تبليغاتX
مجاهده
 
مجاهده
 
 
ایجاد فضای علمی و تئوریک در رفع شبهات مربوط به مساله تاریخی جهاد
 
تیتر اول روزنامه پرتو را با هم می خوانیم!

آیت الله مصباح لیدر یک فرقه یا عقبه تئوریک نظام؟!

چند عامل می خواهیم که همه را در اختیار داریم. مردم سینه چاک٬ اسم دهن پر کن و مظلومیت از دست رفته... دیروز در نماز جمعه تهران روزنامه پرتو را پخش می کردند و تیتر اول آن همین بود که خدمت شما عرض شد و مفهوم مقاله ای که ذیل آن درج شده بود همین بود که در ادامه است.

کلا مکالمه عقلای یک اجتماع وقتی از دایره منطق خارج شود نمی توان انتظار داشت که مردم آن٬ در دایره منطق سخن برانند و قانون را رعایت کنند.

چندی پیش سید٬ شیخ را بر زمین زد و استدلالش آن بود که شیخ در زمان پیر یک امضا هم نداشته و با بر و بچه ها به جنگ مشرف نشده. چقدر منطقی؟

امروز هم که افاضات شیخ رسیده و استدلال کرده که علمدار با من است و هر کس نگاه چپی به ما بکند سزایش همان است که با حلاج کردند. این یکی هم خیلی منطقی؟

کلا چون فضا روی منطق و علما بر اساس آن یکدیگر را زیر سوال می برند٬ برای بنده یک سوال بوجود آمده و آن این است که امام علی وقتی که می گفت حق را بشناس و سپس صاحبان آن را٬ به سید نظر داشته یا به شیخ؟

 |+| نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 13:11  توسط مرتضی تسخیری  | 

خداوند مفهومی است که ما معتقدیم همه آن را درک می کنند اما دوستان من٬ بخوانید مطلبی را که دوست عزیم سعید پاکتچی به ترجمه آن اقدام کرده است. الله یا خدا

واقعیت هایی که در این مقاله به آن اشاره شده است به روشنی معلوم می کند که دلیل کج فهمی انگلیسی زبان ها از مفاهیمی که ما با آنها ارتباط روحانی برقرار می کنیم چیست.

زبان راه مناسبی برای انتقال پیام نیست و نیاز است که مسلمین حرکت خود را روی مراکب بهتری به آنها عرضه کنند. نشر کتب٬ ساخت فیلم و برنامه های رادیو تلویزیونی و این قبیل کارها هم بسته به مخاطب است و تا استقبالی نباشد امیدی نیست. اما راه٬ حضور است و فتح قلبها...

شاید اکنون بتوان مفهوم دقیق تری را از معنای صدور انقلاب حضرت روح الله درک کرد. شاید بتوان...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 20:17  توسط مرتضی تسخیری  | 

عبدالکریم سروش٬ در بحبوحه اهانات مختلفه به پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه و قرآن کریم٬ مصاحبه ای٬ انجام داد و گرد و خاک زیادی به پا شد. آیت الله سبحانی در جوابی برادرانه٬ پاسخ مجملی به ایشان دادند و جوابی مستدل دریافت کردند و نامه ای با چاشنی استدلال بیشتر٬ رد کردند.

عده ای نظیر ایازی٬ مظاهری سیف و یثربی سخنانی گفتند. مهر سکوت اشخاصی چون عباسعلی بازرگان و مهاجرانی در سه نامه٬ نامه اول٬ نامه دوم و نامه سوم هم شکست.

باز دم آقای سبحانی گرم٬ مراجعی چون مکارم و همدانی بعد از افتادن آب از آسیاب٬ جوابی کوبنده!!! به سروش دادند.

و سایت رجانیوز نیز برای خالی نبودن عریضه در اقدامی کاملاْ بچگانه جواب سروش را به نقل از علامه محمد تقی جعفری٬ داد که در نوع خود قابل توجه است.

عده ای نیز معتقد بودند که همه این آتش ها به سبب نشر نامه ای از بها الدین خرمشاهی٬ صورت گرفته است.

بگذریم...

بنده از درج نظر خود٬ راجع به گفته های دکتر سروش خودداری می کنم و قصد دارم تا این پدیده را اندکی دورتر از دید رسانه ها بررسی کنم و معتقدم رسانه ها در این گردش خبری در دام رد شبهات افتادند که به نظر بنده این از اعظم اشتباهات بود و در ادامه به آن اشاره خواهم کرد.

سالها پیش٬ وقتی آیت الله خامنه ای که به نظر بنده در هوشمندی و واقع نگری انسانی کم نظیر و گاهی اوقات بی بدیل می باشند٬ در نطقی از طبقه دانشگاهی و حوزوی خواستند تا کرسی های آزاداندیشی چه در حوزه دین و چه در حوزه مسائل اجتماعی روز ایجاد کنند که طبق معمول اینگونه سخنان٬ با تاویلات مختلف حوزویان و دانشگاهیان و جلسات نقد و بررسی!!! نسبت به این دستور اهمال شد و اگر هم انجام شد در سطحی نبود که قشر فعال جامعه چه در حوزه دین و چه در حوزه اجتماعی روز از آن بهره مند شوند و به قول بچه ها در مهمانی فلان آقا برگزار شد.

شاید همانظور که قبلاْ نیز به آن اشاره کردم بهتر باشد با خودمان صادق باشیم و سر خودی هایمان را کلاه نگذاریم. کدام یک از ما که خود را مطیع امر آقا می دانیم توانستیم به این دستور در حوزه خودمان بیشتر وقع نهیم و به آن امر لبیک بگوییم.

آیا لازم نیست آقایان مکارم٬ نوری همدانی و سبحانی روزی درک بکنند که بهتر است علاج واقعه را قبل از ظهور آن بکنند. آیا نمی خواهیم روزی قبول بکنیم که اندیشه انسان پرسشگر است و باید پرسشگر بودن آن را محترم بشمریم.

تا کی می خواهیم بنشینیم تا عالمی خلاف ما حرفی بزند تا جوابش را بدهیم. کاش می فهمیدیم و کار به آنجا نمی کشید که روزی برسد انقلابیون این مملکت درد دینی خود را در مصاحبه ای لائیک مطرح بکنند و ما جوابیه علمایمان را عند الاستیصال ببینیم. ای کاش کور می شدم و چنین چیزی را نمی دیدم.

از این نیز بگذریم...

خنده از آنجاست که جواب علمی دو عالم در سایت هایی به سمع عموم می رسد که سیاسی اند...

این نیز بگذرد...

برادران و خواهران من راه گذر از این وضعیت این نیست که منتظر نامه ای دیگر باشیم تا دوباره دست و پای خود را گم کنیم و عجله عجله نامه ای در جواب بنویسم یا اینکه صبر بکنیم نامه را قرنی بعد کوبنده (مع الاسف) بنویسیم.

راه این است که راه را برای گوش دادن و سخن گفتن باز کنیم و نترسیم و شجاعانه از منطق حکیمانه دفاع کنیم و اگر روزی به کلام احسن رسیدیم آن را بپذیریم.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 11:30  توسط مرتضی تسخیری  | 
به یاد دارید که خمینی کبیر چه گفته است؟ ابتدائا و فارغ از هرگونه مقدمه و اساسا ما باید حرکت کنیم یا نه و این حرکت به چه معناست؟ آیا عقیده داریم که باید هسته های مقاومت در سرتاسر دنیا تشکیل دهیم و بوجود آوردن چنین هسته هایی را زمینه ظهور مهدی فاطمه می دانیم؟

در لیبی حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در عربستان حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در مصر حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در چچن حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... در دنیا حرکت نکردیم و دیدیم چه شد... اما در لبنان ما حرکت نکردیم امام موسی صدر حرکت کرد و دیدیم چه شد...

حال نوبت رسیده است به کوزوو... کاسه چه کنم در دست گرفته ایم که چه کنیم. قصه همان قصه قدیم است نبرد منافع و مضرات و اصول٬ ما این دعوا را از ابتدای نبوی داشته ایم و فکر بنده این است که تا قیام مهدوی هم خواهیم داشت.

کوزوو را مدتی رها کردیم و به سایر امورات پرداختیم. اخطارهایی رسید که آقایان وهابیت آنجا به صورت فعال مشغول تبلیغ است. گفتند آقایان آن اندلس اسلامی در تاراج مسیحیت اروپایی قرار گرفته است و ما همچنان سرمست از پیروزی بر صربها بودیم. تا چرخ تاریخ دوباره چرخید...

تا آنجا غافل شدیم که روزنامه کیهان ما که اصولگراست و اهل اصولگرایی در تحلیل حرکت استقلال طلبانه مجلس کوزوو ذیل تحلیلی از خارج از روزنامه که گردن نویسندگان آن روزنامه را نگیرد این حرکت را مخالفت با حقوق و قوانین سازمان های بین المللی می داند.

البته شایان ذکر است که این حقوق صرفا در کنار یکی از سران شورای امنیت است که میتواند معنای حقوق بگیرد و گرغیر نمی توان از آن به حقوق استناد کرد.

و اما منافع...

ایران از چند چیز می ترسد و در چند چیز منافع می بیند:

۱- می ترسد از جدایی طلبی اهالی جدایی طلب مرزی

۲- می ترسد از انگ همکاری با آمریکا توسط مسلمین و روسیه

۳- می ترسد از عدم استقبال مسلمین کوزوو از قبول ایران

۴- می ترسد از جهلی که دارد نسبت به آینده کوزوو و استقلال آن

۵- نفع می برد از همکاری با روسیه

۶- نفع می برد از همکاری با جامعه اروپایی

۷- نفع می برد در قبول حقوق بین الملل

اما اصول چه می گفت؟

اکنون صحبت کردن از این که اصول چه می گوید خطاست چون ما سالهای متمادی است که کوزوو را به حال خود رها کرده ایم و حال نمی توانیم در صحنه اصول کوزوو حرفی بزنیم. شاید عربستان بتواند حرفی بزند اما ما نمی توانیم چیزی بگوییم اما حداقل وظیفه ما چیست؟

۱- شروع حرکت فرهنگی در کوزوو

۲- پایه گذاری حرکت سیاسی در کوزوو

۳- حمایت از گروه های اصیل اسلامی و به دست گرفتن پایگاه های مردمی

۴- قسم بخوریم که دیگر این سنگر را از یاد نیریم

حال نظر شما چیست؟ ایران چه می کند؟

چشم من که سال هاست آبمروارید آورده و اگر آب هم بخورد صاحب منشای نیست...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 14:42  توسط مرتضی تسخیری  | 
ورود رژیم اشغالگر قدس به مفهومی با عنوان جنگ باز٬ ورود به عرصه پرخطری است که هشدار ها و پیامدهای قابل توجهی را در ادامه نبرد با این رژیم منحوس مشخص می کند.

اولا و ابتدائا باید دانست که این رژیم با چشم کور وارد این عرصه نشده است و صد در صد می دانسته که امکان این وجود دارد که ترور حاج رضوان در سوریه دایره نبرد با اسرائیل را به خارج از مرزهای طرفین و علی الخصوص در دایره مرزهای طرف های موثر در نبرد بکشاند. پس صاحب هدف هایی است برای اسرائیل و ما نباید با چشم کور به این اهداف بنگریم بلکه باید خوب رصد کنیم.

باید گفت که ورود حزب الله به جنگ باز اقدامی شجاعانه و کاملا مناسب و استراتژیک بود. سید حسن نصرالله نه فقط از نظر ما بلکه از دید دشمنانش هم رهبری باهوش با مشاورینی آگاه است و این سبب شده که این رهبر بزرگوار در اقل اشتباهات گام به عرصه ای بگذارد.

اما لازم است جنگ باز و ابعاد آن فاش شود تا از بروز انحراف در مقاومت و کشیدن عرصه مقاومت به سلفی گری نوین که مبدع آن بن لادن است٬ جلوگیری شود. البته اخیرا نیز رهبران صهیونیست با زیرکی و شیطنت حاج رضوان را خطرناک تر از بن لادن برای رژیم صهیونیستی نامیده اند و خواسته اند تا بدینگونه اذهان را متوجه تئوری جنگ باز بن لادن کنند.

بر همه ما لازم است که جنگ باز را چه از لحاظ تئوری نوین آن (توسط بن لادن) و چه از لحاظ آنچه که سید حسن نصرالله بدان اشاره کرده است بشناسیم و از خطا در تشخیص و توضیح آن برای افکار عمومی جلوگیری کنیم.

به نظر می رسد تئوری سید حسن نصرالله در نگاه اول چند وجه دارد:

۱- برادرکشی و جنگ داخلی به اسم مذهب٬ سیاست مذهبی و قومیت ممنوع.

۲- ولایت پذیری و عدم حرکت جلوتر و یا عقب تر از ولی

۳- دشمن شناسی و آگاهی بروز از دشمنان اسلام

۴- احترام به انسان در مقام انسانی

۵- شهادت طلبی

البته باید باز هم بگویم که ورود سید حسن نصرالله در این عرصه شجاعتی است که در تاریخ به یادگار خواهد ماند.

 |+| نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 12:32  توسط مرتضی تسخیری  | 

"یک ماه، فقط یک ماه به‌صورت نمادین، به‌صورت سمبلیک نفت را به همه کشورهایی که با اسرائیل روابط حسنه دارند قطع کنید... به عنوان حمایت از مردم فلسطین و ملت فلسطین،‌ دنیا تکان می‌خورد."

مقام معظم رهبری

خوابمان نمی رود چه کنیم؟ خوب بلدیم برای سایر بلاد اسلامی نسخه بپیچیم که های و هوی ای بلاد اسلامی چرا بر فرامین اسلام عمل نمی کنید و ته اش هم دوتا استغفروا الله بار خودمان می کنیم و می گوییم ان شا الله خدا قبول کند. اما از یاد می بریم که ای بابا خودمان نسخه مان پیچیده است.

از زمان مرحوم امام مساله نفت به عنوان یک سلاح اقتصادی مطرح بود و حضرت امام حرف ها زده اند و حدیث ها خوانده اند اما چرا این لالایی خودمان را هم نمی خواباند؟

"دولت‌های ممالک نفت خیز لازم است از نفت و دیگر امکاناتی که در اختیار دارند به عنوان حربه علیه اسرائیل و استعمارگران استفاده کرده، از فروش نفت به آن دولت‌هایی که به اسرائیل کمک می‌‌کنند خودداری ورزند."

امام خمینی

انتهای فعالیتمان این می شود که دستمال مبارک لنگ پهن کنیم برای جناب حسنی مبارک و تا بخواهد و سیر شود او را از لذائذ بهره مند سازیم که جناب آقای سیف الاسلام!!!؟؟؟ حسنی مبارک اجازه بده ما از اردوگاه رفح برای حفظ آبروی خود که شده چند قلم دارو و غذا و سوخت مصرفی خانگی برای غزه ارسال کنیم.

نه آقا جان کاش به نتیجه می رسید و بالاخره حرکتی کرده بودیم. درست است روی خط خفت اما از نوع حرکت... اما چشمتان روز بد نبیند که دو روز بعد فیل حسنی مبارک یاد هندوستان کند و خواهان امتیازات بیشتر...

نه برادر من! این روش مرحوم امام نیست. موافق با منویات حضرت آقا هم نیست. اگر امام زمان هم بیاید از ما به خاطر حسن فعالیت مان تشکر نمی کند.

باید نگاهمان را به مسائل بین الملل تغییر دهیم و اسلام گرا باشیم. عمل به تکلیف کنیم هر چند تلخ باشد. هر چند طبق بعض تحلیل های انسان های نیمه روشن فکر ما را در سقوط و بر اندازی انقلاب قرار دهد. باید بگویم که نظر امام اینگونه بوده است و گر غیر هیچ رهبر عاقلی وقتی کشورش در حال مبارزه است ولی عهد اسمی خود را عزل نمی کند و یا نویسنده ملحد و مرتدی را حکم اعدام نمی دهد. اینها و علامات دیگر نشان می دهد که روش روح الله الموسوی الخمینی با ما متفاوت بوده.

بگذارید اندکی از نگاه او به دنیا نگاه کنیم و برای آسان شدن مطلب همین ارتباط ما با مصر را الگو قرار دهیم.

نگاه ما چیست؟

نگاه ما این است که باید از اختلافات جزئی ولو به قیمت فراموش کردن بخشی از تاریخ بگذریم و به منافع منطقه ای و بین المللی خصوصاً در قبال اسرائیل نگاه بهتری داشته باشیم و مسائل خود را با دولت مصر به عنوان نماینده قانونی مردم مصر برطرف سازیم.

از طرف دیگر ما در آنجا صاحب پایگاه های مردمی هستیم و می توانیم در سایه ارتباط با دولت مصر روابط مستحکم تری با آنها داشته باشیم و حرکات دولت مصر٬ آنجا که مخالف مصالح ماست را بوسیله ابزار دموکراتیک و آزاد اندیشی تحت فشار قرار دهیم.

از طرف دیگر بار سایر کشورهای اسلامی را از دوش خود برداشته ایم و با یکی از دو مرکز ام القری جهان اسلام ارتباط برقرار کرده ایم و این می تواند به سود ما باشد.

و هزارها توجیه و دلیل که قصد دارند از طرفی نگاه مجاهد خود نسبت به مساله فلسطین را حفظ کنند و از طرف دیگر به حوائج و خواسته های خود در ارتباط با دولت مصر برسند.

اما نظر امام چیست؟

حضرت امام در لبنان چنین تجربه تاریخی ای را داشتند و یکی از مخلص ترین یاران خود را در این راه فدا کردند. امام با دید وسیعی که بر مسایل بین الملل داشتند خوب لبنان را بر انداز کردند و با تشویق امام موسی صدر در لبنان توانستند یک تشکل کاملاً مردمی را در لبنان تشکیل دهند که امروزه از جمهوری اسلامی ایران مستقل تر و مستحکم تر ایستاده است و طعم پیروزی های او نام اسلام را در جهان زنده کرده است.

اما چگونه؟ امام اهل تکلیف بودند و معتقد بودند که می توان به خداوند در برابر شدائد و لذائذ تکیه کرد و از مردم و دولت گذشت و به خدا محوری رسید. همین اعتقاد سبب شد که امام خمینی و امام موسی صدر در زمان تنهایی ها و تهمت ها از خطرها نترسند و پایمردانه بایستند و علاوه بر آن توانستند با مدد الهی و با استفاده از هوش و ذکاوت و بهره گیری درست از اسلام دول خود را بوسیله مردم تحت تأثیر قرار دهند و یکی انقلابی تاریخی درست کند و دیگری تاریخی انقلابی...

اکنون مصر محمل دیگری است و اگر بخواهیم با نگاه امام به آن نگاه کنیم باید بگوییم که وظیفه ما ارشاد اهل مصر به سمت عزت و عدالتخواهی است. باید مردمان آن را بشناسیم و با تفکرات آنها آشنا باشیم و از قویترین نیروهای خود مایه بگذاریم تا آنها بتوانند با حضور در بین مردم مصر آنها را چون مردم لبنان صاحب عزت اجتماعی کنند و این راه امام است...

اما که باور میکند حتی با دیدن معجزه ای چون امام موسی صدر عده ای باور کنند و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین...

خلاصه مطلب آنکه نفت گوشه ای از فعالیت های اقتصادی ماست و نشان از فعل انقلابی دارد و نه انفعال دموکراتیک... چه گوییم که آقایان صدای انقلاب را مگر از حنجره خودشان نمی شنوند...

 |+| نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 17:45  توسط مرتضی تسخیری  | 
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
کاروان حسین ابن علی به کربلا رسیده است... دیگر آب نیست... و عصر عاشوراست.
چقدر زود دیر می شود.
مهدی قائم امروز در غزه ایستاده است و ندا سر می دهد که هل من ناصر ینصرنی و هل من معین یعیننی؟ او ایستاده است و کاروان او امروز در غزه خیمه ها را پهن کرده است.
ندای خمینی را نشنیدیم که راه قدس از کربلاست و با هزار اسرائیلیات ترجمه کردیم که در هیجان جنگ بودیم و چیزی گفتیم. حال ای کسانی که نشنیده اید ندای زاده زهرا را بشنوید...
امروز عاشورا است و وقت امتحان مسلمین! چه کرده ایم؟
ندای امام موسی صدر را نشنیده اید؟ یا للمسلمین گفتارمان؟ کردارمان؟ رضایتمان؟ سکوتمان؟ کدام مهدی فاطمه را امروز نتها گذاشته است. نکند می خواهید مختار شوید به نوشدارو بعد از مرگ سهراب روی بیاورید که بله حاج آقا عملکرد ما خیلی خوب بود و ان شاء الله خدا توفیق ما را افزون کند.
چه کرده ایم؟
حداکثر تلاشمان این بوده است که ارگانی فشل را فرا خوانده ایم که سر و ته اش با یکدیگر نمی خواند. از این ارگان چه می خواهیم؟ آیا آرزوی ما از این ارگان همان آرزوی مختار نیست؟ که پسفردا بگوییم ما که سعی خود را کرده ایم...
همه ما می دانیم که انتهای این همایشها چیست. محکوم می کنند... رفیقی لوتی دارم که زبانش قفل و بست کمتری دارد و در این گونه موارد بهترین جواب را می دهد...
اما انتظار از چنین ارگان هایی چیست؟
1- شکست عملی حصر اسرائیل:



غزه سرزمینی است که ارتباط زمینی با مصر دارد و ارتباط دریایی با مدیترانه
هر چند که حسین ابن علی از کسی اسب نخواست؟؟؟
2- استفاده از حربه های اقتصادی برای تحت فشار گذاشتن جهان برای عکس العمل
البته لازم به تذکر است این روش هانی است اما با خیانت و ترس قوم خود موجه شد و چون مسلم ابن عقیل به شهادت رسید.
3- تحت فشار گذاشتن دوستانی که دست دوستی به سمت اسرائیل بلند کرده اند.
که مرحوم امام رضوان الله علیه بارها خطر دوستی با ایشان را چون رهبر فرزانه انقلاب هشدار داده است. اما کجاست گوش شنوا...
اما راه امام چه بود؟
چرا ما از یاد برده ایم که راه قدس از کربلا می گذرد؟
چرا ما از یاد برده ایم که امام ارگان های بین المللی را خدعه ای پست می دانستند و کاربرد آنها را در تضییع حق مستضعفین دنیا می دانستند؟
چرا ما از یاد برده ایم که جغرافیا نداریم؟
چرا ما از یاد برده ایم که دائم در معرض تکلیف خدای باری و تعالی هستیم؟
اما از ما چه انتظار می رود؟
1- انتظار می رود در کربلا باشیم و ندای مهدی فاطمه را در غزه جواب دهیم.
اگر زهیر بودیم حسینی شویم. اگر بریر بودیم برسیم. اگر حر هستیم توبه کنیم. اگر در کربلا هستیم نرویم. اگر از اصحاب رسول هستیم برسیم نه در اربعین. چه رسد به اینکه مختار باشیم یا بدتر از آن عباسی...
2- شمشیر بکشیم و دشمن را مشغول خود کنیم تا نتواند به عاشورا برسد.
نه چون نصرانی فقط راوی باشیم...
اما ما چه کرده ایم؟
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 23:55  توسط مرتضی تسخیری  | 

پس از تشكيل حكومت طاغوت و اجراي طرح‌هاي آمريكايي-صهيونيستي در كشور ما و پرپايي حكومت فسادي به نام "اسرائيل" ديگر نه سخنراني‌ها و نه تظاهرات‌ها و نه اعتراض هاي سياسي هيچ‌كدام ديگر به حال ما نفعي ندارد و تنها راه موفقيت، مقاومت مردمي است.

سید حسن نصرالله 

عجب جمله آشنایی است. نه؟

این جمله شبیه کلماتی است که امام بزرگوار ما بابت هموار کردن راه بیت المقدس بر جان رزمندگان و بسیجیان اسلام می خواندند. این کلام جان مایه مقاومت منطقه ای و تزی است که امام روح الله در جهان اسلام پراکنده کرد.

من از یک تز وهمی صحبت نمی کنم و باید بگویم که متاسفانه روی نظریات امام برای مقابله با جهان کفر به دلیل مشغول شدن مغزهای متفکر جهان اسلام به بحث های اجرایی خوب کار نشده است و می بینیم که غیر از مجاهدینی چون سید حسن کس دیگری در جهان اسلام چنین بی پرده سخن نمی گوید.

روح الله یک ارتش استرتژیک و فرا منطقه ای داشت. این ارتش را مامور به انجام ماموریت هایی مهم در جهان می دانست که شاید یکی از ابتدایی ترین این ماموریت ها تشکیل هسته های مقاومت جهانی (نه به تعبیری که سایت لاتین زده عدالتخواهی رواج می دهد) بود. امام نام این ارتش را مستضعفین جهان اسلام گذاشت.

وی یک حکومت عدل شناور داشت. نزد امام تئوری ای تحت عنوان ولایت مطلقه فقیه مطرح بود که اگر به این تنوری نگاهی حتی گذرا هم شود می توان فهمید که امام برای رهبری آن هسته مقاومت جهانی یک عالم عادل٬ شجاع و مدبر را به عنوان رهبر در نظر گرفته بود.

این تئوری به عکس سایر تئوری های معرف حکومت فاقد جغرافیا است و تکیه اصلی و اساسی این تئوری بر روی مستضعفین بنا شده است. بنابر این این حکومت وقتی از بین می رود که سادگی رزم در آنها گرفته شود و مشغولیت دنیا در آن کثیر.

بگذریم... که خود بنده تازه در ابتدای این تحقیق هستم.

اما نکته مهم در اینجا است که همانطور که امام هم دیده بودند پیروزی بر جبین سید حسن و یاران او نقش بسته است. و اما کسانی که مخالف با چنین نظریه ای مشغول کشور سازی اند باید بدانند که راهشان راه اشتباهی است و نگاهشان به مسائل نگاهی سطحی و گذرا است.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 17:44  توسط مرتضی تسخیری  | 
چند مقاله قبل راجع به عجله سرهنگ برای بوسیدن دست سارکوزی نوشتم. نمی دانستم گذر پوست نیز به دباغ خانه خواهد افتاد.

 

مهرورزی!

 

بخوانید در اقالیم قبله


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت 20:29  توسط مرتضی تسخیری  | 
نمی دانم چرا این روزها پرو پاچه ما با اهل قدرت اینقدر به هم میگیرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 18:13  توسط مرتضی تسخیری  | 
 
  بالا