ای در کربلا بعد از کشته شدن حسین این علی رسیدند یعنی این٬ این که عده ای با فرض تفاوت مذهبی هله هله کردند و بعد فهمیدند و خاک بر سر ریختند یعنی این٬ این که عده ای بعد ها مختار شدند و تندروی ها کردند یعنی آنچه خواهد شد.

یا الله بگویم... این که امام (مجاهدی که لحظه ای برای غیر خدا نفس نمی کشید) فرمودند عربستان و وهابیت نه یعنی این٬ این که امام از مکتب می گفت و حرفی از جغرافیا و سرزمین نمی زد یعنی این٬ این که آن بنده نستوه خدا جام زهر نوشید یعنی ما...

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 19:28  توسط مرتضی تسخیری  | 

در حالي كه فتاواي اخير چند مفتي وهابي براي حمله به ضريح مقدس سيدالشهدا(ع) موجي از خشم و انزجار در جهان اسلام به وجود آورده، پروفسور رشيد حافظوويچ، استاد دانشگاه علوم اسلامي سارايوو، در يك افشاگري تكاندهنده از نقش وهابيت براي پايان دادن به فرهنگ اسلامي در بوسني و اروپا پرده برداشت.به گزارش «بازتاب»، در حالي كه جنگ خونين بوسني و هرزگوين پس از نسل كشي ده ها هزار مسلمان و شهادت شماري از هموطنان مان سرانجام به پايان رسيد، پس از اين جنگ عوامل وهابيت با بهره مندي از دلارهاي نفتي سعودي، نفوذ فرهنگي گسترده اي را در اين كشور انجام دادند و بنا بر اين مقاله كه در روزنامه «اسلوبوجنيه» ـ چاپ سارايوو ـ منتشر شده است، آنها در حال ادامه پروژه ناتمام جنايتكاران صرب را در ذبح اسلام در بوسني هستند.در اين مقاله آمده است: هر تمدن، تراژدي مختص به خود را دارد؛ تزلزلها و سقوطها. تمدن اسلامي نيز از اين قاعده مستثني نيست. اما بزرگترين تراژدي که ممکن است براي مسلمانان اتفاق بيفتند، سال 1746 به وقوع پيوست، وقتي که ديوانهاي از شهر نجده به نام «محمد بن عبدالوهاب» با فالانژهاي خود که خواهان قتل، غارت و خونريزي بودند، جهادي رسمي را عليه تمامي مسلمانان اعلام داشت. جهادي که هدفش بازگشت به نوعي از اسلام بود که تنها اينها آن را ميفهميدند و خود را وارثش ميدانستند، نه اسلامي که از ريشههايش و زندگي پيامبر رحمت نشأت گرفته باشد.با وجودي که خود اعلان جهاد از سوي وهابيون را نميتوان عملي قابل صرف نظرکردن پنداشت، بعد از آن شاهد کشتارها و قتلعامهاي وحشتناکي هستيم که فالانژهاي وهابي در سال 1802 در کربلا مرتکب شدند. جايي که هزاران مسلمان به قتل رسيدند، مورد هتک حرمت قرار گرفتند و حتي مساجد، مقبرهها و گورستانهايشان نيز از حملات اين گروه در امان نماند. بلافاصله کمي بعد از آن کشتار طائف در سال 1803 به وقوع پيوست تا سپس نوبت به مکه و مدينه برسد. در تمامي اين قتل عامها و کشتارها حتي زنان و کودکان و يا افراد سالخورده مستثني نشدند. شمشير وهابيت هزاران شهر مسلمان نشين را از بين برد و هزاران مسلمان را در خون خود غلتانيد.در مورد تمامي اين اتفاقها شايد هيچ چيز عجيب و غيرمعمول نمينمود اگر وقوع آنها به هزاران سال قبل بازمي گشت. اما وهابيت ـ متأسفانه ـ امروز نيز قسمتي از مسائل روزمره ما شده است. درست در زماني که مسلمانان بوسني تصور ميکنند که توانستهاند با تحمل سختيهاي جنگ و رفع تجاوز متجاوزين صرب به هر نحو ممکن کشوري به نام بوسني و هرزگوين را روي پاهاي خود نگه دارند، يک سياهي جديد که به شدت خطرناکتر و وحشتناکتر است، در اين هياهوي هرروزه تعرض به مسلمانان، در حال فراگير شدن است. اکنون در حالي که جمعيت مسلمانان بوسني به اندازهاي کاهش يافته که شايد ديگر نتوان آنان را حتي به عنوان يک قوميت به شمار آورد و يا به مقاومت آنها در صورت تجاوزي دوباره اميدوار بود، ويروسي جديد و کشنده مسلمانان اين منطقه را تهديد ميکند که همان مسئله وهابيت است. وهابيت در واقع بهترين چيزي است که ميتواند سناريوي ناتمام کاراجيچ ـ ملاديچ (دو جنايتکار جنگ بوسني) را تکميل نمايد و کاري را که اين دو، در طول دوران تجاوز موفق به انجامش نشدند، يعني از بين بردن اسلام در بوسني، به اتمام برسانند. وهابيها از شرق و غرب، از عربستان سعودي و يا از مراکزي قدرتمند در اروپا، همانهايي هستند که نقش بدون افتخارشان را در جنگ بوسني به خوبي به ياد داريم و بدون هيچ گونه اشتباهي ميدانيم. اين زاده همان مثلث سياسي مسکو، لندن و پاريس است که در تمام دوران اعلام استقلال بوسني در سال 1991 با فشار بر اين کشور مسلماننشين، شرايط را به گونهاي رقم زدند تا امروز ديگر امکان نفس کشيدن براي بوسني عملا از بين رفته باشد. اينها ديروز حق دفاع از خود را از مردم بوسني سلب کردند و امروز نيز وهابيت را به سوي بوسني روانه ساختهاند تا بوسيله اين سلاح مخفي خود هرچه سريعتر و البته راحتتر مسلمانان بوسني را از بين ببرند. با اين کار اروپا موفق خواهد شد تا مسئله حضور مسلمانان در اين قاره را که امروزه بيش از هر زمان ديگر در حال شکلگيري و ريشه دواندن است به طور کل منتفي نمايد. اما اين اتحاد نانوشته وهابيون با برخي مراکز قدرتمند غربي نيز چيز تازهاي نيست. سال 1865 را به خاطر بياوريم و توافقهاي بريتانيا با فالانژهاي سعودي ـ وهابي.بدين ترتيب بعد از مسلمانان چچن، به عنوان يک گروه از مسلمانان که با آداب و رسوم خود زندگي ميکنند، مسلمانان بوسني و هرزگوين ديگر مردمي هستند که هدف وهابيت قرار گرفته اند. وهابيوني که قادر به تحمل فرهنگ و سنت اسلامي مردم بوسني نيستند و نزديکي اين مردم به تصوف، وجود تفاسير معنوي و ادبيات عرفاني را در اين کشور برنمي تابند، اينک به سرزمين بوسني و هرزگوين رسيده اند تا با هر آنچه که در توان دارند آخرين آثار سنت اسلامي را در اروپا نابود کنند. مساجد، مقبرهها، تکيهها، مزارهاي مسلمانان و چيزهايي از اين دست مورد هدف وهابيت واقع شدهاند. به بيان ديگر، وهابيها هرآنچه که با قرائت منحصر به فرد خودشان از اسلام تطابق ندارد را از بين ميبرند. وهابيون پيش از اين نيز زانوي اسلام را مورد هدف قرار داده بودند و هر چه که از زمان پيامبر اسلام براي مسلمانان محترم شمرده ميشد را نابود کردند. وهابيها هرکجا که رسيدند دست به چنين اعمالي زدند. آنچه که اکنون در عراق، افعانستان و چچن رخ ميدهد، همه و همه نتيجه اعمال وهابيهاست. با ورودشان اعلام ميکنند که قصد کمک به مسلمانان را دارند اما در حقيقت چيزي که بعد از آنها باقي ميماند، خون و خونريزي و قتل و کشتار است.وهابيت اکنون براي بوسني و مسلمانانش نقشهها کشيده است. اما مهمتر از همه آنکه اين بار آنها به سراغ بچههايمان رفته اند تا در قالب افرادي بشر دوست که کمکهاي بشردوستانه برايمان آوردهاند، روح و قلب ما را از آن خود کنند.آنها اکنون در ميان ما هستند و از طريق ازدواج با دخترانمان در شهرها و روستاها و با نفوذ در فرهنگمان ميخواهند سنت و فرهنگ اسلامي مردم بوسني را از بين ببرند. وهابيها به رسانهها نفوذ کردهاند، در مراکز آکادميک و مذهبي ما حضور دارند، در مساجد ما، در مراکز ديني ما، در دانشگاهايمان، همه جا.امروز پس از عراق، افغانستان، چچن و فلسطين نوبت به بوسني و هرزگوين و مسلمانانش رسيده است.

به نقل از روزنامه حزب الله به تاریخ پنج شنبه ۴ مردادماه ۱۳۸۶

ما از کجا بشناسیم که چه کسی مبارزه می کند؟

چه کسی نادان و جاهل است و متحیر العقول به سپاه دشمن می زند و نه خود را می شناسد و نه خودی را همه را کنار می زند و آخر هم دست از پا درازتر شکست که می خورد مسلمین را حامی خود نمی داند و از رشادت های خود رمان کودکانه می سازد. او کیست؟

یا از کجا بدانیم که چه کسی دست در کاسه خون کرده و با دشمن مصالحه کرده و حال به نام جهاد اصل اسلام را هدف گرفته است؟ او کیست که دم به دم فرمان قتال می دهد و مسلمان و مسیحی و یهودی برای او فرقی نمی کند و از هر قومی را زیر تئوری های خودپسندش له می کند؟ او واقعا به دنبال چیست؟ آزادی مسلمین؟

ما یک مانیفست بزرگ داریم و آن قرآن است حال باید ببینیم که ما پیرو کدام اصل از قرآن هستیم و قرآن راجع به ما و مفاسدی که احتمالا ما را در بر خواهد گرفت چه می گوید؟

اما یک نکته هم ذیل این مقاله بگویم

سران سلفی عربستان تا کنون و طبق حرکت هایی که انجام داده اند اهل گفتگوی اسلامی و انسجام در مقابله با دشمن نیستند و در آنجا که مقتضیات منطقه ایشان با دشمن یکی است با او صلح می کنند و حقوق برادران مسلمان خود را زیر پا له می کنند. ایشان به کرات اثبات کرده اند که در جنایت کاری و انجام اعمال منافات با اسلام هیچ ابایی ندارند و در تخریب چهره اسلام در جهان بارها کوشیده اند که چهره ای دروغین از اسلام به نمایش بگذارند. در یک جمله بخواهم بگویم که اینها آش شوری هستند که استکبار جهانی در کنار آش بی نمک اعراب قرار داده است تا کسی که از سستی اعراب خسته شد به او پناه بیاورد که او هم چیزی در چنته ندارد. آن ها مصداق بارز آیه مبارکه ذیل هستند

ان الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 14:31  توسط مرتضی تسخیری  | 

جنبش مقاوت اسلامی عقیده دارد که سرزمین فلسطین تا روز قیامت موقوفه اسلامی است و به همه نسل های مسلمانان تعلق دارد و چشم پوشی از آن و یا بخشی از آن به هیچ وجه مجاز نیست و هیچ دولتی٬ و هیچ پادشاه و سلطانی از چنین حق و اجازه ای برخوردار نیستند و هیچ سازمانی خواه فلسطینی باشد یا عربی هم از این حق برخوردار نیست٬ این سرزمین تا روز قیامت وقف اسلامی برای همه نسل ها است.

حکم این سرزمین در شریعت اسلامی حکم که همه سرزمین هایی است که با زور از دشمن پس گرفته اند. این حکم در پی فتح سرزمین های شام و عراق به دست فرماندهان سپاه مسلمانان درباره روش تعامل با اراضی فتح شده مبنی بر اینکه این سرزمین ها را میان سربازان تقسیم کنند یا به دست صاحبانشان بسپارند و یا روش دیگری را در تعامل با این سرزمین ها در پیش گیرند جاری شده است. پس از مشورت خلیفه دوم با یاران رسول گرامی اسلام٬ تصمیم گرفته شد که این سرزمین ها در دست صاحبان آن ها باقی بماند و آنان از زمین ها بهره ببرند اما اصل آن زمین ها به عنوان موقوفه برای همه نسل های مسلمانان تا روز قیامت باقی بماند و صاحبان این زمین ها فقط اجازه بهره برداری از آن را دارند. این حکم تا زمانی که آسمان و زمین باقی است٬ جاری است و هرگونه استفاده از این زمین ها در فلسطین و یا غیر آن مغایر با شریعت اسلامی است٬ باطل و مردود است.

این بند جوابی کوبنده به رهبرانی است چون رهبران عربستان که با طرح نقشه صلح مبنی به بازگشت به نقشه سال ۱۹۶۷ بخشش زمین های فلسطینی را در راس امور خود دارند و چون رهبران اردن و علی الخصوص رهبر منحوط و منحوس آن٬ شاه عبدالله! که نقشه تماما آمریکایی را که رایس فرستاده آن بود مبنی بر تقسیم اردن به دو جمهوری یکی در منطقه فلسطین و دیگری در منطقه اردن که شاه اردن رئیس جمهور آن و دو نخست وزیر در هر یک از این ممالک داشته باشد را پذیرفت که البته طرحی طماع و کم اثر بود اما ذوق زدگی پادشاه اردن روح ضعیف او را بیش از پیش به نمایش گذاشت. و چون رهبران عربی که نقشه راه که در حال حاضر بلر در حال نشو و نمو آن است را راه حل فلسطین می دانند که راجع به آن هم سخن خواهیم گفت که این نقشه اساسا چیست؟

ایشان یا نمی دانند و یا خود را از دایره فهم خارج کرده اند که این زمین ها برای ما حکم زمینی را ندارد که حال اگر دشمن از دست ما در آورد آرام بنشینیم و با ریش سفیدی و پناه دادن به آوارگان و ریش سفیدی و اندکل بخشش و پادر میانی آن را حل شده فرض کنیم. این زمین ها برای مملکت اسلامی (همان تعبیری که امام خمینی هوشمندانه راجع به جوانمردان و مسلمین آزاده جهان مطرح می کردند. یادش بخیر!) حکم موقوفه را دارند و تخریب آن برای ما مذموم است چه رسد به بخشش و مصالحه راجع به آن و چه رسد به چانه زنی های منطقه ای و جهانی راجع به آن.

جا دارد در همین جا و در همین ایام که حکم تخریب اماکن مقدسه شیعه در دستور کار فتاوای علمای سلفی عربستان قرار گرفته است از ایشان بپرسیم و ایشان اگر جوتبی دارند بدهند که ایشان که دست به حکمشان اینقدر خوب است چه حکم و فتوایی را برای نجات بیت المقدس شریف و سرزمین های مقدس اسلامی داده اند و چرا عربستان که دولت رسمی آنان است و با پول آن وهابیت در جهان گسترش پیدا کرده است چنین فعالیت های مذبوحانه ای در جهت خوشنودی دولت اسرائبل و آمریکا انجام می دهد؟

از طرف دیگر این بند جواب قاطع و کوبنده ای به آن عده است که جنگ فلسطین را مربوط به فلسطینی ها می دانند و هدایت لنگان خرک خویش را اوجب می شمرند. خداوند نیز وعده داده است که ثروت ایشان را زیادتر و مطامعشان را بیشتر خواهد کرد که ندریجا در قعر جهنم جای گیرند.

ایشان یا مسلمان اند و یا از دایره اسلام خارج اند. اگر خارج اند که به حال خود باشند و به آن ها چه مربوط که در فلسطین و سرزمین های اسلامی یک عده بر سر نوزاد زن حامله شرط بندی می کنند و شکم او را می درند تا به جواب شرط خود برسند. ام اگر مسلمان اند که فلیس بمسلم. ائمه اسلام ایشان را به اسلام نمی پذیرند.

این اماکن میراث موقوفه مسلمین است و آن مسجد قدمگاه رسول خدا است که در آن نماز گذارد و آن مردم که زیر دست و پای دیپلوماسی له می شوند برادران مسلمان اویند که برخی از بی خردی و بدعهدی ما سال ها است که در مرز جنگی جهان اسلام و کفر قرار گرفته اند و صبح و شام روز شماری شهادت می کنند.

و یا للعجب از کسانی که مدعی شیعه اند! شما مگر مولایتان همان نبود که راجع به آن زن یهودی که در مملکت اسلامی خلخال از پایش گشودند آن گونه گفت که اگر جوانمردی از این خبر بمیرد به حق مرده است. حال در آنجا مردان یهودی خانواده های فلسطینی را غارت می کنند و شما حتی خم به ابروی مبارک هم نمی آورید.

قسم به خدایی که جانم در دست اوست که اگر امام زمان ارواحنا لتراب مقدمه الفداء عجل الله تعالی فرجه الشریف حاضر بود و سخن می شنید ازشیعه بودن ما تبری می جست.

ام روی دیگر سخنم با سران صهیونیسم و منافقین است که روزی انتقام این مردم و این سرزمین را از شما خواهیم گرفت که یوم المظلوم علی الظالم اشد من یوم الظالم علی المظلوم.

و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین و لکن المنافقین لا یعلمون

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 13:26  توسط مرتضی تسخیری  | 
 
  بالا